هجده بار ديدار بانو

 

شرح مراحل رویت مریم مقدس توسط برنادت در غار ماسابی لورد فرانسه

 

منبع

 

برنادت سوبيرو خيلي با مقدسات و خدا عجين بود. درست به همين دليل است كه من مي خواهم شما بيشتر در مورد او بدانيد . او يك قديسه بود كه مثل من و شما يك انسان عادي بود . برنادت دختري ساده و معصوم و پاك و بي گناه بود. او خيلي فداكار بود و مهربان همه اينها و عجين شدن او با كتاب مقدس بود كه از او يك قديسه ساخته بود . او دختركي  14  ساله بود كه حتي تعليمات مذهبي نديده بود . در ژانويه  1858  بود كه او براي اولين مراسم عشا رباني اش آماده مي شد و در حال فراگيري خواندن و نوشتن بود.

 

 

 

خانواده سوبيرو

 

 والدينش فراچسكو سوبيرو و لوييس سوبيرو كاستروت بودند. برنادت اولين اولاد آنها بود كه در روز يكشنبه  7  ژانويه  1844  چشم به جهان گشود .او رو برناده ماري سوبيروز نام نهادند. در طي سالهاي بعد شش فرزند ديگر به دنيا آمدند كه سه تاي آنها در كودكي از بين رفتند . برنادت كودكي بيمار بود و از تنگي نفس رنج مي برد. او با پدر و مادر و خواهر و برادرانش خيلي مهربان و صميمي بود. پدرش يك آسيابان بود و خانواده سوبيرو در آن كارخانه آسياب زندگي مي كددند .

 

                                      

 

 

 

    تصوير واقعی برنادت سوبيرو

 

به خاطر وضعيت بد كارخانه آسياب، آرد توليد شده از نظر كيفيت و كميت در شرايط مطلوبي نبود و  تعداد مشتريان هم كم بود . سرانجام خانواده سوبيرو مجبور شدند كه كارخانه آسياب را ترك كنند و در خانه اي فقيرانه تر مقيم شوند . فرانچسكو سوبيرو به دنبال كار مناسب مي گشت ولي دستمزد همه جا بسيار ناچيز بود . او از اداره خانواده اي به آن بزرگي بر نمي آمد . لويس سوبيرو در اين شرايط سعي مي كرد كاري پيدا كند و كمك خانواده باشد . مردم دهكده سعي مي كردند كه در دادن تعاليم مذهبي به برنادت كمك كنند . و اين كار مشكلي مي نمود. دخترك به فراگيري علاقه اي نداشت و اغلب تنها و آرام بود .او خيلي روحاني بود. اغلب اوقات تسبيحش را همراهش داشت و به ذكر گفتن مشغول بود. دخترك دعاي ديگري بلد نبود .

 

 اولين ظهور در لورد پنج شنبه  11  فوريه  1858

 

برنادت  14  ساله و خواهرش تيونت  12  ساله و دوست كوچكشان جين  13  ساله براي جمع كردن هيزم به جنگل رفته بودند. آنها به طرف ماسابي رفتند و  آنجا غاري رو ديدند كه در جلوي آن يك رود جاري بود .برنادت كفش و جورابش رو درآورد  كه داخل آب رود برود . اون كفش و جورابهاش رو به سختي درآورد بعد يك صدايي شبيه تند باد رو شنيد . دوباره همون صداي عجيب  رو شنيد وقتي به غار نگاه كرد در گوشه بالايي غار يك بانوي زيبا و مزين رو ديد با لباسي سفيد و يك كمربند آبي آسماني كه روي هر كدوم از كفشهاش يك گل زرد زيبا داشت

 

 

 

تنديس مريم مقدس در غار ماسابي

 

