زندگی برنادت در لوردز ( قبل از دیدن مریم مقدس )
برنادت سوبيرو در دوشنبه 7 ژانويه 1844 ديده به جهان گشود . اولين فرزند فرانچسكو و لوييس بود .
تصوير واقعی والدين برنادت
او در كليساي لورد غسل تعميد داده شد . هنگاميكه برنادت شير خواره بود مادرش بيمار شد و نتوانست از او نگهداري كند . در اين شرايط طبيعي بود كه او نمي توانست براي دو سال به كودكش شير دهد . بنابراين او به نزد دايه اي در بارترس فرستاده شد . او شش برادر و دو خواهر داشت . پنج تا از برادرانش قبل از رسيدن به ده سالگي تلف شدند . پدرش يك آسيابان بود اما گرايش داشت محصولاتش را به جاي اينكه بفروشد به فقرا بدهد . بدين ترتيب بود كه خانواده به سمت فقر سوق داده مي شدند .
لورد شهر كوچكي است كه بر روي يك تپه قرار دارد . شهر تنها 17000 سكنه دارد و هر ساله پنج ميليون زائر از آنجا ديدن مي كنند . از نظر صنعت هتل داري لود در مقام دوم بعد از پاريس قرار دارد . چندين و چند راه باريك به سمت غار ماسابي وجود دارد . و سراسر راهها مملو است از فروشگاههاي سوغاتي كه در ابتدا به نظر اجناسي كهنه هستند و مرغوب به نظر نمي رسند . اينها يك پاي ثابت ديدار با غار هستند . مانند تمام نواحي فرانسه درب هزاران كافي شاپ و بار به روي تمام گروههاي سني باز است .
برنادت در لوردز
بله لورد مقدس توبه مقدس فقر مقدس . برنادت سوبيرو در 7 ژانويه سال 1844 ميلادي در زمان كاميابي و خوشبختي خانواده اش ديده به جهان گشود .
برنادت سوبيرو
والدين و خواهر و برادرهاي كوچكترش در يك محيطي آكنده از عشق و محبتي عميق و صميميت و فداكاري نسبت به هم زندگي مي كردند . و كانون خانوادگي گرمي داشتند . در هر حال روزگار سخت براي كشاورزي فرانسه به زودي فرا رسيد و تازه بدتر از آن يك سلسله از بد اقبالي هايي كه ظاهرا بي پايان بود براي خانواده سوبيرو فرا رسيد . زمان آزمايش الهي فرا رسيده بود . و حالا بود كه برنادت و خانواده اش معني سرسپردگي مطلق نسبت به هم را درك مي كردند . خانوداه سوبيرو روز به روز نسبت به هم مهربان تر و نزديك تر مي شدند . و مي دانستند كه در اين دنيا فقط همديگر را دارند و بس .
در اوج لاعلاجي و بيماري و فقر، بزرگترين فرزند خانواده سوبيروز در سن چهارده سالگي شروع كرد به رويت هاي عجيب و غريب
و تصاوير اسرار آميزي را رويت مي كرد . سادگي و صداقت برنادت خود دليل محكمي بود بر صدق ادعايش و الهامات و رويتهاي شگفت انگيزش .
تمام ناحيه به خاطر وقايع و حوادث به وجود آمده در يك شور و همهمه و غوغاي عجيبي بود . ظهور مريم مقدس فقط براي 6 ماه به طول انجاميد اما مشكلات خانواده سوبيرو تمامي نداشت و از آن پس روي آسايش به خود نديد . خانواده سوبيروز در خلال مدت ظهورات مريم مقدس و پس از آن همينطور كه بداقبالي ها و فلاكتهاي بيشتري را متحمل مي شدند ، نسبت به هم نزديك تر و مهربان تر مي شدند. و پشتيبان و ياور هم بودند . اتفاقات لورد و معجزه مريم مقدس فقط مشكلات و مسائل برنادت و خانواده اش را بزرگتر كرد .
