سفال
تعريف
: سُفال ، سِفال ، سوفال
،سوفار ، سفاله . اين
اصطلاحات ،بنابر تعريف
لغتنامه ها و
دايرهالمعارفها عموما به
معناي اشيا ساخته شده از گل
پخته هستند ، مانند : كاسه ،
كوزه وغيره .
«سفالين» نيز شامل انواع
اشيايي است كه از سفال سازند
. اصطلاح سفال به معناي عمومي
پوستهاي گردو ، پسته ، بادام
، فندق و پوست انار خشك نيز
آمده است .
و نيز سفالينه ، سفال ساخته
شده را گويند . سفالگري نيز
به هنر يا صنعت ساخت ظروف و
اشياء گلي پخته اطلاق مي شود
. معمولا ( محصولات را) اگر
بدون لعاب باشند ، سفال و اگر
لعابدار باشند ، بر حسب گل و
لعابي كه در آنها بكار رفته
«بدل چيني » مي نامند .
نگاهي اجمالي به سير و تحول
سفال پيش از تاريخ
هزاران سال پيش پس از آنكه
انسان اوليه از روي درختان به
پايين آمد و قدم به دشت و
دامنه وه ها نهاد مدتي را در
شكار حيوانات گذراند و در
غارها و شكاف كوه ها زندگي
كرد . در اين دوران بيشتر
ابزار دست بشر سنگي بود كه
خود ،چند دوران مختلف از نظر
خشن ، صيقلي و يا تراشيده
بودن گذرانده است . بشر از
دير باز تا اين زمان كه آن را
عصر ماشين مي دانيم و
دورانهاي گردآوري ، خوراك
،شكارچي گري و كشاورزي و شهر
نشيني را گذرانده است . در هر
كدام از اين دوره ها انسان
اوليه وانسان شكارچي و كشاورز
هر يك با ابزارهايي از جنس
هاي گوناگون سرو كار داشته
است . استفاده از ابزار سنگي
كه از آغاز زندگي بشر با آن
آشنا شده بود تا مدتها پس از
دوران آغاز كشاورزي ادامه
داشت ، آشنايي با سفال مربوط
به دوره آغاز كشاورزي است .
به اين ترتيب كه بشر در اواخر
دوران شكار ، بتدريج به فكر
استفاده از محصولات گياهي
افتاد و اين سبب گرديد كه
رفته رفته مقداري از دانه هاي
مختلف را جمع آوري كند ودر
زمين اطراف غار يا محل سكونت
بزمين افشاند ، و همين امر
باعث اين شد كه انسان از دوره
گردي دست بردارد و در كنار
مزرعه خود ساكن وشد . باي
نگهداري محصولات كشاورزي
انسان نيازمند ظرف و مكان
محفوظي بود . اين ظرف در آغاز
از سبدهايي كه از شاخه درختان
بافته بود .
تشكيل مي شد و براي اينكه
دانه ها از سوراخ سبد نريزد
داخل آن با گل اندود مي شد .
احتمالا با اندود كردن بدنه
خارجي سبدها و قرار گرفتن
آنها در كنار آتش بطور اتفاقي
به شناخت ظروف گلي و مزاياي
آن دست يافت . دسترسي به چنين
وسيله اي تحولي چشمگير درامر
جمع آوري و نگهداري غذا پديد
آورد و انسان در نقاط مختلف
جهان با اختلاف زماني چشمگير
به اين مرحله از تحول وخلاقيت
قدم گذارد . طبق مطالعات
انجام شده كشاورزي و
يكجانشيني در ايران به هزاره
هاي ششم و هفتم قبل از ميلاد
بر مي گردد نخستين سفالهاي
دوران جمع آوري غذا يا عصر
نوسنگي قديمي ترين ظروف گلي
است كه اسكلت سبدي دارد و در
واقع سبدهاي گل اندودي است كه
در كنار آتش خشك شده است .
بسياري از كوزه ها و سفالينه
هاي روزگاران نوسنگي و مس ،
ني ها و تركه هايي در خود
دارند كه احتمالا بجاي ريسمان
بكار رفته و نشانه آن است كه
سفالگري اصلا از فن سبدبافي
پديد آمده است .
فكر استفاده از 1پوسته اي
داراي حجم احتمالا پس از ديدن
پوست ميوه هاي خشك شده . حفره
هاي سنگي ، قطعات سنگي با
سطحي مقعر كه آب باران را در
خود نگهداري مي نمود ، پديد
آمده است .
