64 - نابغه هاي بلاتكليف
پنجشنبه چهارم فروردين 1384
×××××××××××
شنيده
ايم بسياری از نوابغ از لطف نخبگی، خوش شانس نبوده اند که هيچ، بسيار هم بدياری
آورده اند. آنقدر بدشانس بوده اند که گويی در کوير لوت، تشنه يکی قطره آب هستند.
باور کنيد برخی اوقات نداشتن يک چيزی شرف دارد به اينکه داشته باشی و نتوانی درست
از آن استفاده کنی. هميشه گفته اند ايرانی ها به طور عمومی از ضريب هوشی بالاتری
برخوردارند و برخی معتقدند آدمهايی بسيار زيرک اما ساده نمايند. نقل و نبات
تعارفات را کنار بگذاريم به نظرم همينی که هستيم می تواند بعضی اوقات برای خود يا
ديگران غيرقابل تحمل شود. در شماره پيشين نقد و نوشتاری بر مسائل مرتبط با يکی از
شرکت های Network
Marketing آوردم و سعی کردم از جنس مبانی و
اطلاعات تخصصی قدری به سهم خود مسائل روشن کنم. از درشتی ها و کوچکی ها بگذريم
حيفم آمد که جان کلام در همان نسخه بماند. حضور در نمايشگاه الکامپ فرصتی شد تا با
مخاطبان گپ و گفتگويی جدی داشته باشم چرا که نقد خواننده را ارزشمند می دانستم و
البته و صد البته دوستانی از سر مهر ما را نواختند و نقد کردند و عزيزانی هم به
بذل محبتی تمجيدی و تاييدی نثارمان کردند. نه فربه به اين هستيم و نه غمين به آن.
چند کلام حرف حساب مانده است که بايد گفته شود تا کسانی که می خواهند به وادی
بازاريابی شبکه ای پا بگذارند و اين زمينه را به مسير کارآفرينی برای خود و ديگران
تبديل کنند از کم و کيف ماجرا بيشتر مطلع شوند. اول اينکه از قديم و نديم بسيار
شنيده ايم که هر کاسبی يا تاجری يا کارگری و زحمتکشی برکت نان سفره خود را به
همنشينی با ديگران و يا در نظر آوردن حقوق همسايه می دانست. در مدل های جديد تجارت
از نوع بازاريابی شبکه ای برکت اين نوع تجارت را بيش از هر چيز آگاهی و توليد
انديشه ای می دانيم. اين نوع تجارت می تواند بستری مناسب و دانش محور را برای
افراد مرتبط با آن فراهم کند و شايسته نيست که برخی بخواهند با تحميق ديگران، طمع
سود کنند و جوانان را بر در باغ سبز خيالی بنشانند و ديگر هيچ . برخورد قوه قضاييه
هر چه بود ثمراتی را هم برای فعالان بازاريابی های شبکه ای داشت تا سره از ناسره
مشخص شود. غير از مسائلی که به مصلحت عمومی جامعه مربوط می شود و تشخيص آن بر عهده
مکانيزم های قانونی است برخی از شکايات را که می شنيديم و يا در آن تامل می کرديم
نشان می داد که افراد نسبت به موضوع آگاهی چندانی نداشتند و عده ای متاسفانه سعی
کردند از اين سوء آگاهی برداشت های منفعت طلبانه ای را انجام دهند. چنين شد که
بسياری راهی دستگاه قضايی شدند تا با شکايت حقوق خود را اعاده کنند در اين باره هم
نمی توان بانی را مورد نقد قرار نداد چرا که برای هر شرکت داخلی يا خارجی بايستی
مفهوم تبيين شده باشد که جهت رسيدن به يک تجارت پايدار نبايد از رسميت بخشيدن به
فعاليت خود طفره رفت و نبايد غافل شد درباره آنچه که موضوع پرونده بود گويا تلاش
هايی را نيز مبذول داشته اما هر چه هست هر که بامش بيش برفش بيشتر. بهتر است و اين
تلاش ها مبتنی بر احترام متقابل و سود عموم جامعه افزوده شود و در نهايت نيز بايد
فرايند های قانونی را در اين حوزه شفاف نمود.