اون بانو با اشاره انگشت به برنادت گفت كه نزديك بيا .برنادت تقريبا روي زمين خشكش زد ناخودآگاه به دامنش چنگ زد كه تسبيحي رو كه روي كمرش بود بگيرد و به احترام آن بانو زانو زد و سعي كرد كه علامت صليب رو بكشه اما تسبيحش رو پيدا نمي كرد و موفق نشد نقش صليب رو بكشه تا اينكه بانو كه با خودش يك تسبيح با يك صليب بزرگ درخشان همراه داشت علامت صليب رو كشيد زماني كه برنادت مشغول ذكر گفتن با تسبيحش بود متوجه شد كه بانو هم با انگشتانش تسبيح را گرفته و ذكر مي گو يد اما لبهايش حركت نمي كند.اين صحنه براي مدت  15  دقيقه به طول انجاميد . دو دختر ديگر بانو رو نمي ديدند .بله اين خبر به مادر برنادت هم رسيد.

 

دومين ظهور در لورد يكشنبه  14  فوريه  1858

 

در روز يكشنبه انگار نيرويي برنادت رو وا مي داشت كه دوباره به غار ماسابي برود اما مادرش اجازه اين كار ور به او نمي داد بعد از كلي خواهش بالاخره مادرش با رفتن او موافقت كرد و برنادت با دو دختر ديگري در حالي كه يك بطري پر از آب مقدس رو همراه داشتند عازم غار شدند به اميد اينكه دوباره بانوي مقدس رو ملاقات كنند .برنادت از دو دختر ديگه خواست كه زانو بزنند و همه با هم مشغول تسبيح شدند. برنادت دوباره بانو رو ديد كه تسبيح به دست ظاهر شده .برنادت قطراتي از آب مقدس رو به طرف بانو مي پاشيد و مي گفت اگر از طرف پروردگار هستي بمان و اگر نيستي برو. همينطور كه برنادت قطرات بيشتر و بيشتري از آب مقدس رو به سوي او مي پاشيد بانو  با يك لبخند زيبا به او نگاه مي كرد و هر بار لبخند بيشتري بر لب داشت. همين كه بطري آب خالي شد برنادت مشغول تسبيح گفتن شد و  بانو هم ناپديد شد .

 

 

 

تصوير واقعی برنادت سوبيرو در غار ماسابی

 

 

 

سومين ظهور در لورد پنجشنبه  18  فوريه  1858

 

صبح خيلي زود بود كه دوباره برنادت در محل غار ماسابي زانو زده بود و چند نفر از آدم بزرگهاي دهكده هم با او آمده بودند و با خود قلم و كاغذ آورده بودند . برنادت به غار رفت و از بانو پرسيد ممكنه لطفا نام خودتون رو روي اين كاغذ بنويسيد مردم دهكده اين تقاضا رو از من كردند. برنادت جواب شنيد كه لازم نيست. بعد بانو از او پرسيد  مي توني براي مدت  15  روز به اينجا بيايي و برنادت جواب داد بله بانوي من قول مي دهم .بعد بانوي مقدس هم اين قول رو به برنادت داد :

 

 من هم به تو قول مي دهم كه به تو شادماني ابدي بدهم نه در دنيا بلكه در دنيايي ديگر

 

سپس بانو گفت من دوست دارم مردمان زيادي رو اينجا ببينم. بله اين براي اولين بار بود كه برنادت صداي لطيف و آرام و زيباي بانو رو مي شنيد. درست مثل يك ملودي زيبا از بهشت .اين ملاقات كمتر از نيم ساعت به طول انجاميد .

