99 – با ويژگيهاي
اقتصاد موج سومي بيشتر آشنا بشيم
شنبه بيستم
فروردين 1384
**************************************************
در سال
1956، نيكيتا خروشچف مرد شماره يك اتحاد جماهير شوروي، رجز معروف خود را بر زبان
آورد و گفت : «ما شما را دفن خواهيم كرد». وي ميخواست بگويد در سالهاي آينده،
كمونيسم ازنظر اقتصادي، سرمايهداري را پشت سر خواهد گذاشت. اين رجزخواني، تهديد
غلبه نظامي را نيز دربرداشت و در سرتاسر جهان بازتاب يافت.
ولي در آن
زمان حتي در ذهن عده اي انگشت شمار نيز نميگنجيد كه انقلابي در نظام توليد ثروت
در غرب بتواند موازنه نظامي جهان - و خود جنگ - را دگرگون سازد.
آنچه خروشچف
(و بيشتر آمريكاييان) نميدانستند، اين بود كه سال 1956 نخستين سالي نيز بود كه در
آمريكا شمار كارمندان و كاركنان شاغل در بخش خدمات از شمار كارگران كارخانهاي
فراتر رفت. اين نخستين نشانه اِمحاء اقتصاد دودكشي موج دومي، و ظهور اقتصاد جديد
موج سومي بود.
براي درك
تحولات خارق العادهاي كه از آن پس رخ داده است، و براي پيش بيني تحولات به مراتب
شگفت انگيزتري كه در پيش داريم، لازم است ويژگيهاي مهم اقتصاد نوين موج سومي را
ازنظر بگذرانيم. آنچه ذيلاً مي آيد نه تنها رموز سوددهي و رقابت جهاني را نشان مي
دهد، بلكه كليدي است براي ورود به اقتصاد سياسي قرن بيست و يكم.
1. عوامل
توليد
زمين و
نيروي كار و موادخام و سرمايه، «عوامل اصلي توليد» در اقتصاد موج دومي گذشته بودند
و حال آنكه اكنون منابع اساسي اقتصاد موج سومي، دانايي است كه در اينجا به معني
وسيع خود شامل داده ها و اطلاعات، تصاوير ذهني و نمادها، و فرهنگ و ايدئولوژي و
ارزشهاست.
داشتن داده
ها و اطلاعات يا دانايي مناسب، كاهش تمام نهادههايي را كه در توليد ثروت به كار
ميروند، ممكن ميسازد. اما مفهوم دانايي به عنوان «جانشين نهايي»، هنوز براي خيليها
قابل هضم نيست. غالب اقتصاددانان و حسابداران هنوز با اين ايده مشكل دارند؛ زيرا
كميت بخشيدن به دانايي كار ساده اي نيست. آنچه اقتصاد موج سومي را واقعاً انقلابي
مي سازد، اين واقعيت است كه زمين و نيروي كار و موادخام و شايد حتي سرمايه را ميتوان
منابعي محدود تلقي كرد؛ ولي دانايي ازهمه لحاظ پايان ناپذير است. برخلاف كورهي
ذوب يا خط توليد، دو شركت در آن واحد ميتوانند از دانايي استفاده كنند و آن را
براي توليد دانايي بيشتر به كار گيرند.
2. ارزشهاي
ناملموس
ارزش شركت
موج دومي را ميتوان براساس داراييهاي ملموسي چون ساختمان و ماشين آلات و سهام و
موجودي انبار سنجيد. و حال آنكه ارزش بنگاههاي موفق موج سومي، بيش از پيش در
توانايي آنها در كسب و ايجاد و توزيع و بهكارگيري دانايي، خواه به صورت استراتژيك
و خواه به صورت عملياتي نهفته است.
ارزش واقعي
شركتهايي چون كامپك يا كداك، هيتاچي يا زيمنس، بيشتر به ايدهها و بصيرتها و
اطلاعاتي است كه در مغز كاركنان آنها جاي دارد؛ ونيز متكي به بانكهاي اطلاعاتي و
حق امتياز اختراعاتي است كه اين شركتها دراختيار دارند، نه به تعداد كاميونها و
خطوط توليد و ديگر داراييهاي ظاهريشان. بدين ترتيب خود سرمايه نيز بيش از پيش بر
عوامل ناملموس مبتني شده است.
3. انبوه
زدايي
درهمان حال
كه بنگاهها سيستمهاي «اطلاعات بر» و اغلب «روباتي» توليد را نصب ميكنند كه قادر
به ساخت انواع بي پاياني از محصولات ارزان و حتي سفارشي است، توليدانبوه كه خصلت
شاخص اقتصاد موج دومي بود، منسوخ و منسوختر ميشود. و درواقع نتيجهي انقلابي اين
تحول، انبوهزدايي توليدانبوه است.
