article_01_10
   

بلوچی مئی وتی شهدین زباننت      بلوچی اصل پرهنگ و دوام انت    ***     بلوچان گون بلوچی آشکار انت            بلوچان بئ بلوچی زیان و گارانت       ***    بلوچی هر بلوچء ننگ و نامنت           بلوچی چا پت و ماتان نشان انت

   

به نشریه بلوچی- فارسی استون خوش آمدید

 

   
 
 Estoon is a journal that is published by balouch students of S & Balouchistan University
   
با سلامي دوباره

محمد اکرم حسین بر

بگذریم از بسی بی مهریها که تا رسیدن به استون بر ما گذشت ،چرا که ما فرزندان وادی نخل و آفتاب بسیار از این بی مهریها و نا ملایمات دیده ایم ولی آنچه که مرهم زخم های ماست ، صبوری و استقامتی است که از نخل های باسق بلوچستان ، سمبل مقاومت و پایداری تفتان و هم نشینی با آفتاب سوزان آموخته ایم.

اكنون كه پرده حجاب بين شما و استون برداشته شده و او آمده كه ازين پس با شما باشد، بايد گفت كه استون انحصاري نيست. استون درست است كه بلوچي - فارسي است، اما همه جاي ايران را سراي خود مي داند و قصد دارد در كنار پرداختن به بلوچستان، سفره دل تك تك شما عزيزان چه لر، ترك، زابلي، فارس، كرد، عرب، تركمن، بندري و همه و همه باشد،

استون نشريه اي بلوچي - فارسي است كه به منظور ارتقاء سطح فرهنگي، ادبي و اجتماعي دانشجويان و حمايت از اين قبيل فعاليت ها و برنامه ها و مشاركت هر چه بيشتر دانشجويان و اساتيد در جهت پيشبرد برنامه هاي فرهنگي دانشگاه و افزايش بينش و آگاهي دانشگاهيان براي رسيدن به اهداف ذيل فعاليت مي نمايد:

تلاش در جهت معرفي فرهنگهاي اصيل ايراني، اسلامي - ترويج فرهنگ مشاركت در بين دانشگاهيان درامور فرهنگي و اجتماعي - معرفي صاحبنظران، هنرمندان، اساتيد، نخبگان و مشاهير برجسته - تحكيم زمينه هاي همكاري و همفكري بين دانشجويان و اساتيد - معرفي دانشجويان مستعد و بهره گيري از توان آنها - تلاش در جهت حفظ ميراث فرهنگي و ادبي كشورمان - تريبوني براي انعكاس ديدگاه ها، راهكارها، انتقادات و پيشنهادات سازنده دانشجويان در امور فرهنگي و اجتماعي - تحكيم روابط بين دانشجويان و مسؤولين و انعكاس ديدگاههاي طرفين - تلاش براي رسيدن به رشد اجتماعي و تحليل و بررسي موانع پيش رو - شناسايي و معرفي فرهنگ، تاريخ و آداب و رسوم مناطق مختلف جغرافيايي ايران براي شناخت و نزديكي هر چه بيشتر دانشجويان.

پس استون متعلق به شماست و صميمانه دستان پر مهرتان را مي فشارد و منتظر آثار، افكار و انديشه هاي بلندتان است. اين شما و اين استون ...

 

.
 

 
سال اول - شماره اول
 

میر قنبر کی بود؟

رسول بخش بلوچ
                  

در بخش بنت از توابع شهرستان نيك شهر بزرگ مردي به نام سليمان زندگي مي‌كرد. او فرزندي به نام مير قنبر داشت، قنبر از همان زمان كودكي روحي دلير و مهربان داشت و چون پا به سن جواني گذاشت، خصلت انسان دوستي و مردانگي او زبانزد خاص و عام قرار گرفت.