و آنها از جانب قدرتها و افراد با نفوذي كه اعتقادي نداشتند بسيار در تنگنا و رنج و عذاب بودند . و سخت مورد بازخواست و محاكمه قرار مي گرفتند . و مدام در تنش و استرس قرار داشتند . و هرگز روي خوشي نديدند .
ولي خانواده سوبيروز در محيط خانه آرامش و صميمت را تجربه مي كردند .
تعهد اعضاي خانواده به هم و ايمانشان باعث شده بود كه آنها با وجود وقايع مرعوب و ناهنجاربيروني و شرايط زندگي وخيمشان با هم و همفكر هم باشند و روح آرامش و صميمت در محيط امن و فقير خانه حكمفرما بود . چند سال بعد هنگاميكه كليساي كاتوليك ظهورات مريم مقدس را تاييد كرد خانواده سوبيرو تسلي يافتند . حتي قبل از آن كه برنادت لوردز را به مقصد نورز ترك كند ساختن عمارت كليساي مريم مقدس در مكان مقدس غار ماسابي آغاز شده بود .
كليساي لورد
برنادت به شخصه فقر و نور الهي را همزمان تجربه مي كرد . و تجربيات عجيب و باور نكردني وي در بهبوهه فقر مطلق به وقوع پيوست . ما به سختي مي توانيم هر دو اين موارد را در شرايط زندگي او توضيح دهيم و درك كنيم .
با ايمان و فيض الهي ، برنادت مي توانست با هر دو اين شرايط توامان زندگي كند .
كمتر از يك سال پس از به دنيا آمدن برنادت ( در نوامبر 1844) مادرش لوسي زماني كه براي دومين فرزندش آبستن بود از يك جراحت سوختگي رنج مي برد . برنادت به نزد يك پرستار كودك در بارترس فرستاده شد و يازده ماه بعد ، پس از اينكه فرزند كوچكتر تلف شد به نزد خانواده اش برگردانده شد . فرانچسكو و لوسي سوبيرو روي هم رفته صاحب نه فرزند شدند كه از بين آنها تنها 4 تا دوران كودكي را طي كردند و به بزرگسالي رسيدند و بقيه در كودكي تلف شدند . سه سال بعد فرانچسكو سوبيرو در طي يك سانحه در كارخانه آسياب كه در واقع خانه آنها بود نابينا شد . و به خاطر سانحه در كارخانه از ناحيه چشم چپ نابينا شد .خانواده سوبيرو در همان كارخانه آرد زندگي مي كردند و در واقع خانه آنها بود .
![]()
کارخانه آسياب آرد اولين خانه برنادت
محصول كم بود و قحطي و خشكسالي فرانسه را مصيبت زده كرده بود . در سال 1854 به خاطر شرايط بد ، خانواده سوبيرو از كارخانه آسياب بيرون آمدند . آنها از مسافرخانه اي به مسافرخانه اي ديگر آواره بودند . و هر بار براي پرداخت صورت حسابهايشان درمانده بودند . برنادت 11 ساله بود و والدينش هر روز براي يافتن كار مناسب بيرون مي رفتند و برنادت هم از سه خواهر و برادر كوچكترش مراقبت مي كرد . فرانچسكو مجبور بود به عنوان يك كارگر روز مزد كار كند و دستمزد آن خيلي دور از انصاف و ناعادلانه بود . و در واقع از او بيگاري مي كشيدند . وقتي اپيدمي وبا در شهر شيوع پيدا كرد برنادت هم مبتلا شد . و شرايط او آنقدر بغرنج بود كه در چند قدمي مرگ قرار داشت . برنادت مجبور بود تا پايان زندگيش از تنگي نفس شديد رنج ببرد . برنادت سوبيرو براي كمك به گذران خانواده اش براي مدتي در منزل عمه اش به عنوان مستخدمه مشغول به كار شد .
درماه مي سال 1856 دوباره خانواده سوبيرو به فلاكت افتاد آنها آواره و بي خانمان شدند . اين بار آنها آواره و بي خانمان شدند . يك پسر عمو به آنها رحم كرد و يك سلول زندان در ملك شخصي اش را به آنها واگذار كرد .