چرخش به سمت
تكنولوژيهاي انعطافپذيرِ هوشمند، تنوع و گوناگوني را اشاعه مي دهد و دامنهي
انتخاب مصرف كننده را تا آنجا ميگستراند كه فروشگاه وال-مارت (Wal-Mart) ميتواند 110هزار قلم محصول درانواع و اندازهها و رنگهاي مختلف
جهت انتخاب ارائه دهد.
وال-مارت
درمقياس انبوه تجارت ميكند. ولي بازار انبوه نيز خود هرچه بيشتر و بيشتر به
بازارهاي مناسب و متعادل تجزيه مي شود و درآن حال نيازهاي مشتريان تنوع مييابد و
دسترسي به اطلاعات بهتر به مؤسسات تجاري اين امكان را ميدهد كه بازارهاي خود را
شناسايي كنند و درخدمت تأمين نيازهاي خرده بازارها (micro-markets)
قرار گيرند. مغازههاي اجناس تخصصي، بوتيكها، فروشگاههاي بزرگ، سيستمهاي
ماهوارهاي خريد از خانه، خريد كامپيوتري، خريد پستي مستقيم و ديگر سيستمها،
مجاري روزافزوني را ارائه ميدهد كه از طريق آنها توزيعكنندگان ميتوانند اجناس
خود را در بازاري هرچه انبوه زدايي شدهتر به مشتريانشان عرضه كنند. در اواخر دهه
1960 كه كتاب شوك آينده را مينوشتيم، بازاريابان دورانديش به بحث و گفتگو
درباره ي «بخش بندي بازار» پرداخته بودند. امروز آنان به جاي توجه به «بخشها»،
توجه خود را بر «ذرات» متمركز كرده اند؛ يعني واحدهاي خانوادگي و افراد.
درهمين حال
تبليغات، بخش هاي هرچه كوچكتري از بازار را هدف مي گيرد و به اين بخشها از طريق
رسانههايي دسترسي مي يابد كه هرچه بيشتر انبوه زدايي شده اند. بحران شبكههاي
تلويزيوني CBS و NBC و ABC
–كه روزگاري شبكههاي عظيمي محسوب مي شدند– زماني روي ميدهد كه شركت مخابرات
دِنـور(Tele-Communications
Inc. of
4. كار
ماهيت كار
نيز دگرگون شدهاست. «موج دوم» را كار كمتخصص و دراصل تعويضپذير عضلاني پيش ميبرد.
آموزش و پرورش انبوه به سبك كارخانهاي كارگران را براي كار يكنواخت و تكراري
آماده ميساخت. به عكس، «موج سوم» با افزايش شديد نياز به مهارت، كار هرچه تعويضناپذيرتر
را به همراه ميآورد.
نيروي
عضلاني اساساً قابل جايگزينيست. بدين ترتيب كه اگر كارگري كممهارت استعفا كند يا
اخراج شود، به سرعت ميتوان با هزينهاي اندك، فرد ديگري را به جاي او گماشت. به
عكس، با بالا رفتن سطح مهارتهاي مورد نياز اقتصاد موج سومي، يافتن شخصي مناسب كه
مهارتهاي موردنياز را داشته باشد، دشوارتر و گرانتر ميشود.
سرايداري كه
از يك سازمان بزرگ دفاعي اخراج ميشود، هرچند ممكن است با بسياري از كارگران
عضلاني بيكار مجبور به رقابت شود، ولي ميتواند در يك مدرسه يا شركت بيمه سرايداري
كند. اما مهندس الكترونيكي كه سالها وقت خود را صرف ساخت ماهواره كرده است،
الزاماً فاقد مهارتهاي موردنياز بنگاهيست كه كارش مهندسي محيط زيست است. متخصص
بيماريهاي زنان هم از عهدهي جراحي مغز برنميآيد. افزايش تخصص و تغييرات سريع در
مهارتهاي مورد نياز، از تعويض پذيري كار ميكاهد.
با پيشرفت
امور اقتصادي، تحول ديگري در نسبت كار «مستقيم» به كار «غير مستقيم» به چشم ميخورد.
در اصطلاح سنتي كارگران مستقيم يا «مولد» كساني هستند كه در داخل كارخانه واقعاً
به ساختن محصول مشغولند و ارزش افزوده توليد ميكنند. درحاليكه ديگران «غيرمولد»
توصيف ميشوند زيرا فقط نقشي «غيرمستقيم» دارند.