قدر مسلم انسان با قرار دادن
دستها كنار هم و استفاده از
آنها براي نوشيدن آب عملا به
ايده ظرف و مظروف پي برده است
. فرضيه محققان تاريخ هنر
مبني بر وجود حفره هاي ايجاد
شده و جاي پاي انسان و
حيوانات در حاشيه رودخانه
هايي مانند نيل كه بر اثر
طغيان آب . رسوباتي از خود
بجا مي گذارند و پس از خشك
شدن ، اين حفره هاي به شكل
ظرف از ماسه هاي اطراف جدا مي
شود نيز قابل توجه است و شايد
قابل قبولتر به نظر برسد .
انسانهاي غارنشين كه براي
نوشيدن آب در پوسته هاي كاسه
اي شكل استفاده مي كردند عملا
با مشكل انتقال آب به داخل
غار و پناهگاه روبرو بودند .
طبق آخرين تحقيقات انجام شده
غير رسمي قديمي ترين سفال
مكشوفه به 12 هزار سال ق . م
بر مي گردد واز شرق دور بدست
آمده است . مي توان قديمي
ترين نمونه سفال دست ساز
ابتدايي در ايران دانست . اين
سفال ضخيم ، كم پخت ، شكننده
، خشن و قهوه اي رنگ است و
ردر آن مقدار زيادي علف خرد
شده به عنوان ماده جسباننده (
شاموت ) براي جلو گيري از ترك
برداشتن به هنگام خشك شدن در
آفتاب يا حرارت ديدن در كنار
آتش به كار رفته است .
همچنين از كاوشهاي حاشيه كوير
در تپه سنگ چخماق شاهرود و در
مراحل بعدي در لايه هاي عميق
تپه سيلك كاشان ،مناطق اوليه
تپه سراب نزديك كرمانشاه لايه
هاي عميق تپه گيان در نهاوند
و تپه حاجي فيروز در اذبايجان
غربي نيز سفال دوران غار ديده
شده است . كار غارنشينان در
مراحل اوليه استقرار در دهكده
هاي اوليه آنها را به اين
مكانها آورده اند . در ابتدا
انسان بطور اتفاقي از خاك رس
براي ساخت سفال استفاده كرد
كه احتمالا اين امر بدليل
وفور و سهولت دسترسي بدان
بوده است ولي بعدها تجربه به
وي آموخت كه بهترين خاك براي
سفالگري همين خاك رس است .
تا پيش از اختراع چرخ سفالگري
در آغاز هزاره چهارم قبل
ازميلاد تمامي سفالينه هاي
مكشوفه از مناطق باستاني بدون
استثنا دست ساز هستند و با
حرارت كم (400 تا 700 درجه )
پخته شده و سبك و پوك هستند و
ماده چسباننده اغلب آنها كاه
و سبزي خرد شده است . و
معمولا به دو شكل ساده و
منقوش ارائه مي شده اند .
سفالينه هاي «تپه سبز» دهلران
كه قدمت آنها به حدود 5500 تا
5000 سال قبل از ميلاد مي رسد
حكايت از پخت آنها در كوره
هاي ابتدايي دارد . اختراع
چرخ سفالگري در آغاز هزاره
چهارم قبل ازميلاد در نقاط
مختلف باعث توليد انبوه انوع
ظروف و ابزار سفالينه شد .
سفالينه هاي شوش
I
و سيلك
III
كاشان در آغاز هزاره چهارم
قبل از ميلاد با چرخ سفالگري
ساخته شده اند . سفالينه هاي
پيش از تاريخ نه تنها به
عنوان يكي از مضرورات زندگي
روزمره اهميت داشته اند بيشتر
سفالينه هايي كه از درون قبول
محوطه هاي باستاني بدست آمده
اند . كاملا سالم و مصرف نشده
اند . سفالينه هاي پيش از
تاريخ ايران در مناطقي چون
شوش در خوزستان . تل باكون در
فارس ، شهر سوخته در سيستان .
