article_01_6
   

بلوچی مئی وتی شهدین زباننت      بلوچی اصل پرهنگ و دوام انت    ***     بلوچان گون بلوچی آشکار انت            بلوچان بئ بلوچی زیان و گارانت       ***    بلوچی هر بلوچء ننگ و نامنت           بلوچی چا پت و ماتان نشان انت

   

به نشریه بلوچی- فارسی استون خوش آمدید

 

   
 
 Estoon is a journal that is published by balouch students of S & Balouchistan University
   
با سلامي دوباره

محمد اکرم حسین بر

بگذریم از بسی بی مهریها که تا رسیدن به استون بر ما گذشت ،چرا که ما فرزندان وادی نخل و آفتاب بسیار از این بی مهریها و نا ملایمات دیده ایم ولی آنچه که مرهم زخم های ماست ، صبوری و استقامتی است که از نخل های باسق بلوچستان ، سمبل مقاومت و پایداری تفتان و هم نشینی با آفتاب سوزان آموخته ایم.

اكنون كه پرده حجاب بين شما و استون برداشته شده و او آمده كه ازين پس با شما باشد، بايد گفت كه استون انحصاري نيست. استون درست است كه بلوچي - فارسي است، اما همه جاي ايران را سراي خود مي داند و قصد دارد در كنار پرداختن به بلوچستان، سفره دل تك تك شما عزيزان چه لر، ترك، زابلي، فارس، كرد، عرب، تركمن، بندري و همه و همه باشد،

استون نشريه اي بلوچي - فارسي است كه به منظور ارتقاء سطح فرهنگي، ادبي و اجتماعي دانشجويان و حمايت از اين قبيل فعاليت ها و برنامه ها و مشاركت هر چه بيشتر دانشجويان و اساتيد در جهت پيشبرد برنامه هاي فرهنگي دانشگاه و افزايش بينش و آگاهي دانشگاهيان براي رسيدن به اهداف ذيل فعاليت مي نمايد:

تلاش در جهت معرفي فرهنگهاي اصيل ايراني، اسلامي - ترويج فرهنگ مشاركت در بين دانشگاهيان درامور فرهنگي و اجتماعي - معرفي صاحبنظران، هنرمندان، اساتيد، نخبگان و مشاهير برجسته - تحكيم زمينه هاي همكاري و همفكري بين دانشجويان و اساتيد - معرفي دانشجويان مستعد و بهره گيري از توان آنها - تلاش در جهت حفظ ميراث فرهنگي و ادبي كشورمان - تريبوني براي انعكاس ديدگاه ها، راهكارها، انتقادات و پيشنهادات سازنده دانشجويان در امور فرهنگي و اجتماعي - تحكيم روابط بين دانشجويان و مسؤولين و انعكاس ديدگاههاي طرفين - تلاش براي رسيدن به رشد اجتماعي و تحليل و بررسي موانع پيش رو - شناسايي و معرفي فرهنگ، تاريخ و آداب و رسوم مناطق مختلف جغرافيايي ايران براي شناخت و نزديكي هر چه بيشتر دانشجويان.

پس استون متعلق به شماست و صميمانه دستان پر مهرتان را مي فشارد و منتظر آثار، افكار و انديشه هاي بلندتان است. اين شما و اين استون ...

 

.
 

 
سال اول - شماره اول
 

مصاحبه با استاد شیر محمد اسپندار

رحیم بخش رودینی
                  

                                    

استاد شير محمد اسپندار، نوازنده سرشناس دوئلي در سال 1310 هجري شمسي در بمپور ديده به جهان گشود. درنوجواني به پاكستان رفت و در سال 1337 با كوله باري از تجربه به وطن برگشته و با اجراهاي موفق و شاهكارهاي هنري شان در جشنواره ها و فستيوالهاي داخلي و خارجي ، برگهايي زرين به كارنامه افتخارات خود افزودند، بطوري كه موفق به كسب دكتراي افتخاري موسيقي سنتي از كشور فرانسه، ديپلم افتخار نوازندگي درايران و صدها مدارك، لوح هاي تقدير وجوايز ارزنده ديگر گرديدند و همچنين تنديس ايشان و اولين دونلي را در موزه تهران براي آيندگان به يادگار گذاشته اند.

  • ·  استاد خوشحالم از اينكه دعوتمان را پذيرفتيد وبراي انجام مصاحبه وقت گذاشتيد.

-  من هم خيلي خوشحالم كه شما جوان ها اين قدر به فكر موسيقي كهن بلوچي و فرهنگ غني آن هستيد.