امروزه، با
كاهش نسبت كارگران توليد كارخانهاي، به كارمندان و كاركنان فني و حرفهاي، حتي
درداخل كارخانه، اين تمايزات رنگ ميبازد. ارزشي كه نيروي كار غيرمستقيم توليد ميكند،
اگر بيشتر از نيروي كار مستقيم نباشد، از آن كمتر نيست.
5.نوآوري
با كمر راست
كردن اقتصاد ژاپن و اروپا از عوارض جنگ جهاني دوم، بنگاه هاي آمريكايي با رگبار
رقابتهاي شديد مواجه هستند. رقابت نيازمند نوآوري مستمر است؛ يعني ايدههايي تازه
براي محصولات و تكنولوژيها و فرآيندها و بازاريابي و امور مالي. هرماه حدود هزار
محصول جديد وارد سوپرماركتهاي اروپا ميشود. هنوز مدل 386 كامپيوتر به طور كامل
جايگزين مدل 486 آن نشده، ولي تراشه 586 در راه است. بدين ترتيب بنگاههاي زيرك،
كاركنان خود را تشويق ميكنند تا ابتكار عمل را به دست داشته باشند و ايدههاي
تازه ارائه دهند و حتي درصورت لزوم، «مقررات را نقض كنند».
6. مقياس
واحدهاي
كاري كوچك ميشوند. مقياسهاي عملياتي به موازات بسياري از محصولات، مينياتوري شدهاست.
شمار گستردهي كارگراني كه به كار عضلاني مشابه مشغول بودهاند، جاي خود را به
تيمهاي كاري كوچك تخصصي دادهاست. بنگاههاي تجاري بزرگ كوچكتر ميشوند و شمار
بنگاههاي تجاري كوچك چندبرابر ميگردد. آيبيام با 370هزار كارگر و كارمند،
ازجانب سازندگان كوچك سراسر جهان، تا سرحد مرگ لطمه ميبيند و براي سرپا نگهداشتن
خود، بسياري از كاركنانش را اخراج، و خود را به 13 واحد تجاري مختلف -يعني كوچكتر-
تجزيه ميكند.
درنظام موج
سومي، مضاراقتصاديِ (diseconomy) حاصل از
پيچيدگي، بر صرفهجوييهاي حاصل از مقياس ميچربد. هرقدر بنگاهي پيچيده تر شود،
دست چپش كمتر ميتواند از دست راستش باخبر باشد. ريخت و پاش بيشتر ميشود. مشكلاتي
بروز ميكند كه ميتواند بر هر مزيتي كه تصور ميشود بچربد. ايدهي قديمي «بزرگتر
الزاماً بهتر است»، هرچه بيشتر منسوخ و منسوختر ميشود.
7.سازماندهي
شركتها
درتلاش براي انطباق با دگرگونيهاي بسيار سريع، درجهت تغيير ساختار تشكيلات اداري
موج دومي خود، با يكديگر به مسابقه برخاستهاند. شركتهاي عصر صنعت معمولاً
نمودارهاي سازماني مشابهي داشتند كه هرمي و يكپارچه و ديوانسالار بود. ولي بازارها
و تكنولوژيها و نيازهاي مصرفكنندگان امروزي، آنقدر سريع تغيير ميكنند و چنان فشارهاي
سنگيني را بر سازمانها تحميل مينمايد، كه همشكلي سازماني در شرف اضمحلال است.
جستجو براي يافتن شكلهاي كاملاً جديد سازماندهي همچنان ادامه دارد. براي مثال،
«بازمهندسي كردن» (re-engineering)، واژهي
دشوار اخير مديريت، را بايد نام برد كه سعي دارد ساختار بنگاه را حول محور
فرآيندها و نه بازارها يا تخصصهاي دشوار، از نو طراحي كند.
ساختارهاي
بالنسبه استاندارد شده، راه را براي سازمانهاي ماتريسي، تيمهاي پروژهي ويژه و
مراكز سودآوري، و نيز انواع روزافزوني ازائتلافهاي استراتژيك و سرمايهگزاريهاي
مشترك و كنسرسيومها هموار ميسازد؛ كه بسياري از اينها از مرزهاي ملي فراتر ميروند.
و چون بازارها همواره در تغييرند، اهميت استقرار كمتر از انعطافپذيري و قابليت
مانور است.