ديگر اينکه شايد برای شما حالتی پيش آمده باشد که مهمانانی را به منزل دعوت کنيد و
به حادثه ای همه چيز بر باد رود حالا تصور کنيد دعوتنامه ها توزيع شده است و مخارج
بسياری هم متحمل شده ايد. از همه بدتر اينکه از اين و آن هم قرض کرده ايد و همه به
سوی شما می آيند و قرار است برخی را به وعده ای از پيش تعين شده در آن جمع به
نتيجه برسانيد. تمامی افرادی که در اين شاخه ها حضور دارند به مَثل اين مهمانی از
هم پاشيده گرفتار شده اند. مهمان و ميزبان اينجا يک وضعيت دارند و اما ميزبان
بيشتر نگران است. آزمونی به وجود آمده است تا آنهايی که صادقانه طرح مطلب کرده اند
در مقابل مهمانان خود کمتر شرمنده باشند و وای بر آنها که قرار بوده بر ناراستی
برج و بارو به پا کنند. به هر حال نو پديده بودن اين چيزها سختی های خاص خود را
دارد و چه بسا افرادی که بيشتر تجربه کرده اند در آينده که اين کارها رسمی تر
انجام می شود جلوتر باستند . کسی چه می داند شايد برخی برای ورود به اين زمينه
کاری حد و حدود شرعی برای خود قائل باشند حتی برخی اظهار می کنند که از مرجع تقليد
خويش به اين منظور استفتا گرفته اند و بعد وارد شده اند. به جهت اينکه به حوزه
اعتقادات شخصی افراد بر می گردد ارزشمند است اما در عرصه عمومی بايستی مکانيزم های
ديگری به وجود آيد تا رسميت و همچنين حوزه نظارت بر اين نوع تجارت هوشمند، همچنان
که بر ديگر موارد نيز وجود دارد فراهم شود. در اين باره اطلاع رسانی افراد ذيربط
حتی مشتريان نيز می تواند بر کيفيت موضوع افزوده سطح مفاهمه را گسترش دهد . می دانيم
که خير الامور اوسطها و بزرگان دين و معرفت بر تعادل در زندگی بسيار تاکيد داشته و
دارند. آنچه که در روزهای اخير و يکی دو سال گذشته مشاهده کرديد نشان می دهد بسياری
از مدل های بازاريابی شبکه ای که به ايران وارد شده اند از Plan باينری
استفاده کرده اند. اين Plan مشتريان را وادار می کند برای اينکه به
سود برسند و کميسيون دريافت کنند در دو طرف خود و در زيرشاخه ها تعادل به وجود
آورند. اين تعادل امری اتفاقی نيست و ايجاد آن بسيار سخت و مشکل است سخت کوشی می
خواهد اما شدنی است. تمام بازاريابی های شبکه ای دنيا برای حفظ خود ناگزيرند دو
شرط اساسی را تعريف کنند. اولا در مدل طراحی Plan
خود محدوديت هايی را قرار دهند که افرادی بتوانند به سود بالاتر دست پيدا کنند که
از اين محدوديت ها به سان مهره های شطرنج در خانه های محدود اين صفحه بازی تکنيک
آفرينی کنند. گذشته از اين ممکن است برای دريافت سود و کميسيون محدوديت های زمانی
و پريوديک نيز تعيين شود. اگر هر بازاريابی شبکه ای در دنيا از اين دو قاعده پيروی
نکند قطعا در يک سيکل منفی به ورشکستگی می رسد و از اين حيث تمامی بازاريابی های
شبکه ای دنيا دارای خصلت های مشترکی برای ماندگاری هستند و ديگر اينکه در ميان 2يا
3 يا 5 يا حتی 10يا 20 نفر قرار گرفتن و آنها را به اين مفهوم قانع کردن که تعادل
را در ميان زيرشاخه های شما ايجاد کنند امری نه چندان سخت به نظر می آيد اما وقتی
شنيديم برخی از افراد توانسته اند در يکی از مدل های بازاريابی شبکه ای تعادلی ايجاد
کنند که زيرشاخه های چند ده هزار نفری آنها در تيم چپ و راست به صورت نسبتا متوازن
رشد کند بيشتر به اين مطلب باور آورديم که تعادل امری اتفاقی نيست و يک مدل، الگو
و حتی نقشه کاملا متفکرانه را طلب می کند. شنيده های ما حاکی است اين افراد به
