89 – مديريت از
نقطهي صفر چيست؟
پنج شنبه
هجدهم فروردين 1384
**************************************************
شما مكلفيد كه همكاران خود را پيش از پست و مقام دوست داشته باشيد. جان ماكسول
مديريت چيست و گرهي
مديريت كجاست؟ براي ارائهي راهكار حل گوشهاي از تنگناهاي مديريت، در قالب
«مديريت از نقطهي صفر»، نخست به تعريف آن ميپردازيم: به يك تعبير، مديريت
عبارتست از انجام امور بهوسيلهي ديگران، به بهترين نحو ممكن، در يك محيط درحال
تغيير.
همچنين براي هر مديري
چهار وظيفهي اصلي برنامهريزي، سازماندهي، رهبري و نظارت تعيين شده است. ليكن
اصول مديريت و آنچه كه بهعنوان وظايف مديران تعيين شده است، در اجرا، محدوديتهايي
دارند كه برخي از آنها عبارتند از:
اين اصول صرفا راهنما و
ابزاري است براي بارور كردن افكار و جهتدهي به فعاليتها.
براي عملي كردن اين اصول،
بعضا ابزارهاي كافي وجود ندارد.
با عمل كردن به اصول،
بازهم موفقيت ما تضمين نميشود، مثلا برنامهريزي جامعي
وجود دارد ولي نتيجهي دلخواه بهدست نميآيد. شرايط، نقش
تعيين كنندهاي
در اجراي اصول و نحوهي بهكارگيري آن دارد و گذشته از اينها با بهكارگيري اصول، تنها قسمت هموار راه را ميتوان پيمود. پس
انتظار آن است كه با انديشه و آگاهي و با بهرهگيري
از پارامترهايي كه ميتواند نقاط ضعف را در مقولهي
مورد نظر
بپوشاند، فراتر از اجراي اصول مديريت و به منظور دستيابي به نظامهاي سازماني متعالي با جديت و درايت حركت كرد. روش و نظام فكري
مديريت از نقطهي صفر، تنها يكي از راهكارها و
ابزارها براي تعالي سازمان ازطريق مديريت است.
مديريت از
نقطهي صفر چيست؟
«مديريت از نقطهي صفر» در هر موقعيت
نقطهي صفر خاص خود و نحوهي مديريت خاص
خود را داراست، ليكن با توجه به آنچه كه در محتواي هر
موقعيتي ميگنجد،
مديريت از نقطهي صفر، محملي است كه مدير با علم به نتيجهي
عملكردهاي
گدشته، روشها و پيشفرضهاي غلط گذشته را زير پا ميگذارد و با بهرهگيري از ويژگيهاي ياري دهندهي مديريت از نقطهي صفر كه
در ذيل به آن پرداخته ميشود و با تعاريفي نو
از موقعيت، كه تكيهگاه محكمتري مبتني بر تعريف صحيحتري
از موفقيت و
شكست دارند، از نقطهي صفر شروع ميكند.
نقطهي صفر كجاست؟ محدودهي
شخصي ندارد. يك مدير داراي شرايط مطلوب در موقعيت
نيز ميتواند براي تضمين و استحكام موقعيت موردنظر، از
نقطهي صفر
شروع كند. درواقع حركت از نقطهي صفر، شروعي دوباره، با انديشهاي از نوع مديريت از نقطهي صفر است.
ابزارهاي مديريت از نقطهي
صفر كدامند؟ تحليل موقعيت، اصلاح تعاريف عملي موفقيت
و شكست موقعيت و ويژگيهاي ياريدهندهي مديريت از نقطهي
صفر.
تحليل موقعيت: بررسي و تحليل يك موقعيت خاص، با توجه به پيچيدگيهاي هر
موقعيت خاص، كليد رمزهاي مختص به آن موقعيت را
دارد. ليكن انتخاب ديدگاه مناسب براي تحليل صحيح و سريع هر
موقعيت شرط
اوليه و لازم است.