8.انسجام
سيستمها
پيچيدگي
روزافزون اقتصاد، انسجام پيشرفتهتر و مديريت عالمانهتري را طلب ميكند. شركت
موادغذايي نابيسكو روزانه براي صدهاهزار محصول مختلفي كه از 49 كارخانه و 13 مركز
توزيع حمل ميشود، بايد پانصد سفارش را انجام دهد و درهمان حال 30هزار معامله با
مشتريان براي افزايش فروش را درنظر بگيرد؛ كه همهي اينها چندان هم غيرعادي نيست.
ادارهي چنين
روند پيچيدهاي مستلزم شكلهاي تازهي رهبري و انسجام سراسري فوقالعاده بالاييست كه آن نيز به نوبهي خود
مستلزم حجمهاي هرچه عظيمتري از اطلاعات است كه بايد در سرتاسر سازمان جريان
داشته باشد.
9.زيرساخت
براي آنكه
همه چيز منسجم و يكپارچه باشد، يعني براي رديابي همهي محصولات و قطعات، همزمانسازي
تحويلها، مطلع نگهداشتن مهندسان و بازاريابان از برنامههاي يكديگر، آگاه كردن
افراد بخشهاي تحقيق و توسعه از نيازهاي ساخت، و مهمتر از همه ارائهي تصويري
منسجم از ماوقع به مديريت، ميلياردها دلار صرف شبكههاي الكترونيكي شدهاست كه
كامپيوترها و پايگاههاي داده و ديگر تكنولوژيهاي اطلاعاتي را به هم متصل ميكند.
اين ساختار
وسيع اطلاعات الكترونيكي غالباً ماهوارهاي است و تمامي شركتها را به هم پيوند ميدهد
و بسياري از آنها را به كامپيوترها و شبكههاي فروشندگان و مشتريان نيز وصل ميكند.
شبكههاي ديگري هم هستند كه شبكهها را به هم متصل ميكنند. ژاپن 250ميليارد دلار
براي توسعهي شبكههاي بهتر و سريعتر طي 25سال آينده، تخصيص دادهاست. كاخ سفيد
اكنون مشغول ترويج برنامهي جنجالي خود براي يك «ابربزرگراه اطلاعاتي» است. درباره
اين برنامه يا استعاره هر نظري داشته باشيم، يك چيز روشن است و آن اينكه : اينگونه
گذرگاههاي الكترونيكي، زيرساخت اصلي اقتصاد موج سومي را تشكيل ميدهند.
10. شتاب
همهي اين
تحولات، آهنگ عمليات و دادوستدها را هرچه پرشتابتر ميكند. صرفهجوييهاي حاصل از
سرعت، جاي صرفهجوييهاي حاصل از مقياس را ميگيرد. رقابت آنقدر شديد و سرعتهاي
موردنظر آنقدر بالاست كه ضربالمثل قديمي «وقت طلاست»، بيش از پيش در اين اصل
امروزين تجلي يافته : «هرمقطع زماني بيش از مقطع زماني قبلي ارزش دارد».
ارزش زمان
كه درتحويل «درستْ به موقع» (just in time) و فشار براي
كاهش «تصميمهاي جاري» (decisions in process) بازتاب يافتهاست،
به عاملي حياتي تبديل ميشود. مهندسي كُند و زنجيرهاي و گامبهگام، جاي خود را
به «مهندسي همزمان» (simultaneous engineering) ميدهد و
شركتها به «رقابت مبتني بر زمان» برميخيزند. دو وِين پيترسون يكي از مديران ارشد مؤسسهي مِريل لينچ ،
براي توصيف فوريت جديد ميگويد : «پول با سرعت نور حركت ميكند؛ اطلاعات بايد ازآن
هم سريعتر باشد». بدين ترتيب است كه شتاب، كسب و كار موج سومي را هرچه بيشتر به
سمت «زمان واقعي» سوق ميدهد.
***********
درمجموع اين
ده ويژگي اقتصاد موج سومي، دركنار چيزهايي ديگر، منجر به تحولي عظيم در شيوهي
توليد ثروت ميشود. تغيير مسير ايالات متحد و ژاپن و اروپا به اين نظام نوين،
هرچند هنوز كامل نيست، ولي نشاندهندهي مهمترين تحولي است كه از زمان گسترش
كارخانههاي حاصل از انقلاب صنعتي تا به امروز، در اقتصاد جهاني روي داده است.
اين دگرگوني
تاريخي كه در اوايل تا اواسط دههي 1970 سرعت گرفت، تا دههي 1990 بالنسبه خوب
پيشرفت كردهبود. ولي متأسفانه بخش اعظم تفكر اقتصادي آمريكا نتوانست خود را به آن
برساند.
سوي تمدن
جديد – الوين
با تشکر از
دوستانمان در وبلاگ تافلر http://gqiran.persianblog.com