لحاظ تقدم زمانی ورود به اين سيستم ها جزو اولين افراد نبودند حتی هزاران نفر
بالاتر و جلوتر از آنها وجود داشته است اما تنها تفاوت در رسيدن به سود و انتفاع اين
است که برخی نخبگی به خرج دادند و تعادلی پويا و زاينده را در دو طرف خود ايجاد
کردند. گفته می شود اين افراد سعی کردند برای اينکه مسير کسب سود خود را ثابت و پايدار
کنند مفاهيم علمی را در غالب کارکردهای ويژه ارتباطی به زيرشاخه ها انتقال داده و
در هدف گذاری کار همه را سهيم کنند. اين تجربه مدلی برای يک الگوی موفق در کار
گروهی است و چه بسا بتوان از آن فرضيات عملی و عملی ديگری استخراج نمود. در کشور
ما که فقر کار گروهی به چشم می خورد و به نظر اين نگارنده کسانی که به کار جمعی می
پردازند مرتبه ای نخبه ای بيش از ديگران دارند آيا نبايستی خالقان اين مجموعه های
به طور نسبی بزرگ را، در رديف نخبگان طبقه بندی کرد. آدمهايی که احتمالا يک کامپيوتر
مونس هميشگی آنهاست و ترجيح می دهند شيوه های ارتباطی (مجازی و غيرمجازی) خود را
با افراد هر روز اصلاح کرده و بهتر نمايند. از اين دست نخبگان در جامعه بسيارند و
عزيزی می گفت آنهايی که نخبه رسمی و تابلودار هستند به کجا رسيدند تا نوبت به اين
دسته از افراد برسد و راست می گفت اما اين نخبگان بلاتکليف در رسيدن به آنچه می
خواستند موفق بوده اند و شرايط را برای خود هموار کرده اند و استاد دانشگاهی در
مثل می آورد که اگر کسی ادعای مغز بودن و نخبگی دارد اولين کاری که بايد انجام دهد
اين است که برای خود شرايط شکوفا شدن را فراهم کند پس ديگر فرار مغزها معنی ندارد.
شايد اين عبارت خود سرآغاز بحث و جدل های فراوان باشد اما بياييد آدمها را از هر
جنسی هستند خوب يا بد مهم نيست يکبار هم که شده به واسطه توانمندی ها و استعداد هايی
که می توانند در خدمت جامعه قرار دهند بسنجيم ولو به اينکه داشته های آنها در فضای
ناشناخته و ناپيدا حاصل شده باشد و به خاطر بياوريم هميشه غيررسمی عمل کردن يا
تابلو نداشتن دليل بر ارتکاب جرم يا انحرافی نيست و نشود اين که به گناه ناشناخته
بودن توانمندی ها فرد يا افرادی را جرم پنداريم و آخر کلام اينکه فرد يا افرادی که
موضوع پرونده اخير در دستگاه قضايی هستند به اميدی، اين مسير را بر خود هموار کرده
اند و چشم به دستگاه عدالت دارند. در اين بين احساس می شود آن شرکتی که به بازار ايران
به عنوان يک فرصت ويژه می نگرد بايستی به اين قاعده اساسی تن در دهد که در قبال
رسميت يافتن امتيازات لازم را به دولت و ملت ارائه کند و بچه های اهل اين شبکه ها
شايد بتوانند اين مفهوم را به مسئولين اين شرکتها بقبولانند که اينجا در و دروازه
ای هست که بايد از آن عبور کرد و حق و حقوق يک ملت را به صورت عمومی پرداخت تا
تعامل به صورت عادلانه ادامه پيدا کند وگرنه بقيه ماجرا چيز ساده ای است از اين
تجربه ها در دنيا وجود دارد و نيازی به دوباره تجربه کردن نيست فقط کافی است داشته
های ديگران را بالا و پايين کنيم، بهترين را برگزينيم و به جنگ بازاريابی شبکه ای
نرويم و بلکه مصاديق زشت و مجرمانه آن را شناسايی کرده، با اطلاع رسانی مفيد و
آگاهی هموطنان آنها را به انزوا بکشانيم چرا که در اين نوع تجارت هيچ مکانيزم
برخوردی جايگزين توسعه آگاهی درباره موضوع نمی تواند باشد وگرنه هر شکلی از بازاريابی
شبکه ای حتی نوع مجرمانه آن يعنی دسيسه هرمی به راحتی می تواند به صورت زيرزمينی
گسترش يابد.
منبع : همه چيز