  • · استاد شما از چند سالگي شروع به نواختن ني كرديد و چگونه آن را آموختيد؟

-  نواختن ني را در همين شهر بمپور آموختم، البته بيشتر در پاكستان، استادي نداشته ام. اين يك استعداد و توانايي ذاتي است كه خداوند متعال آن را در وجودم قرار داده است.

  • · از حال وهواي آن  موقع برايمان بگوييد؟

-  در بمپور ني نوازان بسياري بودند، البته از شش سالگي كه من ني مي‌نواختم، كسي حريف من نبود. وقتي كه شش سالم بيشتر نبود، سردار بامري ها به بمپور آمد و مهمان حاكم بمپور شد. در آن زمان وقتي حاكم و يا سرداري، جايي دعوت مي شد، از شاعران و نوازندگان براي شعر خواني ونواختن موسيقي نيز دعوت مي كردند كه در آن مراسم صاحب داد پدر پير بخش شاعر بلوچستان هم  دعوت شده بود وقتي صاحب داد شروع به نواختن كرد، يكي از آن افراد به من گفت : شير و تو هم بنواز. كه من شروع به نواختن ني كردم، صداي ني من چنان بالا گرفت

-  كه صداي همه آلات موسيقي صاحب داد فروكش كرد. بعد از مراسم، من مورد تشويق حاكم بامري ها قرار گرفتم.

  • · استاد كي به پاكستان رفتيد واز خاطرات آنجا برايمان تعريف كنيد؟

-  7 يا 8 ساله بودم كه به پاكستان رفتم. علم نواختن ني در آن زمان چندان در پاكستان رايج نبود، بلكه علم و فن نواختن ني آن موقع در كشور هندوستان مشهور و رايج بود واين علم و فن از هندوستان به كشور پاكستان آمده بود. آن زمان نوجواني بيش نبودم كه يك روز فردي هندي را ديدم كه در حال نواختن دونلي بود، نزديك آن مرد رفتم ومنتظر شدم كه كارش تمام شود. وقتي نواختن او تمام شد، به او گفتم: اين ني تان را بدهيد كه من بنوازم. مرد هندي گفت : نمي شود، چون من غير مسلمانم و شما مسلمان من نمي توانم ني خود را به شما بدهم، شما مي توانيد از بازار ني تهيه كنيد. من به ايشان گفتم: آيا در بازار اين مدل ني شما پيدا مي شود. گفت : آره و همراه آن مرد هندي به بازار رفتم و براي اولين بار دونلي خريدم و جلوي همان فرد هندي شروع به نواختن همان سازي كردم كه فرد هندي مي نواخت .آخر مرد هندي به من گفت: شما از كجا نواختن دونلي را ياد گرفته ايد؟ گفتم : از هيچ جا، خودم ياد گرفته ام. به من گفت : واقعاً خوب ني مي نوازي و روزي با اين ني نواختنتان مشهور مي شوي.

  • · آقاي اسپندار به طور كلي خواستگاه دونلي كجاست؟

-  مادر و جايگاه ني نوازان نواب شاه يكي از شهرهاي استان سند در پاكستان است. هر موقع در كشور پاكستان، در شهر نواب شاه مسابقه برگزار مي شد، از من هم دعوت مي كردند كه در جمع نوازندگان دونلي باشم. در هر مسابقه وقتي كه همه نوازندگان ني مي نواختند، من مي توانستم كارهاي آنها را دوباره انجام دهم ولي آنها نمي توانستند كار من را انجام دهند وبنوازند، چون من ساز بلوچي را كه مي نواختم آنها مي‌ماندند و نمي توانستند آن را تقليد كنند. پس من در هر مسابقه به عنوان برنده انتخاب مي شدم، تا آخر روزي نوازندگان دونلي اعتراض كردند كه اگر شما از اسپندار دعوت كرديد، پس ديگر از ما دعوت نكنيد، چون او از همه ما بهتر مي نوازد.

  • · استاد كي به ايران بازگشتيد و از كارهايتان قبل از انقلاب بگوييد؟

-  در سال 1337 به ايران بازگشتم و در سال 1352 به دعوت خانم شاه فرح پهلوي به شيراز رفتم. دراين مراسم نوازندگان و خوانندگان مشهوري چون مهستي، گوگوش، داريوش و ... حضور داشتند. بعد از پايان مراسم به هر نفر 1500 تومان جايزه دادند ولي به من 15 هزار تومان دادند. از آنجا به بعد دونلي من مشهورتر شد. در همان زمان حكم من از طرف شاه آمد كه رسمي بشوم و به تهران بروم، ولي تا روال كارها پي گيري شد، اين كار همزمان شد با زوال حكومت پهلوي.