 

 

 

 زيارتگاه ماسابی

 

چهارمين ظهور در لورد جمعه  ۱۹  فوريه  ۱۸۵۸ 

 

برنادت ديگه نمي ترسيد و يك كشش عميق درو ني او رو به طرف غار ماسابي سوق مي داد .  .شش هفت خانم  ديگر از جمله عمه برنادت همراه او بودند .بعد از سه مرتبه طوفان بانو دوباره ظاهر شد . اين ملاقات هم براي  30  دقيقه طول كشيد. اين بار برنادت با خودش يك شمع مقدس آورده بود و قرار بود تا پايان بار چهاردهم كه روز سوم مارس  1858  خواهد بود  همين كار را بكند

 

 پنجمين ظهور در لورد شنبه بيستم فوريه  1858

 

در اين روز گروه همراه برنادت به حدود  30  نفر  افزايش يافت . بانو ظاهر شد و وقتي ناپديد شد برنادت دوباره به حالت عادي و آرام خودش بازگشت. اين بار درباره ملاقاتش خيلي كم توضيح داد فقط گفت كه بانوي زيبا رو ديدم كه از داخل غار به من با محبت لبخند مي زد.

 

 

 

    منظره غار ماسابی . گوشه بالايی غار محل ظهور مريم مقدس

 

ششمين ملاقات در لورد يكشنبه  21  فوريه  1858

 

در اين صبح روز يكشنيه حدود  100  نفر برنادت رو همراهي مي كردند و بانوي ما در حالي ظاهر مي شود كه با چشمان درخشانش كل دنيا را نظاره گر است و درخواست مي كند كه براي گناهكاران دعا كنيد .و برنادت پس از پايان ملاقاتش با بانو از مردم خواست كه در بعد از ظهر براي گناهكاران دعا كنند.در بعداز ظهر  برنادت  مجبور بود كه يك مصاحبه طولاني با ماموران پليس را متحمل شود .برنادت آرامش خودش رو حفظ كرده بود .پدر برنادت قول داد كه برنادت ديگر به غار نخواهد رفت.

 

 

 

صحنه ای از فيلم به ياد ماندنی آهنگ برنادت

 

هفتمين ظهور در لورد سه شنبه  23  فوريه  1858

 

در جايگاه اعتراف ، كشيش پدر پوميان به برنادت گفت هيچكس نمي تواند مانع رفتن او به غار شود. پدر برنادت هم از حرفش برگشت و اجازه داد دخترش به ملاقات بانو برود. در اين روز حد اقل  100  نفر نظاره گر وجود داشت در ميان آنها دكتر دوزوس و چند نفر از مردان مهم دهكده هم به چشم مي خوردند . بانوي مقدس ما يك دعاي كوتاه رو كلمه به كلمه به برنادت  آموزش داد . كه برنادت اون رو به عنوان يك راز نگاه داشت .برنادت در تمام طول زندگيش هر روز اين دعا رو مي خوند .بانو به برنادت دستوراتي داد :

 

به نزد كشيشان برو و به آنها بگو كه من مي خواهم در اينجا يك كليسا ساخته شود .

 

 

 

کليسای لوردز

  

هشتمين ظهور در لورد چهار شنبه  24  فوريه  1858

 

حدود  200  يا  300  نفر همراه برنادت به غار آمده بودند آنها چهره برنادت سوبيرو رو مي ديدند كه خيلي محزون و غمگين نگاه مي كند. برنادت در حاليكه زانو زده بود چندين بار روي زمين  خزيد و متو قف شد و مرتب زير لب زمزمه مي كرد توبه توبه توبه ..... .برنادت گفت كه بنا به درخواست بانو براي گناهكاران طلب توبه و بخشايش كرده ام.

 

  سلام بر مريم مقدس .اي بانو ي ما، براي ما گناهكاران دعا كن.

