شهيد ملا نورمحمد بم پشتي مئي پلّين
وطنءِ سرمچارين شائري بوتگ كه وتي هيسي سرءُ شهدين زبان په وتي دطيهءَ
ندركُرت بلي گون زوراكءُ زور پرستان دستئي نداتءُ اي زمانگءَ بازين بلوچ آئرا
پجّاه نيارانت.
شهيد ملا نور محمد بم پشتي يكي از
شعراي گرانقدر بلوچستان است كه در يك خانواده متعهد و با ايمان در يكي از روستاهاي
بخش بم پشت از توابع شهرستان سراوان ديده به جهان گشود. ملانور محمد تنها فرزند
خانواده اش بود كه در سنين كودكي مادرش ـ آن گنجينه محبت ـ را از دست داد. عمه
ايشان سرپرستي اش را برعهده گرفت .شهيد ملانور محمد وقتي كه 4 سال داشتند ، استعداد
و ذوق شعري خودش را نشان داد . هنگامي كه ايشان به همراه پدر و كنيزشان و تعدادي از
افراد براي دروكردن گندم به مزرعه مي رفتند ، چون بسيار كنجكاو و زيرك بود و از
آنكه پدرش زني اختيار نمي كرد ، ناراحت بود و مي خواست به صورت شعر به ايشان
بفهماند كه براي خود همسري برگزيند و خطاب به پدرش مي گويد:
توئي عثمان غني سكّ انت بي جني
تئي مولدانت گُلي تئي هوشاپ
انت گِلي
در اوايل حكومت قاجار كه حكومت به
تمام قسمت هاي مختلف ايران بويژه بلوچستان لشكر كشي مي كرد تا حكومتش را تثبيت كند،
بم پشت هم از اين لشكر كشي قجرها در امان نماند . غارت و چپاول آنها سبب مهاجرت
بسياري از مردم اين منطقه به نواحي ديگر بلوچستان گرديد.
در حمله قاجار هركسي كه مي خواست از ظلم و جور آنان در امان بماند
به مناطق ديگر بلوچستان كه اقوام و خويشاوندي داشت مهاجرت مي كرد. ملا نور محمد هم
به سرزمين خويشاوندانش يعني مند پاكستان مهاجرت كردند و در اين سفر ملانور محمد
درازهي در مكران با ملافاضل ، ملا بوهير ، ملاقاسم ، ملا محمد و
…
كه از بزرگترين شاعران بلوچستان هستند ، آشنا گرديدند و مدت طولاني را در كنار هم
بودند و سفرهايي را در گوشه و كنار بلوچستان داشتند و در عصر آنها كه ادبيات بلوچي
تنها به شعر و شاعري اختصاص داشت ، ايشان در مورد شعر و زبان بلوچي مباحثات و
گفتگوهايي با هم داشتند و در آن دوران شعرا سعي در سرودن اشعار ناب، با سبك و وزن
خاص داشتند كه در بعضي موارد شاهد مشاعره (مقابله شعري) آنها هستيم . اولين مشاعره
در ادبيات بلوچي مربوط به همين دوره مي باشد كه شهيد ملانورمحمد با ملافاضل و
ملابوهير در يكي از سفرهايشان در مكران وقتي شب را در محلي به سر مي بردند و سحرگاه
هنگام برپاخواستن براي نماز فجر ، يكي از آنها پيشنهاد مي كند كه در مورد شبنم
(نُود) چند بيتي بسرايند و آنها بعد از نماز شروع به سرودن شعر مي كند كه ابتداي
شعر شهيد اين چنين است :
مروچي نوُد سحرگاهءَ در كاينت
من پگّاه ءَ
رُدَنت چه كهر دريايءَ جُدط
بندنت اناگاه ءَ
موكُل خاصءِ درگاهءَ سمينءِ
سيل ءُ همراهءَ
ملا نور محمد بم پشتي در اين سفر
ازدواج مي كند و بعد از آن كه امنيت نسبي در بم پشت برقرار گرديد، دوباره به
زادگاهش بر ميگردند كه در اين زمان بين قوم درازهي با علم خان حاكم سروان سوء
تفاهمي بوجود مي آيد كه اين سوء تفاهم مدتها باقي مي ماند و در هنگام لشكر كشي علم
خان به همراهي نيروهاي قاجار به سراوان ، ملانور محمد ، مير بي بگر و تني چند از
قوم درازهي كه در قلعه سب بودند، دستگير مي شوند و به همراه اسرا آنها را با زندان
كرمان انتقال مي دهند. شهيد ملا نور محمد در زندان كرمان به زبان مادريش شعر مي
سرايد و اشعارش را براي زندانيان و اسيران دربند قاجار مي خواند كه به علت عدم تحمل
اشعارش ، زبان وي را و دست مير بي بگر را قطع مي كنند، كه شهيد ملانور محمد به سبب
جراحات وارده جان به جهان تسليم مي كند و هم اكنون قبر آن بزرگمرد بلوچ در شهر
ماهان ، قبرستان شاه نعمت الله ولي (رح) قرار دارد و آخرين شعر ملانور محمد در
زندان كرمان بدين گونه است.
نشتگون كرمان ، جنان شعران
تَلوَسنت تركي جن شپي پاسان
پر منءُ بي بگرءَ نوابينءَ با
هرطءِ بچءَ جُهل جوابين ءَ
شهيد ملا نور محمد مثل ديگر شعراي
بلوچ در سرودن شعر به زبان فارسي هم تبحر خاصي داشتند و با زيبايي و وزن شعر مي
سرودند كه زبان و بيان شعري شهيد بسيار شيوا و دلنشين است كه هر خواننده اي را به
وجد مي آورد.
برفراز مسند گل بوده ام با عيش و
نوش
شربتي خوردم ز جانم از شراب مي فروش
ملا نور محمد بم پشتي همانطور كه در
سرودن شعر بزمي ماهر بودند ، در موارد ديگر سروده هايي دلنشين دارند :
در مورد فرهنگ و اوضاع اجتماعي
(دودءُ ربيدگان) :
كوه كبندطين چه تيهري
بندان سستگ انت
كندطگ ءُ ناراستين كلوتط
بالا رستگ انت
بي بنين روباه چو پلنگ ءَ اپرستگ
انت
بدبوئين اسپنتان چما انبان گوستگ
انت
در مورد دوستي دين و اهميت مناسك حج
:
مَلَك منءَ اومان انت دل آرامين
مكّهئي كوتءُ بيت نكو نامين
زياده منءَ شاهءِ زيارت برحكّين
سرورءِ ديدارءُ هزار لكّين
چارين اصحاب ءُ حضرت بي شكين
درين محمد (ص) قبر مباركّين
اميت كشان چه ربءِ درگاهءَ كه شما
وانوك ، مدام و شياني منگيران بات اِت و گرمين گوات په زبري شمئي كشءَ مه كشّات.