متن زير نوشتار آندره ساجوس صاحب لي كاچوت است و در سال 1875 نوشته شده :
زندان لی کاچوت
لي كاچوت يك زندان قديمي بود كه در سال 1824 به مقاصد قدوسيت واگذار شده بود . لي كاچوت كوچكتر از 12 فوت مربع بود . در اين زمان خانواده سوبيرو در فقر مطلق به سر مي برد . فرانچسكو در مورد دو كيسه آرد مورد تهمت دزدي قرار گرفت . و براي مدت 8 روز به زندان افتاد . اتهام به زودي رفع شد .ولي اين باعث بد نامي وي بود .
فرانچسكو سوبيرو
اتاق بسيار تاريك و دلگير بود . در حياط يك مستراح بود كه راه آب آن گرفته بود و محيط را متعفن كرده بود . و يك توده كود در آنجا نگهداري مي شد خانوداه سوبيرو خيلي نيازمند بود . دو تا تخت فقيرانه وجود داشت يكي در سمت راست درب ورودي و ديگري در همان سمت و نزديك شومينه . آنها فقط يك چمدان كوچك داشتند كه البسه را در آن نگهداري مي كردند . كه پر بود از حشرات موذي . خانم سوبيرو گاهي به آنها مقداري نان تهيه شده از آرد مي داد . حتي نان براي جانوران موذي هم كافي نبود و بيشتر آنها گرسنه مي مانند .
در ميان تاريكي فقر خانواده سوبيرو نور ايمانشان را حفظ كرده بودند . بعد از ظهر ها درلي كاچوت به اجراي دعاي دسته جمعي مي گذشت . آنها مرتبا مراسم اشاء رباني را به جا مي آوردند . و در روزهاي يكشنبه در مراسم كليسا همياري مي كردند . فرانچسكو و لوسي با تسبيح ذكر مي گفتند و به فرزندانشان هم آموزش مي دادند كه همين كار را كنند . برنادت هم تسبيحي داشت كه هميشه با او بود . نزديك اواخر سال 1857 او دوباره به نزد پرستار زمان كودكيش در بارتريس فرستاده شد كه در آنجا به عنوان كارگر مزرعه خدمت كند . بالاخره در آنجا غذايي براي خوردن وجود داشت و يك نفر نان خور هم از كاچوت كم مي شد . اگرچه در آنجا مدرسه يا آموزش مذهبي وجود نداشت كه وي براي اولين مراسم اشاء رباني اش محيا شود .
برنادت ، با پافشاري و اصرار قاطع خانواده اش را ترغيب مي كرد كه اجازه دهند به لورد باز گردد . او نمي توانست از دروس مدرسه اش جا بماند و متقاعب آن نتواند كه تعاليم مذهبي اش را تكميل كند و براي اولين مراسم اشاء رباني آماده شود . اگر از مدرسه اش جا مي ماند نمي توانست تعليمات ديني اش را تكميل كند و در نتيجه نمي توانست اولين مراسم اشاء رباني اش ر ا به جا آورد . در ژانويه 1858 زماني كه تقريبا 14 سال داشت به نكبت كاچوت بازگشت و در آنجا وارد يك مدرسه فقيرانه شد و در جمع كودكان 7 ساله مشغول تحصيل شد . سه هفته از بازگشت برنادت به لوردز گذشته بود و زماني كه وي با مشقت مشغول جمع آوري هيزم براي شومينه بود براي اولين بار بانوي مقدس را رويت كرد .
ظهور حضرت مریم
هوای کوهستانی ، سرد و مرطوب بود . هنوز دو ماه از زمستان سرد پیش رو بود . قحطی بود و غذا و آذوقه کمیاب . هیزم این خانواده فقیر تمام شده بود . مهمترین مسئله برای خانواده سوبیرو ، بقا و زنده ماندن بود . و در درجه دوم ، با هم بودن و همدلی و همبستگی اعضای خانواده اهمیت داشت . تمام اعضای خانواده چه کوچک و چه بزرگ به نوبه خود سهمی در بقای خانواده داشت و نقش خود را برای سرپا نگه داشتن خانواده به خوبی بازی می کرد . بزرگترین فرزند خانوداه سوبیرو گرفتار بیماری شد زیرا جثه ای بسیار ضعیف و نحیف داشت . درست بر خلاف قوای درک و فهمش که در سطح بالایی بود .