اصلاح تعاريف
عملي موفقيت و شكست موقعيت: پس از تحليل موقعيت در نقطهي
صفر و كنكاش در اهداف، برنامهها، راهبردها، عملكردها و
عوامل موثر
در موفقيت و شكست، به شناختي عينيتر و تعريفي دقيقتر از موفقيت و شكست موقعيت ميرسيم.
ويژگيهاي
ياريدهندهي مديريت از نقطهي
صفر: در ادامه به تعدادي از ويژگيهاي
ياريدهندهي مديريت از نقطهي صفر، كه از
ابزارهاي ضروري براي مديريت از نقطهی صفر هستند، اشاره
ميكنيم:
1.
تعيين نقطهي شروع و پايان: به نقل از بزرگي، اگر نداينم نقطهي
شروع كجاست، از هركجا شروع كنيم به هيچ جا نميرسيم
و اگر ندانيم مقصدمان كجاست، به هر نقطهاي كه برسيم مطلوب
ما خواهد
بود.
2.
دويدن به نقطهي شروع:
فراموش
نكنيم از نقطهي صفر بايد شروع كنيم. پس ضروري است
زمينههاي
لازم براي شروع از نقطهي صفر ازجمله تعاريف اصلاح شدهاي از موقعيت و نيازهاي آنرا مهيا كنيم.
3.
رك و صريح بودن:
ابهامگرايي
و رك نبودن كه ريشههاي مختلفي مثل ترس و عدم اعتماد به ديگران دارد، مانعي است بلند كه بايد براي رسيدن به اهداف موقعيت، ارتباطات
سالم در مجموعه و زمينههاي جديد موفقيت در
يك فضاي صميمي از آن عبور كرد.
4.
اگر ميخواهيم تيم خوبي داشته باشيم، خود خوب باشيم: به زبان ساده براي رسيدن به نيكي و موفقيت در آنچه كه مطلوب ماست، بايد جوهرهي خوبي را در موقعيت جاري
كرد. اگر در موقعيت مدير، راستي و درستي جاري
باشد، به تبع آن اعتماد هست، همدوستي هست، همافزايي
هست، همپاياني
و مطمئنا موفقيت هم هست و يك مدير بهعنوان عنصر انتقال فرهنگ، نقش عمدهاي در ايجاد فضايي زلال و نيك در موقعيت ايفا ميكند.
5.
پرهيز از حرافي:
زياد حرف
نزنيم والا چشمهايمان هم بايد گوش بدهند! لذا حرفهايمان بايد در متن عملكردمان قرار گيرد.
6.
گرايشها را فراموش كنيم و منطقگرا باشيم: تنها اولويت ما كار ماست و بقيهي
مسائل فرع مصلحت است. در اين خصوص استفاده از
مشاوران خارجي در موقعيتهاي بحراني، نوع ناقصي از مديريت
از نقطهي
صفر است كه در آن بعضي ويژگيهاي مديريت از نقطهي صفر، ازجمله پرهيز از گرايش و جانبداري لحاظ شده است.
7.
انديشهگرايي بهتر است از تحميل انديشه (نقدپذيري و نقادي منصفانه): جداكردن خود از تعارفات و شعارگويي و
بستهنگري و
رسيدن به پلهي نقد موقعيت خويش. فراهم كردن فضاي همافزايي و همگرايي انديشهها.
8.
اعتقاد عملي به كلمهي نميدانم در جاييكه نميدانيم: انسانهاي آگاه، ارزش اين كلمه را
ميدانند.
يقينا نميدانم، پلهي اول براي حركت بهسوي سكوي پرتاب دانستن است و اين اعتقاد بايد بهعنوان يك فرهنگ، بهويژه در بين مديراني كه
داراي اختيارات و حيطهي عمل وسيع هستند و ندانستن
در لاي اختياراتشان پنهان ميشود و پيشآمدهاي غيرقابل
پيشبيني در
كمينشان است، جاري شود.
9.
اعلام واقعيتهاي منتج به شكست (رسيدن به شهامت و صداقت): شروعي دوباره با اين تفاوت كه اين بار تصورات و پيشبينيهايمان به واقعيتهاي جاري بسيار نزديك ميشوند
و شانس موفقيت افزايش مييابد.