  • ·  بعد از انقلاب چي، آيا كارها به همان روال پيش رفت؟

-  بعد از اينكه انقلاب پيروز شد، مدتي براي موسيقي مشكلاتي پيش آمد ولي كم كم موسيقي سنتي دوباره رواج پيدا كرد. آقاي رضا درويشي كه الان رئيس داوران موسيقي كشور است، از افراد حاضر در مراسم شيراز كه براي خانم شاه برگزار شد، بودند. مدتي را دنبال من مي گردند، از طريق افراد برگزار كننده مراسم و ارگان ها دنبال آدرس من مي گردند كه آخر سال 1368 به شهر بمپور آمدند و مرا پيدا كردند و از من دعوت كردند كه به تهران بروم و من يكسال بعد در سال 1369 به تهران رفتم و آنجا گفتم كه ما مردم بلوچ حق و حقوق مان پايمال مي شود، حق ما اين نيست، حق ما بيشتر از اين است، ما از طرف دولت حمايت نمي شويم تا استعدادهاي درخشان فراواني كه ما مردم بلوچ داريم شكوفا شود.

  • ·  استاد از كارهاي داخل كشورتان برايمان بگوييد؟

-  درداخل كشور در شهرهاي مختلف برنامه داشته ام، اما يكي از كارهاي به ياد ماندني ام مربوط به تهران است. در سال 1378 در تهران، در پارك لاله به مدت دو هفته برنامه داشتيم. زماني كه در پارك بوديم، از هر گوشه پارك مي رفتيم، يا داخل شهر قدم مي زديم، دانشجويان و دانش آموزان به ما مي گفتند: اين افغاني ها اينجا چكار مي كنند؟ من از اين حرف آنها ناراحت بودم ولي اين موضوع را در دل خود نگه داشتم، تا شبي كه نوبت به من رسيد تا دونلي بنوازم. مجري آقاي روشن پژوه بودند، بعد از صحبتهاي آقاي روشن پژوه من ميكروفن را گرفتم و آنچه در دلم بود، گفتم و با صداي بلند گفتم: ما بلوچ هستيم و افغاني نيستيم، ما را به كشور بيگانه افغانستان نچسبانيد، ما از نژاد برتر آريايي هستيم، اين لباس را از زمان پيامبر اسلام داشته ايم. بعد از صحبتهاي من همه جمعيت چندهزار نفري حاضر در مراسم، بلند شدند و شروع كردند به دست زدن. در اين مراسم آقاي مهندس حسيني ( استاندار سابق استان ) و آقاي ميرشكار فرماندار ايرانشهر هم بودند و بعد از پايين آمدن از جايگاه، آقاي حسيني مرا در آغوش گرفت و گفت: آفرين، كار خوبي كردي. آخر همان دانشجويان آمدند و گفتند: دفتر هاي ما را امضا كن.

  • ·  استاد آيا براي اجراي كارهايتان مشكلي نداريد؟

-  درداخل كشور و استان، چون تحت حمايت فرهنگ و ارشاد هستم، نيازي به مجوز نيست ولي اگر به كشورهاي خارجي براي اجراي برنامه دعوت بشوم بايد مجوز بگيرم و هماهنگي بشود.

  • ·  استاد مي گويند دعوت هايي نيز از كشورهاي خارجي براي اقامت و اجراي برنامه در آنجا داشته ايد، آيا درست است؟

-  بله، درخواست زيادي داشتم كه بروم كشورهاي خارجي، ولي من قبول نكردم. حتي افرادي نيز همين جا بمپور نزد من آمدند ولي من پيشنهاداتشان را رد كردم. وقتي در فرانسه بودم، از من دعوت شد كه بمانم ولي من قبول نكردم. من با خود عهد كرده ام كه يك وجب از خاك شهر خود بمپور را با صد كشور خارجي عوض نكنم.

  • ·  در پايان، اگر گفته اي، سخني داريد، بفرماييد؟

-  تنها آرزوي من اين است كه بلوچ ها، همان نام آوران و دلاوران و مهمان نوازان گذشته باشند و تقاضاي ديگري دارم، اينكه مردم بمپور احترام مرا نگه نمي دارند، مرا نمي شناسند. مني كه در داخل و خارج بنام شهر بمپور كسب افتخار مي كنم، آنگونه كه جاهاي ديگر احترام مرا نگه مي دارند، احترام مرا نگه نداشته و در حق من كم لطفي مي كنند.

 

 
 
: :نشریه بلوچی - فارسی استون  ::              ::  نشریه ای  فرهنگی-ادبی-اجتماعی ::           :: متعلق به دانشجویان بلوچ دانشگاه سیستان وبلوچستان است               
لوگ
شماره اول
شماره دوم
شماره سوم
آرشیو
تماس با ما
 

شماره اول