سيلك در كاشان . تپه حصار در
دامغان . چشمه علي در ري ، و
خورين در استان مركزي ،
مارليك در رودبار گيلان و دره
سولدوز در آذربايجان غربي از
نظر شكل و نقش ظرافت و
استحكام جز زيباترين سفالينه
هاي جهان محسوب مي شوند اولين
نمونه هاي آثار سفالين در
محوطه هاي باستاني گنج دره در
هرسين كرمانشاهان در 7300 تا
6900 قبل از ميلاد و تپه
گوران در جنوب شهر باختران
7000 تا 5600 قبل از ميلاد ،
تپه علي كش دهلران 6000 قبل
از ميلاد . غار هوتو بهشر و
تپه زاغه قزوين 6200 قبل از
ميلاد و سيلك كاشان 5800 قبل
از ميلاد بدست آمده اند . اين
نمونه ها شامل انواع پيكرك (
انساني و حيواني ) قطعات وچك
هندسي ،آويزهاي لوزي . مثلث
استوانه اي شكل و غيره و نيز
ظروف سفالي كوچك به اشكال
مختلف مثل پياله هاي كم عمق و
عميق . كروي شكل و مدور ،
گلدانهاي كوچك و بشقاب ها مي
شود . ظروف سفالي اوليه ساده
يا منقوش هستند سقالينه هاي
منقوش اين دوره بانقوش هندسي
مانند زيگزاك . جناقي . لوزي
، خطوط «مواج و هاشور كه به
وسيله گل اخرا يا رنگ سياه
قبل از حرارت نقاشي شده اند ،
بتدريج ساخت و كاربرد سفال در
محوطه هاي ياد شده و هماهنگ
با رشد تكنولوژي از نظر نقش .
رنگ ، سختي و تنوع بهبود مي
يابد . بطور مثال سفالينه
بدست آمده در تپه سبز دهلران
حدود 5500 تا 5000 قبل از
ميلاد با ماده چسباننده شن
ساخته شده كه در نتيجه
استحكام بيشتري را موجب شده
است و بنظر مي رسد كه در نوعي
كوره پخته شده باشد . در آغاز
هزاره شده است و بنظر مي رسد
كه در نوعي كوره پخته شده
باشد . در آغاز هزاره چهارم
سفالهاي مكشوفه از سيلك
III
، و همچنين برخي از محطوه
هاي باستاني جنوب وجنوب غربي
ايران در شوش، چغاميش و تل
باكون حكايت از ساخت سفال با
چرخ را دارد . در همين دوره
تحولي در ترسيم منقوش نيز
بوجود آمده است و سفالينه ها
علاوه بر نقوش هندسي با نقوش
مشبك شده نباتي . حيواني و
انساني نيز آرايش و تزيين مي
شدهاند . در طي هزاره چهارم
تا اويل هزاره اول توليد سفال
درتمامي نقاط ايران به عنوان
مهمترين توليد محلي و منطقه
اي با رشدي چشمگير همراه است
. در طي اين مدت سفالينه هاي
بي مانندي چه از نظر شكل و
نقش ساخته مي شوند كه در ميان
آنها سفالينه هاي منقوش شوش ،
تل باكون فارس « هزاره چهارم
ق .م» سفالينه هاي اواخر
هزاره دوم و اوايل هزاره اول
سيلك
–
تپه حصاردامغان
–
قيطريه ، تهران خوردين استان
مركزي . حسنلو آذربايجان
غربي. دره رودبار گيلان و شهر
سوخته سيستان (اواخر هزاره
چهارم تا پايان هزاره سوم ق .
م ) و سفالينه هاي كلپورگان
(استان سيستان و بلوچستان )
هزاره سوم ق .م و
…
از نظر شكل از شهرت جهاني
برخورداند .
سفالگران آن روزگار چرخهاي
پايي و ابزارهاي گوناگون
دورانهاي بعد را در اختيار
نداشتند . با اين وصف تناسب و
ظرافتي شگفت به ساخته هاي خود
بخشيده اند .
در دوران تاريخي ايران (ماد
تا پايان دوره ساساني ) ساخت
سفال در بيشتر نقاط ايران به
تدريج متروك ظروف سفالي اهميت
خود را به عنوان يك كالاي
تجملي از دست مي دهد و
سقالينه هايي كه در اين دوره
ساخته مي شوند از كيفيت هنري
چنداني برخودار نيستند و تنها
نو آوري اين دوران ساخت سفال
لعاب دار از اواخر دوره
اشكاني و ساساني مي باشد اين
سفالها ساده و معمولي هستند و
بيشتر مصرف روزمره داشته اند
وسايل عمده توليد سفال در
دوران كهن
در جوامع دوران نوسنگي ،
سفالگر هنرمندي پايبند به
ايينهاي مذهبي وسازنده و
تزيين كننده اشيا مصرفي و
آييني بوده و با چهار عنصر
اصلي طبيعت : خاك ، آب ، آتش
(حرارت) و هواي آزاد خشك كرده
و مي پخته اند .
خاك رس را مي بايست نرم و
خالص مي كردند ، در نتيجه
احتمال ترك خوردن ظروف در
هنگام خشك شدن وجود داشته است
. براي جلو گيري از ترك
خوردگي ، خورد شدن و شكستن
ظروف و براي گرفتن چربي خاك .