 

 

 

 دورنماي غار ماسابی از آن طرف رودخانه

 

نهمين ظهور در لورد پنجشنبه  25  فوريه  1858

 

دوباره غار پر از جمعيت شد چهره برنادت در طول اين ملاقات بسيار غريب بود . مريم باكره به برنادت گفته بود دخترم من مي خواهم فقط براي تو و فقط درباره تو يك راز ديگر بگويم كه تو هرگز نبايد در مورد آن با كسي صحبت كني .نمي خواهم هرگز آن را فاش كني. حالا برو از آب چشمه بنوش و از علفهاي نزديك آن بخور و خودت رو در آب چشمه بشور. بانو با انگشت به غار اشاره مي كند . برنادت هم كلي گل كثيف و نمناك رو مي بيند .برنادت نتو انست از آن آب بنوشد و سه بار تلاش كرد با انگشتانش آ نجا راحفاری كند .در بار چهارم توانست از آن آب بخورد و خودش را در آن بشويد . و از علفهاي نزديك چشمه  خورد .برخي از مردمان حاضر در آنجا مي گفتند كه او ديوانه است ولي پس از اينكه برنادت از آن آب نوشيد چشمه شروع به جوشيدن كرد. از اين چشمه روزانه  100000  ليتر آب مي جوشد . خيلي از مردم نام اين آ ب را آب معجزه گذارده اند . بعد از اين واقعه برنادت مجبور بود بازجويي هاي پايان ناپذير امپراطوري را تحمل كند .ولي در اين بازجويي ها چيزي دستگير آنها نشد .

 

 

 تصوير واقعی از برنادت مقدس

 

دهمين ظهور در لورد شنبه  27  فوريه  1858

 

دهمين ملاقات در حضور يك جمعيت  800  نفري صورت گرفت .برنادت دوباره از آب چشمه مقدس كه حالا حسابي مي جوشيد نوشيد و از علفهاي اطراف آن خورد.

 

يازدهمين ظهور در لورد يكشنبه  28  فوريه  1858

 

حتي جمعيت بيشتري از روز قبل  (1150  نفر )برنادت رو به سمت غار همراهي مي كردند .رئيس پليس به همراه سربازانش از ژاندارمي هم حضور داشت او هم تحت تاثير قرار گرفته بود و گزارش داد كه ملاقات نسبتا زمان زيادي به طول انجاميده است. در بعد از ظهر يك بازجويي ديگر از طرف رئيس پليس و عوامل  امپراطوري صورت گرفت . مدير مدرسه محلي هم آمده بود كه به صورت خصوصي سوالاتي از وي بپرسد . ابتدا تصور مي كرد كه برنادت دچار توهم شده اما پس از سوالات مكرر متوجه شد كه وي واقعا مريم مقدس را مي بيند.

 

 

چهره واقعی برنادت سوبيرو

 

 دوازدهمين ظهور در لورد دوشنبه اول مارس  1858

 

مطابق برآورد پليس  1500  نفر جمعيت حضور داشتند. برنادت دوباره از آب چشمه نوشيد و خودش را در آن شستشو داد. اين اولين روزي بود كه كشيشي هم در آنجا حضور داشت . نام او آبه دزيرات بود .

 

وي به تازگي جامه رهبانيت بر تن كرده بود و در شهر امكس در نزديكي ماسابي به كار كشيشي مشغول بود.

 

او با دقت به چهره برنادت دقيق شد . و از معصوميت و پاكي و آرامش و قداست بي مانندي كه در چهره دخترك موج مي زد به شگفت آمده بود.او بعدها گفته بود عجب آرامش مطلقي ! عجب وقار بي نظيري . چه قدو ست زيبايي آنقدر خالص و بي غل و غش و صاف و اين همه براي يك كو دك به سن او  غير ممكن است .انقدر صاف و بي غل و غش انقدر دوست داشتني و زيبا انقدر ملكوتي و سبك . انگار كه در آستانه بهشت ايستاده                 

 

 

 

 چهره واقعی برنادت سوبيرو

 

سيزدهمين ظهور در لورد سه شنبه دوم مارس  ۱۸۵۸

 

اين بار  1650  نفر تماشاچي حضور داشتند.بانوي مقدس از برنادت خواست كه به نزد كشيش برود و تقاضاي ساختن يك كليسا را در آن محل بكند. من مي خواهم كه مردم در صفوف منظم به اين مكان بيايند .وقتي برنادت پدر پيرامل را ملاقات كرد آنقدر برخو رد تند و خشني با وي شد كه فقط در مورد صفوف منظم صحبت كرد و فراموش كرد در مورد كليسا چيزي بگويد .برنادت لرزان و ناراحت در بعد از ظهر دوباره نزد كشيش مي رود و بقيه پيامش را به او و سه كشيش ديگر  بازگو مي كند. پدر هم از او مي خواهد كه او ابتدا بايد نام بانو را سوال كند .