10.
آگاه باشيم كه بهزودي واقعيتهاي جاري از تصورات و پيشبينيهاي ما
پيشي خواهند گرفت. دقت
كنيم كه قبل
از سبقت، مركب خود را عوض كنيم و تصورات و پيشبينيهايمان را بر واقعيتهاي جاري منطبق سازيم.
11.
جناب مدير، هدف خردگرايي ابزاري است يا ارزشي؟ مراقب
باشيم به
كدام سو قدم برميداريم.
12.
جناب مدير، اگرچه به هدفهاي موقعيت دست نيافتهايم،
به چه
ميزاني خود را مسئول ميدانيم؟ اگر وضعيت فعلي به دليل عدم كفايت در مديريت ما در موقعيت بوده است، بهترين مديريت ترك مديريت بهنحو
مقتضي است. چيزي كه در بين مديران ژاپني بهوفور
ديده ميشود.
13.
به ياد داشته باشيم اتفاقات بد معمول و معلول شرايط
بد است.
شرايط بد چيست و راههاي جلوگيري و مدارا با شرايط بد در هر موقعيت كدام است، مراقب محيط باشيم، آنگونه كه بر آن سوار باشيم و نه
بالعكس.
14.
هر نقطهي پاياني، نقطهي آغاز ديگري است. بايد به
اين باور
برسيم كه موفقيت يك امر نسبي است و پس از رسيدن به يك موفقيت كوچك در يك سطح بالاتر، تازه در نقطهي شروع قرار گرفتهايم.
15.
در هر فعاليتي، اصل آن چيزي است كه ما را به موفقيت
ميرساند نه
آن چيزي كه موفقيت را تعريف ميكند. مقصود اين است كه مراقب باشيم اصلي كه موفقيت را تعريف ميكند دايرهي آن را محدود نكنيم، بلكه
آن اصل سرچشمهاي باشد براي رسيدن به موفقيتهاي
بعدي.
16.
ايجاد سيستم بهرهوري فكري و تصميمگيري در موقعيت:
ازطريق
ايجاد فرهنگ مشورت، فنآوري اطلاعات،
بهبود
ارتباطات و نخبهپذيري در موقعيت و ...
17.
چيزهايي كه به ذهن ما نرسيد:
هميشه بايد
اعتقاد داشته باشيم چيزي كه ما بهدنبال آن هستيم
فراتر از آن
چيزي است كه در تصور ما ميگنجد و آنچه كه به ذهن و فكر ما ميرسد، بخش كوچكي است از آنچه كه به فكر ما نرسيده است. لذا با
تصورات خودبينانه، راه ترقي را بر خود نبنديم.
18.
روح و فضاي هر موقعيتي داراي شبكهاي است از روابط
كاري بين
افراد، روابط حسي و اخلاقي، روابط بين افراد بيرون از موقعيت با افراد درون موقعيت، رابطهي هر فرد با كارش و رابطهي مجموعه با
وظايفشان و رابطهي موقعيت موردنظر با موقعيتهاي
ديگر و... توجه داشته باشيم كه در اين شبكهي پيچيده،
يك نظام علت
و معلولي حاكم است. لذا بايد پيوسته با شناسايي و تحليل اين شبكه به تنظيم و تعديل آن پرداخت. البته با توجه به گستردگي اين شبكه،
استفاده از نظرات مشاوران ميتواند ياريگر
باشد. پس ضروري است در نقطهي صفر يكبار ديگر به تجزيه و
تحليل اين
شبكه بپردازيم.
هر مديري (در هر موقعيت و
جايگاه) داراي شرح وظايفي است، اما لازمهي موفقيت
يك مدير پيش از آنكه انجام شرح وظايف باشد، رسيدن به هدف
موقعيت است.
حواسمان هست كه در بند بوروكراسي كاغذ بازي نيفتيم و تمركز فكري و فعاليتهاي عملي را در مسير رسيدن به هدف موقعيت قرار دهيم .
منبع :
top leader of goldquest