زيارت برنادت در فرانسه

 

زيارت در فرانسه!

منبع لوح
وقتي از مدرسه‌ي سعدي گفتند كه مي‌خواهند ما را به سفر زيارت ببرند، اول خنده‌ام گرفت. فكر كردم اشتباهي شده و به جاي سفر سياحتي گفته‌اند زيارتي، اما وقتي برگه‌ي توضيح سفر را دادند و ديدم رويش نوشته سفر زيارتي، فهميدم اشتباهي در كار نبوده .
"سفر زيارتي در فرانسه"
  اگر چه تضاد قشنگي دارد اما عين حقيقت بود .
ساعت 8 راه افتاديم به سمت شهر نووق
، آرامگاه برنادت ، پيش‌تر چيزهايي از ديگران درباره‌ي فيلم " آهنگ برنادت " شنيده بودم اما خودم اين فيلم را نديده بودم و بدون هيچ زمينه‌ي ذهني و تنها با چند توضيح كوتاه و مختصر مي‌رفتم تا برنادت را ببينم .
شنيدن اين كه جسد دختركي كه مريم مقدس را ديده
، سالم مانده ، برايم تعجب‌آور نبود ، چرا كه چنين روايت‌هايي را شنيده بودم.


اما اين‌كه اين صحنه را به چشم خود ببينم كه جسدي بعد از سال‌ها وقتي از خاك بيرون آمده است برايم يك دنيا جذابيت داشت
. بي‌شك اين تنها تجربه‌ي عيني بود كه مي‌شد از اين روايت‌ها كرد و به اين خاطر من مشتاق بودم تا زودتر ثانيه‌هاي آن ديدار را درك كنم .
وقتي به نووق رسيديم و وقتي به دير كوچك رفتم
، باورم نشد كه اين استثنا را در چنين شهر آرام ، خاموش و كوچك ( و با چنين غربتي )  گذاشته باشند ؛ دير در محوطه‌ي كوچكي بود كه در گوشه‌اش غاري را شبيه به غاري كه برنادت در آن‌جا حضرت مريم را ديده درست كرده بودند ، ( اصل غار در شهر لوقد بود ) .


در غار پر بود از شمع‌هايي كه مردم روشن كرده بودند و در ديواره‌ي غار كاغذهاي كوچكي بود كه مردم حاجت‌شان را نوشته بودند و در آن جا گذاشته بودند
.
وارد دير كه شديم
، حس خاصي همه‌ي وجودم را فرا گرفت . پدر روحاني به همراه تني چند مشغول عبادت بود . با اين‌كه چيزي نمي‌فهميدم اما آهنگ صداي‌شان طنين دلچسبي در فضاي آن‌جا انداخته بود .
دير با اين‌كه كوچك بود اما پر بود از روح و زندگي، آرامش و حيات
( آن هم از جنس ابدي‌اش ) .
نور كم‌رنگي از پنجره‌هاي مشبك مي‌تابيد و دير را روشن مي‌كرد
، سمت چپ كليسا در گوشه‌اي ، تابوت شيشه‌اي با حاشيه‌هاي طلايي قرار داشت كه درونش جسد خانمي با لباس راهبه‌ها آرام در آن آرميده بود .
چشم‌هايش را بسته بود و انگشتانش را در هم گره زده روي سينه‌اش گذاشته بود. در بين دست‌هاي سفيدش تسبيحي چوبي قرار داشت. نگاه كه مي‌كردي چيزي در دلت فرو مي‌ريخت. گمان نكنم كه كسي وقتي برنادت را نگاه مي‌كرد حس كرده باشد كه مرده است. انگار چند ثانيه پيش براي لحظه‌اي كوتاه چشمانش را بسته است
. به نوعي مي‌شد در چهره‌ي او ، آرامش برزخي را به وضوح ديد .
وقتي برنادت را ديدم مطمئن شدم كه راه‌ها متفاوت است و گرنه هدف و مقصود يكي است
. راه‌هاي رسيدن به خدا بسيار است ، به شرط آن‌كه نگاهت به قله باشد .

ديدن برنادت لذت خاصي داشت ، و دروغ نيست اگر بگويم وقتي خوب به دستانش خيره مي‌شدي حس مي‌كردي تكان مي‌خورد ، نفس مي‌كشد ، (از بسياري ديگر كه در آن‌جا بودند هم شنيدم )


 

ديدن اين صحنه‌ها ، درك كردن آن ثانيه‌ها و چشيدن لذت نفس كشيدن در هواي مقدس آن‌جا كافي بود تا هر كافري خدا را باور كند ، وجود همين يك نشانه بس بود براي هر عاقلي تا بفهمد مي‌شود همه‌ي دين را از يك تابوت در فرانسه فهميد .

 

 
پيامهاي مهم لورد آزمايشهاي صورت گرفته بر روي جسد برنادت مقدس هجده مرتبه ديدار حضرت مريم با برنادت زندگي برنادت در لورد قبل از ديدار بانو صفحه خانگي جمكران اروپا خاطرات برنادت سوبيرو از زبان خودش شرح مراحل رويت مادر مقدس توسط برنادت قديسه لورد برنادت خلاصه داستان برنادت مقدس نقدي بر فيلم سينمايي آهنگ برنادت پاپ ژان پل دوم زاير هميشگي آرامگاه برنادت سوبيرو

 

 

برنادت سوبيرو مقدسه شهر لورد فرانسه است كه در سال 1844 ميلادي ديده به جهان گشود و در چهارده سالگي 18 مرتبه مريم مقدس را رويت كرد و به دستور بانو چشمه اب شفا بخشي جاري كرد كه تا به امروز هزاران هزار بيمار لاعلاج و صعب العلاج را شفا داده است . وي در 35 سالگي در اثر سل استخوان جان سپرد . و سي سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دليل نبش قبر اثبات قديسه بودن اين بانوست . در كمال حيرت بدن پاك و دست نخورده برنادت در تابوت نمايان شد . اين در حالي بود كه لباسها و تابوت برنادت پوسيده بود !  برنادت قديسه اعلام شد .  جسم اين بانوي مقدس تا به امروز در يك تابوت شيشه اي در شهر نورز فرانسه نگهداري مي شود .

براي كساني كه به خدا ايمان دارند هيچ توضيحي لازم نيست و براي كساني كه به خدا اعتقاد ندارند هر توضيحي ناكافيست .