 

 

 

مراجعه بيماران به غار ماسابی برای گرفتن شفا از مريم مقدس

 

چهاردهمين ظهور در لورد چهار شنبه سوم مارس  1858

 

سپيده دم چيزي حدود  3  يا  4  هزار نفر در غار بو دند اما هيچ اتفاقي نيفتاد و برنادت به هنگام عصر دوباره بازگشت  و در حضور يك جمعيت  100  نفري دوباره بانو را ملاقات كرد .طبق درخواست پدر روحاني برنادت نام بانو را سوال كرد اما جوابي نشنيد و بانو فقط به او لبخند زد .برنادت به نزد پدر رفت . پدر روحاني برنادت را ديوانه مي دانست وي درخواستش را مبني بر لزوم دانستن هويت بانو تكرار كرد.

 

 

 غار ماسابی

 

 پانزدهمين ظهور در لورد پنجشنبه چهارم مارس  1858

 

روز جشن  ماركتينگ بود و آخرين روز از روزهاي ذكر شده در ظهور سوم. يك جمعيت كثير بيست هزار نفره از مردم در غار در انتظار بودند.ازدحام عجيبي بود. پليس محلي به علاوه نيروي كمكي پليس از دهكده هاي اطراف  از عهده ايجاد نظم و سر و سامان دادن به چنين جمعيتي بر نمي آمدند.برنادت سوبيرو به مدت سه ربع ساعت در مدخل غار ماند و دوباه پس از پايان ملاقات به ديدار كشيش اعظم رفت.و گفت كه وقتي از بانو نامش را سوال كردم فقط به من لبخند زد اما هنوز بر ساخته شدن كليسا در اين مكان  اصرار دارد.پدر پيرامل هم از برنادت خواست كه حتما بايد نام بانو را سوال كني.

 

 

                                                 غار ماسابی

 

در اينجا بود كه يك وقفه بيست روزه در ظهور بانو به وقوع مي پيوندد. در طول اين  مدت برنادت سوبيرو به غار نمي رفت .ولي با اين حال  يك نيرو و كشش عميق او رو به رفتن به غار فرا مي خواند. اين در واقع يك وقفه خوشايندي براي برنادت بود كه درطي آن ، برنادت نيرو و آرامش خودش رو به دست مي آورد . در اين دوره او به مدرسه مي رفت و براي اولين مراسم اشاء رباني خودش را آماده مي كرد.

  

شانزدهمين ملاقات در لورد پنج شنبه  25  مارس  1858

 

(بيست و پنجم مارس روز عيد تبشير  مسيحيان است ). روز عيد بود و برنادت براي مدت سه هفته به غار نرفته بود. شب هنگام  24  مارس كشش و انگيزه اي  قوي برنادت رو به غار ماسابي مي كشاند. در ساعت پنج صبح برنادت با چند نفر از بستگانش عازم غار ماسابي بودند. حتي در اين سپيده دم به اين زودي تني چند از مردم و از جمله رئيس پليس در غار بودند. به محض اينكه برنادت رسيد بانو هم ظاهر شد.برنادت در اين روز به مدت يك ساعت در حضور بانوي مقدس بود و در تمام طول اين زمان در يك حالت خلسه عارفانه اي فرو رفته بود و از خود بي خود بود .او از بانو نامش را سوال كرد و براي سه مرتبه درخواستش رو تكرار كرد.بانو به او لبخند مي زند و برنادت جرات پيدا مي كند كه براي بار چهارم درخواستش را تكرار كند. واكنون به او پاسخ داده مي شود.

