نگاهی به فيلم آهنگ برنادت برگرفته از روزنامه شرق
شخصيت محورى فيلم آهنگ برنادت دخترى است روستايى در خانواده اى از نظر اقتصادى ضعيف و مذهبى اما نه از آنگونه مذهب خشكى كه كليسا دارد و پدر و مادرى كه او را درك و از او حمايت مى كنند تا جايى كه پدر وقتى حالت ناخوش برنادت را به واسطه اينكه او را از ديدار بانو محروم كرده اند مى بيند دست به ريسك بزرگى مى زند و به او اجازه ديدار بانو را مى دهد و حاضر است پاى عواقب آن هم بايستد . هنرى كينگ در اين فيلم نشان مى دهد كه حتى آدم هاى معمولى مثل اين دخترك روستايى هم مى توانند به درجات معنوى برسند مشروط بر اينكه راستگويى پيشه كنند و مراقب رفتار و گفتار روزمره خود باشند و لازم نيست كار شاق و طاقت فرسايى از آنها سر بزند .
البته طبق تعاليم مسيحى عنصر رنج براى رشد معنوى لازم و ضرورى است . در واقع مراقبت و تزكيه از انجام گناه و حرص و طمع خود نوعى رنج است . بديهى است رنج نا خودآگاه و از روى عادت و جاهلانه چنين كاركردى ندارد ، همان طور كه راهبه در صومعه اعتراف مى كند كه: «اين همه رنج كشيدم ولى جهان درونم تاريك است.» راهبه نمونه متعصبين خشك مذهبى است كه هرگز به سعادت نمى رسند چرا كه آنها از دين تنها بخشى از آن را فهميده اند و وجوه ديگر آن را درك نكرده اند .
ورود و حضور برنادت پس از ديدار بانو به روستا تحولى در آن ايجاد مى كند . روح تزكيه شده او ارواح خبيث مقامات را و تناقضات موجود در رفتار آنان را برملا مى كند و نقاب چهره شان را برمى دارد . ساختار متزلزل قدرت را مى بينيم كه آن قدر سست و ضعيف و زبون است كه از دختر ساده روستايى به وحشت و هراس مى افتد و تمام تشكيلات خود را بسيج مى كند تا در مقابل او بايستند ولى دخترك با آرامش خاطر و اطمينانى كه از يقين او مى آيد ، به دور از توهم و با اعتماد به نفس ادعاى خويش را تكرار مى كند .
برنادت در واقع دين را وارد جامعه مى كند و گوشه گيرى و رهبانيت راهبان را نمى پسندد و بدين خاطر موجب دگرگونى زندگى مردم مى شود اما ساختار قدرتمند قدرت و كليسا او را به صومعه مى فرستد . برنادت ترجيح مى دهد بين مردم زندگى كند و از اينكه خدمتكار خانه اى باشد بيشتر شاد مى شود ولى شرايط طور ديگرى ايجاب مى كند و سرنوشت او را عوض مى كند .
فيلم مردمانى بى هويت را در ساختار جامعه اى افسون زده و به استبداد خو كرده نشان مى دهد كه وقتى دختركى از بين خودشان پيدا مى شود كه به واسطه حقيقت جويى و كردار نيك مى تواند مريم مقدس را ببيند برايشان امر عجيبى است و بلافاصله مريد او مى شوند . آنها به قدرى در پليدى و روزمرگى درافتاده اند كه قادر به ديدن بانو (حقيقت) نمى شوند .