دهکده آنها با یک تاریخ هزار ساله ، یک شهر بزرگ در کوههای پیرنه به شمار می آمد . ( کوههای پیرنه مرز میان اسپانیا و فرانسه است ) ولی تقدیر این بود که شهر لورد برکت یابد و یک شهر زیارتی مهم شود . و برای همه شناخته شده باشد . نه فقط برای 4000 نفر مردم لورد و نه فقط برای ملت فرانسه ، بلکه برای تمامی دنیا . شهر لورد هیچ خصوصیت منحصر به فرد و امتیازی نداشت که به واسطه آن لایق یک چنین برجستگی و امتیاز بزرگی باشد . در واقع آنجا اقامتگاه موقت برای کوهنوردان و مسافرینی بود که برای رفع تشنگی توقف می کردند . و فرهنگ و تمدن این ناحیه چه به لحاظ جغرفیایی و چه از نظر تاریخی خیلی از نواحی اطرافش متمایز و دور بود . آنها حتی با لهجه محلی خود سخن می گفتند .
لورد به سهم خود روزگار سخت و دشواری را گذرانده است . خشکسالی خرمن محصولات گندم را نابود کرد و انقلاب صنعتی یک تهدید جدی برای کارخانه های آسیاب آرد به حساب می آمد . اپیدمی وبا در ناحیه شیوع پیدا کرده بود . و جان عده زیادی را گرفته بود و برنادت هم در این بین مبتلا شد . او در میان مرگ و زندگی دست و پا می زد .
چهره برنادت مقدس
تاریخ تمدن لورد بر می گردد به سال 778 میلادی . هنگامی که « شارلمان » ، قلعه مسلمان اسپانیا را تسخیر کرد. ( شارلمان امپراطور فرانک ها است . مسلمانان اسپانیا از اعراب شمال افریقا هستند که در سده هشتم میلادی اسپانیا را مورد تهاجم قرار دادند و در قرن پانزدهم از آنجا رانده شدند ) مطابق روایات ، رهبر مسلمان اسپانیا ، شهر لورد را نامگذاری کرد و از آن پس نام این شهر به لورد تغییر یافت .ولی با شروع قرن نوزدهم تنها آثاری از تمدن گذشته به چشم می خورد . صنعت عکاسی در پانزده سال پیش در فرانسه ابداع شده بود و هنوز فراگیر نشده بود .و اگر دیدارهای برنادت مقدس با بانو نبود امروزه هیچ عکسی از برنادت جوان در دست نمی بود و تصاویری که از برنادت در این صفحات ملاحظه می کنید هرگز گرفته نمی شد .
در 20 ژانویه 1858 برنادت به زندگی فقرانه و فلاکت بار در دخمه « لی کاچوت » بازگشت . لی کاچوت یک زندان قدیمی بود که پسر عموی آقای سوبیرو آن را به رایگان در اختیار این خانواده فقیر قرار داده بود . زیرا خانواده سوبیرو بی خانمان شده بودند . پیش از این ، والدینش او را به نزد دایه زمان کودکی اش فرستاده بودند که نزد آنها خدمت کند . به هر حال کم شدن یک نفر نان خور هم در شرایط بحرانی خانواده مهم بود و برنادت به اصرار فراوان به نزد والدینش بازگشت که بتواند تعلیمات مذهبی اش را ببیند و خود را برای اولین مراسم عشای ربانی آماده کند . زیرا در محلی که برای خدمت رفته بود مدرسه وجود نداشت . برنادت در یک صومعه که برای بی نوایان کلاسهای رایگان برگزار می کرد و در جمع کودکان 7 ساله مشغول به تحصیل شد . او دختر خیلی با شهامتی بود .