 

من باكره حامله هستم

 

اين سخن بانو گفته پاپ پيوس چهارم  را تاييد مي كند.

 

او بانويي زيباست احاطه شده در نوري به درخشندگي خورشيد .  بله مريم پاك   . مريم مقدس  .  اينك بانوي ما  معصوميت خود را واگويه مي كند .

 

 

من حامله معصوم هستم

 

                 اي مريم پاك براي ما دعا كن. به تو توسل مي جوييم.

 

برنادت سوبيرو دختركي معصوم بود كه حتي معناي صحبت مريم مقدس را نمي دانست. او تنها  14  سال داشت .و دختري معصوم بود .به هر حال او متوجه منظور بانو نشد تا اينكه در بعد از ظهر همان روز دوباره با كشيش گفتگو كرد و از روي گفته هاي آقاي استريد كه يك عالم فرهيخته بود متوجه معني گفتار بانو شد .بله فهميد كه آن بانو همان مادر مقدس است.مريم مقدس.

 

 و در اينجا دوباره يك وقفه ديگر در ملاقاتها به وقوع پيوست.

 

  هفدهمين ملاقات چهارشنبه  7  آوريل  1858

 

برنادت چند روزي وقفه داشت تا اينكه مردم از او خواستند كه دوباره به غار برود .برنادت در حالي به آنجا مي رفت كه طبق معمول هميشه يك شمع فروزان در دست چپش گرفته بود و با دست راستش شعله را در برابر باد محافظت مي كرد. برنادت براي مدت  15  دقيقه  در يك حالت خلسه اي فرو رفته بود و شعله شمع انگشتانش را مي سوزاند اما دكتر دوزوس هيچ آثاري از سوختگي بر انگشتانش نديد. وي معتقد بود كه برنادت آنچه رو كه مي گويد واقعا مشاهده مي كند.

 

در اينجا بلند ترين وقفه در ملاقاتها ايجاد شد.

 

 

 داخل غار ماسابی

 

 هجدهمين ملاقات جمعه  16  جولاي  1858

 

در روز عيد ، برنادت سوبيرو يك كشش عميق و صف ناشدني براي رفتن به غار در وجود خود حس مي كند. او ساعت  8  صبح به آنجا مي رود.

 

از زمان حضور قبلي تا الان ، مقامات بنا بر حكمي كه در تاريخ  10  جون صادر شده بود اطراف غار را حصار كشي كرده اند. برنادت همراه با عمه لوسيل در آن طرف رودخانه زانو زده بودند . برنادت براي دقايقي درست مثل ظهور قبلي در چند ماه گذشته، در يك خلسه عميقي فرو رفته بود.عمه لوسيل بعدا از او پرسيد كه مريم مقدس چه سخناني با او گفته و وي گفت هيچ چيز فقط من در تمام زندگي ام نديده ام كه بانويي با آن زيبايي نگاه كند.

 

در ديدار آخر به دستور مقامات اطراف غار حصار کشی شد و برنادت در آن سوی رودخانه زانو زده بود .اما بنا بر گفته خودش بعد فاصله را حس نمی کرده و بانو را از نزديک مشاهده می کرده است.

 

پس از پايان اين ملاقات برنادت به زندگي ايماني عادي خود برگشت كه براي او به اين معني بود كه هر روز ايمان دار تر از ديروز شود .