مردم به اين بزرگ مرد دلبستگي و ايمان پيدا كردند. قنبر هميشه طرفدار و حامي فقرا و افراد بي بضاعت بود و در غم و شادي آنان شريك بود. در اين زمان سرزمين بلوچستان تحت نظر انگليس بود و برده گيري و فروش برده‌ها به نواحي همجوار و كشورهاي همسايه رواج فراوان داشت. افراد زورگو و قدرتمند با حمله به روستايي‌هاي فقير، دختران و زنان را به اسارت مي‌بردند. در اين زمان سردار «سراوان» شخصي به نام مهراب بود؛ او اوامر و دستورات خود را مستقيماً از طرف دولت انگليس دريافت مي‌كرد. وقتي مهراب و تفنگدارانش به حوالي بنت آمدند و روستاي «ملوران» را غارت كردند، بسياري از زنان و دختران آنجا را به عنوان اسير با خود بردند. اهالي روستا نزد مير قنبر رفته و از او كمك خواستند. قنبر تصميم گرفت تا به جنگ مهراب برود، بنابراين بسياري از نزديكان خود را جمع كرد و به جنگ با مهراب شتافت. اين بزرگ مرد كه چند روزي از ازدواج او نگذشته بود، زن خود را طلاق مي‌دهد و از مادر و پدر خود حلاليت مي‌طلبد. مادرش كه حس غيرت در روح او موج مي‌زد، نه تنهامانع رفتن پسرش به جنگ نمي شود بلكه او را تشويق مي كند تا به جنگ خائني مثل مهراب برود. او با ياران وفادارش به تعقيب سپاه مهراب مي‌رود و چون آنها به سپاه مهراب مي‌رسند، مهراب با لحن غرور آميزي از او مي‌پرسد:

اي كي ان مني راه ء سرا                  گوشتي اي كمبرنت و بزكار

كه ترجمه فارسي آن چنين است «اين چه كسي است كه بر سر راه من است و قنبر جواب مي‌دهد كه اين قنبر بيچاره است».

مهراب كه از دلاوري‌هاي قنبر آگاه است دوباره مي‌گويد:

گوشتي كمبر، بزكارء نهن                          بنت و دهاني و اجهن

ترجمه فارسي آن چنين است «گفت: قنبر فردي بيچاره و مظلوم نيست، بلكه او سرپرست مردم دهان و بنت است.»

قنبر به او مي‌گويد كه تمام اسرا را زود پس دهد، اما مهراب از اين كار امتناع مي‌ورزد و به قنبر پيشنهاد مي‌كند كه اسرا را نصف مي‌كنيم و نيمي از اسرا را به تو مي‌دهم و بقيه مال من است. مير قنبر با شنيدن اين حرف به جوش مي‌آيد و مي‌گويد:

زانان كه بندنت و بنديگنت تئي          بلء مات و گهارن كل مني

ترجمه آن چنين است كه «من ميدانم كه اين افراد در دست تو اسير هستند ولي همه آنها مادران و خواهران من هستند».

قنبر و افراد جنگجويش بر افراد مهراب يورش بردند، دليرانه جنگيدند و به قواي مهراب تلفات سنگيني وارد كردند و موفق شدند كه زنان و دختران اسير را از صحنه نبرد خارج كرده و به همراهي يكي از جنگجوان به «ملوران» باز گردانند.

نبرد همچنان ادامه داشت كه باران شديدي شروع به باريدن كرد و به علت مرطوب شدن سلاح‌هاي باروتي قمبر و يارانش مبارزه را با شمشير ادامه ‌دادند. در اين هنگام يك نفر از سربازان مهراب به غاري پناه برد و چون باران بند ‌آمد، سرباز مذكور از غار خارج شده و قنبر را كه سرگرم نبرد بود، مورد هدف سلاح خود قرار داد و از پاي در آورد. ياران قنبر پس از كشته شدن فرمانده خود همچنان به جنگ ادامه دادند و توانستند دليرانه سپاه مهراب را شكست دهند و اين فتنه هولناك را مهو سازند و اين بود شمه‌اي از زندگي اين بزرگ مرد كه توانست با نيروي جواني و غيرت ديني خود، فردي ظالم همچون مهراب را از پاي در آورد و نام خود را تا ابد جاودانه سازد.

 

 
 
: :نشریه بلوچی - فارسی استون  ::              ::  نشریه ای  فرهنگی-ادبی-اجتماعی ::           :: متعلق به دانشجویان بلوچ دانشگاه سیستان وبلوچستان است               
لوگ
شماره اول
شماره دوم
شماره سوم
آرشیو
تماس با ما
 

شماره اول