وجود برنادت همچنين براى مقامات فاسد شهر كه از جهل و ترس مردم ارتزاق مى كنند خطر آفرين و رسوا كننده است ، بنابراين اين مسئله كه تهديد كننده مقام آنها است بايد به گونه اى حل شود . آشفتگى و سراسيمگى در چهره مقامات به ويژه ويكتور دادستان شهر پيدا است. رذالت و پستى را در ميميك ويكتور و هم قطارانش و معصوميت را در صورت برنادت به خوبى شاهد هستيم . تهديد هاى مختلف كارساز نمى افتد و برنادت دست از راستگويى نمى كشد. فيلم طبق تعاليم مسيحى پيش مى رود و برنادت از قول بانو كه به او وعده خوشبختى در اين دنيا را نداده است خود را از نوشيدن آب چشمه شفابخش محروم مى سازد . از قول يكى از كشيشان مى شنويم كه معجزه بايد سريع و آنى باشد و البته منكران برنادت وقتى معجزه هاى پى درپى را مى بينند ابتدا مقاومت كرده و سپس تسليم مى شوند .
البته اين گونه داستان گويى در پيشبرد فيلم در سينماى كلاسيك قابل قبول بود ، چنانچه امروزه ثقيل و ابتدايى به نظر مى رسد . در اوايل فيلم بيشتر آدم ها سياه و سفيد هستند ولى هرچه به اواخر آن نزديك مى شويم خاكسترى تر و نسبى گرا تر مى شوند نظير ويكتور كه در تمام طول فيلم به مبارزه با برنادت بر خاسته اما سرانجام مى بينيم كه او هم تسليم معجزات شده و از مريم مقدس شفاى سرطان حنجره اش را مى خواهد يا راهبه كه اذعان مى كند عمرى زهد و سختگيرى مذهبى نتوانسته درونش را آرام و روشن سازد . هنرى كينگ كارگردان فيلم سعى دارد مفاهيم مذهبى را از دريچه سينما ارائه دهد و مفهوم ايمان را شرح دهد . در قسمتى از فيلم مى شنويم كه ايمان را وصف نا شدنى معنى مى كند:
«براى كسانى كه به خدا ايمان دارند توضيحى لازم نيست و براى كسانى كه ندارند توضيح بى فايده است.»
سعى فيلم دورى از علت و معلول ها و بيان مفاهيم فرا تر از آن است ، چنانچه دكتر در مواجهه با شفاى مريضان در ابتدا آن را مربوط به مسائل روانى و جسمى مى داند اما جلوتر كه مى رويم خود او از وجود نيرويى برتر و معجزه براى ديگران سخن مى گويد . كينگ از طنز هم استفاده مى كند . سنگ تراش كور هنگامى كه شفا مى يابد با ديدگاه خودش به قضيه معجزه مى نگرد و مى گويد مريم مقدس كه در جوانى به وسيله تراشه سنگى او را كور كرده بود اينك براى جبران كارش او را شفا داده است . برنادت همانند پيغام برى خواست مريم مقدس را كه ساختن عبادتگاه بر روى تپه است به كشيش مى رساند و با وجود برخورد تند كشيش اما در نهايت مى بينيم كه اين امر اتفاق مى افتد . در صحنه اى كه مردم روى تپه براى ديدن بانوى مقدس جمع شده اند شاهديم كه همگى از فرط دغل كارى و ناپاكى قادر به ديدن بانو نيستند و تنها برنادت ساده دل مى تواند او را ببيند .
برنادت سوبيرو مقدسه شهر لورد فرانسه است كه در سال 1844 ميلادي ديده به جهان گشود و در چهارده سالگي 18 مرتبه مريم مقدس را رويت كرد و به دستور بانو چشمه اب شفا بخشي جاري كرد كه تا به امروز هزاران هزار بيمار لاعلاج و صعب العلاج را شفا داده است . وي در 35 سالگي در اثر سل استخوان جان سپرد . و سي سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دليل نبش قبر اثبات قديسه بودن اين بانوست . در كمال حيرت بدن پاك و دست نخورده برنادت در تابوت نمايان شد . اين در حالي بود كه لباسها و تابوت برنادت پوسيده بود ! برنادت قديسه اعلام شد . جسم اين بانوي مقدس تا به امروز در يك تابوت شيشه اي در شهر نورز فرانسه نگهداري مي شود .
براي كساني كه به خدا ايمان دارند هيچ توضيحي لازم نيست و براي كساني كه به خدا اعتقاد ندارند هر توضيحي ناكافيست .