 

اولين ظهور از ظهورات  18  گانه مريم مقدس در لورد ، در  11  فوريه1858  به وقوع پيوست. در طول اين ملاقاتها و بعد از آن برنادت سوبيرو همواره تحت تحسين و تمجيد همگان بود .و همواره با اهميت و مهم تلقي مي شد.ولي والدين او روزگار سختي داشتند .اين مردمان فقر وبي چيز چطور مي توانستند در مقابل مصائب و مشكلات و تهديدها از خود دفاع كنند. اما برنادت طبق روال قبلي خودش بود .يك دختر ساده و مومن كه زندگي خودش را وقف اعتقادش كرد.

 

برنادت سوبيرو همواره در مقابل بازرسي ها و مصاحبه ها و كج خلقي هاي كليسا و قدرتها و نفوذها از سراسر دنيا با آرامي و گشاده رويي برخورد مي كرد.و در تمام خلال مدتي كه در مورد مشاهداتش براي آنها توضيح مي داد در مقابل خشونت ها و بي نزاكتي هاي مداوم آنها يك عزم راسخ و پايدار نشان مي داد.يك تصميم مبني بر راهبه شدن در برنادت قوت مي گرفت و نهايتا تصميم گرفت وارد يك دير در نورز شود .با وجود اينكه وضع جسماني برنادت به اندازه كافي خوب نبود كه از عهده مسئوليت هاي سنگين كليسا برآيد اما با كمال ميل پذيرفت كه از بيماران مراقبت كند و هميشه مي گفت هيچ كس من را مجبور نكرده كه به اينجا بيايم.

 

 

غار ماسابی و جمعيت زائران

 

برنادت سوبيرو در نورز

 

در جولاي  1866  برنادت براي تحقق بخشيدن به خواست قلبي اش مبني بر وقف كردن زندگيش در راه مذهب ، وارد صومعه گيلدارد مقدس در نورز شد و جامه رهبانيت بر تن كرد.اين اولين و آخرين سفر برنادت در تمام زندگي اش بود. برنادت قبل از اينكه لورد عزيز وخانواده اش را ترك كند در  14  جولاي  1866  دوباره به غار ماسابي رفت . مكان مقدسي كه ميعاد گاه او با مريم مقدس بود.

 

برنادت در نورز همراه با خواهران روحاني ،  با همان نامي كه در هنگام غسل تعميد به وي داده شده بود زندگي مي كرد .ماري برناده . خواهر ماري برناده در همان ابتداي دوران راهبگي اش زماني كه هنوز دوران نوآموزي رهبانيتش را مي گذراند به تمام حضار انجمن كليسا و راهبان ،  داستان رويت مريم مقدس را تعريف كرد . پس از آن هرگز به وي اجازه داده نشد كه روايت را واگويه كند . بعضي از مادران مقدس در كليسا، وي را بر سر كارهاي پست و كلفتي گماشتند اين براي تزكيه نفس وي لازم بود تا فروتن و مهربان باقي بماند. برنادت تحت اين همه تحقير رنج مي برد اما شرايط را پذيرفته بود .و هميشه خوشرو و ملايم بود . در روزي كه آخرين نذر و عهدش را به جا آورد پدر روحاني به وي گفت كه كارش عبادت و نماز است .به او در اتاق بيماران صومعه كار داده  شد . با وجود اينكه پرستاري بسيار خوب و مثمر ثمر بود خودش از بيماري آسم رنج مي برد و ضعيف بود .وي از بيماري سل و كمبود كلسيم در استخوانها و زخم باز رنج مي برد .تمام اينها به اضافه روحيه ضعيفش او رو در مشقت و رنج قرار داده بود .و تا پايان عمرش رنج بيماري را تحمل كرد و اين همان وعده هاي مريم مقدس در لوردز بود.

 

من به تو قول يك زندگي خوب ابدي را مي دهم نه در اين دنيا بلكه در دنيايي ديگر.