سه هفته بعد در سپیده دم 11 فوریه ، آسمان تیره و تار و غم انگیزی بر شهر لورد سایه افکنده بود . بیرون لی کاچوت نم نم باران در حال باریدن بود . و در داخل کاچوت خانواده سوبیرو از سرما و رطوبت می لرزیدند . آخرین هیزم موجود تمام شده بود . شب گذشته برای تهیه غذا آخرین دسته هیزم را فروخته بودند . برنادت از مادرش اجازه گرفت که برای تهیه هیزم به بیرون برود . مادرش به دلیل بدی آب و هوا و احتمال حمله آسم مایل نبود دخترش را بیرون بفرستد . برنادت از کودکی از بیماری آسم رنج می برد . در نهایت به خاطر اصرار و پافشاری برنادت ، مادرش به او اجازه داد برای جمع آوری هیزم برود . بنابراین برنادت و خواهرش « تیونت » و دوستشان « جین آبادی » با نام مستعار « بالورن » به طرف رودخانه « گیو » رفتند . و از میان چمنزار عبور کردند .
در مسیرشان ، آنها از میان یک منطقه محافظت شده عبور کردند ولی به شاخه های پراکنده ای که در گوشه و کنار افتاده بود دست نزدند و برنادت می گفت که ما دزد نیستیم . کمی جلوتر ، به خوک دانی رسیدند . آنجا یک جای خلوت و سنگلاخی بود که جریان آب رودخانه ، تکه های چوب و انواع و اقسام آشغالها را با خود آورده بود و در واقع گنجینه ای برای این کودکان فقیر بود . خرت و پرت و آشغالهایی که از اینجا جمع آوری می کردند ، به بازار کهنه فروشهای لورد می فروختند . آنها در همان روز به قصد جمع کردن خرت و پرت رفته بودند که از محل فروش آنها مقداری نان تهیه کنند . آنجا پاتوق « سامسون » خوک چران بود و محل آبشخور خوکها .
غار ماسابي در زمان برنادت
راههای خدا همه شگفت انگیز و خارق العاده هستند . او از راههای بی شماری معجزاتش را نمایش می دهد . سرنوشت چنین رقم خورد که این مکاشفات در لورد صورت بپذیرد . انسان باید یک باور و ایمان قوی داشته باشد که بتواند در جریانات رخ داده در لورد تفکر کند و پیام ها و اهداف آن را دریابد . نوشته های لينك « ظهور حضرت مريم » یادداشتهای شخصی برنادت است در مورد ظهور مریم مقدس . اتفاقی که اثری ماندگار و فوق العاده بر روی قلب برنادت گذاشت . او چندین بار خاطراتش را از ظهور مریم مقدس به رشته تحریر در آورده است که همه تقریبا مشابه هم هستند . این اولین یادداشت او از وقایع است و تاریخ آن 28 ماه می سال 1861 است . یعنی زمانی که برنادت تازه نوشتن را آموخته بود .
برنادت سوبيرو مقدسه شهر لورد فرانسه است كه در سال 1844 ميلادي ديده به جهان گشود و در چهارده سالگي 18 مرتبه مريم مقدس را رويت كرد و به دستور بانو چشمه اب شفا بخشي جاري كرد كه تا به امروز هزاران هزار بيمار لاعلاج و صعب العلاج را شفا داده است . وي در 35 سالگي در اثر سل استخوان جان سپرد . و سي سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دليل نبش قبر اثبات قديسه بودن اين بانوست . در كمال حيرت بدن پاك و دست نخورده برنادت در تابوت نمايان شد . اين در حالي بود كه لباسها و تابوت برنادت پوسيده بود ! برنادت قديسه اعلام شد . جسم اين بانوي مقدس تا به امروز در يك تابوت شيشه اي در شهر نورز فرانسه نگهداري مي شود .
براي كساني كه به خدا ايمان دارند هيچ توضيحي لازم نيست و براي كساني كه به خدا اعتقاد ندارند هر توضيحي ناكافيست .