 

 

 

انجمن در غار ماسابی

 

او در سن  35  سالگي در چهار شنبه  16  آوريل  1879  درگذشت . وي بنا بر درخواست پاپ پيوس چهارم و كشيش لوردز در بستر مرگ دوباره مشاهداتش و جريانات ماسابي را بازگو كرد و براي صحت ادعايش سوگند ياد كرد.بنا به درخواست كليسا پس از طي مراحل قانوني طولاني و دشوار كليسا در  8  دسامبر  1933  پاپ پيوس ششم خواهر ماري برناده را رسما قديسه اعلام كرد . بدن او پاك و سالم باقي مانده و در يك تابوت شيشه اي در ديري كوچك در نورز نگهداري مي شود و يك زيارتگاه مهم است .

 

 

  

بدن برنادت در تابوت قبلي . تابوت و البسه اين بانوي مقدس چندين بار تعويض شده است

 

ياداشتهاي شخصي نويسنده درباره خواهر ماري برناده

 

او آنقدر معصوم بود كه حتي معناي باكره باردار را نمي دانست . او يك دختر جوان ايمان دار و بي ريا  بود .نكته حايز اهميتي است كه بانوي ما او را برگزيد . اين مكاشفه براي او تنها رنج و دشواري به دنبال داشت . جهان اما توسط لورد بركت فراوان داده شد . پنج ميليون زائر در سال براي نورز دور از ذهن نيست .

 

 

 

 

 بيماران در غار ماسابي

 

کليسای لوردز با کادر پزشکی مجرب تمام ادعاهای شفا را دقيقا بررسی می کند . از هزاران ادعای شفا تنها  ۶۶  مورد آن دليل علمی ندارد و طبق قوانين دشوار کليسا معجزه شناخته شده

 

بنا بر دستور شهردار لورد درب غار بسته شد و اطراف آن حصار كشي شد و كشيشي در خواست بازگشايي آن را كرد.و وي گفت كه فقط امپراطور مي تواند آنجا را بازگشايي كند !! حال چه كسي قدرتمند تر است امپراطور يا بانوي ما !!بنا بر درخواستهاي مداوم و مصرانه ملكه سرانجام ناپلئون سوم غار را بازگشايي كرد.

 

 

 

 

غار ماسابی در كنار رودخانه گيو از بالا

 

 

 

زيارت برنادت در فرانسه

 

كپي برداري از مطالب اين وب سايت بدون ذكر منبع هم مجاز است

 

پيامهاي مهم لورد آزمايشهاي صورت گرفته بر روي جسد برنادت مقدس هجده مرتبه ديدار حضرت مريم با برنادت زندگي برنادت در لورد قبل از ديدار بانو صفحه خانگي جمكران اروپا خاطرات برنادت سوبيرو از زبان خودش شرح مراحل رويت مادر مقدس توسط برنادت قديسه لورد برنادت خلاصه داستان برنادت مقدس نقدي بر فيلم سينمايي آهنگ برنادت پاپ ژان پل دوم زاير هميشگي آرامگاه برنادت سوبيرو

 

 

برنادت سوبيرو مقدسه شهر لورد فرانسه است كه در سال 1844 ميلادي ديده به جهان گشود و در چهارده سالگي 18 مرتبه مريم مقدس را رويت كرد و به دستور بانو چشمه اب شفا بخشي جاري كرد كه تا به امروز هزاران هزار بيمار لاعلاج و صعب العلاج را شفا داده است . وي در 35 سالگي در اثر سل استخوان جان سپرد . و سي سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دليل نبش قبر اثبات قديسه بودن اين بانوست . در كمال حيرت بدن پاك و دست نخورده برنادت در تابوت نمايان شد . اين در حالي بود كه لباسها و تابوت برنادت پوسيده بود !  برنادت قديسه اعلام شد .  جسم اين بانوي مقدس تا به امروز در يك تابوت شيشه اي در شهر نورز فرانسه نگهداري مي شود .

براي كساني كه به خدا ايمان دارند هيچ توضيحي لازم نيست و براي كساني كه به خدا اعتقاد ندارند هر توضيحي ناكافيست .