مي بايست خمير رس را تقويت مي
كردند به اين منظور از گياهان
خشك استفاده مي كرده اند .
براي مثال ، در سقالهاي كهن
به علفهاي خرد شده ، بويژه
كاه ، كه در محل شكستگيها
بخوبي ديده مي شود برخود مي
كنيم پيداست كه اين اجسام
اضافي در هنگام ساخت ،براي
جلو گيري از تركيدن ظروف بكار
رفته اند . مانند سفالهاي
متعلق به دوران پيش از تاريخ
سيلك ، ري ، شوش و لرستان .
پس از اين دوران ، براي تقويت
خمير و دانه هاي معدني ، يا
تكه هاي خرد شده ديگر سفالها
و اجسام ديگري را كه براي نرم
شدن ساييده و كوبيده مي شد به
خير اضافه مي كردند . براي
يكنواخت شدن رنگ ظروف ، لايه
اي نازك از خمير گل رس ، كه
گلابه يا اندود ناميده مي شود
بر سطح ظروف مي ماليدند . اين
گلابه ، هم ممكن بود مات (
مانند ظروف سگزآباد) و هم
صيقلي باشد . يا در دو سطح
داخلي ظروف . مات و روي
قسمتهاي تزيين شده بصورت
صيقلي بكار رود . موارد
بسياري مانند ظروف شوش و تپه
گيان ديده شده كه روي ظروف
ازگلابه استفاده نشده و
مستقيما روي گل پخته را تزيين
كرده اند .
بعضي از ظروف دوران پيش از
تاريخ داراي شيارهايي است كه
نشان مي دهد ظرف را با دست
مرطوب يا به كمك وسيله اي
چوبي يا استخواني مالش دهده
اند ، در ساخت ظروف شوش و تل
باكون از اين روش استفاده شده
است .
ظروف دوران ماقبل تاريخ ابتدا
با دست و بدون كمك چرخ ساخته
مي شده اند . چرخ سفالگري
ابتدا صفحه اي ساده بود و
بتدريج به چرخ بزرگي تبديل
شدهكه سفالگر با پاهاي خود آن
را به حركت در مي آورده است .
تزيين معمولا قبل از پخت
انجام مي شده و تزيين بعد از
پخت كمتر بكار مي رفته است .
براي تزيين نقوش ، رنگهاي
معدني بكار مي بردند ، زيرا
احتمال از بين رفتن رنگهاي
الي، در كوره و هنگام پخت
وجود داشته است .
پس از تزيين ، نوبت به مرحله
پختن مي رسيده كه يا در هواي
ازاد و يا در كوره هاي آجري
انجام مي شده است . مقدار پخت
به شدت حرارت و مقدار اكسيژن
هوا بستگي داشته است . حداقل
گرماي كوره براي پخت ظروف 450
درجه سانتي گراد بوده كه مي
توانسته تا 1000 درجه نيز
برسد .
روشهاي تزيين سفال هاي پيش
ازتاريخ
ظروف سفالي ابتدا بدون نقش و
نگار بودند و صرفا جنبه
انتفاعي دشاند ، اما خيلي زود
سفال به يكي از عرصه هاي هنر
تبديل گرديد و منقوش كردن و
تزيين و شفاف نمودن و لعاب
دادن سفالينه ها بصورت
مهمترين زمينه هاي عرضه و رشد
و ترقي هنر قومي و مردمي در آ‚دند
و هنرهايي مانند مجسمه سازي و
نقاشي از بطن ظروف تولد يافت
.
-
تزيينات سفال به صورت يكي از
روشهاي ذيل انجام مي شود :
1-روش كنده كاري :در اين روش
قبل از پختن سفال نقوش بوسيله
شي بر روي ظرف حك مي شود .
2- روش حكاكي : در اين روش
مانند روش كنده كاري نقوش را
بر روي ظروف (قبل ازپخت ) نقر
و حك مي كنند . در اين روش
حكاكي . عمق قسمتهاي حكاكي
بيشتر از كنده كاري بر روي
سفال است .
3- نقاشي : در اين روش معمولا
سفال قبل از پختن با رنگهاي
آلي يا معدني نقاشي و رنگ
آميزي مي شود . در اين روش
تزيين بدو صورت مثبت و منفي
انجام مي شود . در نوع مثبت
عناصر نقش رنگ آميزي و در نوع
منفي سطح مورد نظر محل نقش
ساده و زمينه رنگ آميزي مي شد
.
4- استامپ در اين روش عناصر
نقش را قبلا بر روي يك قطعه
سنگ يا استخوان و يا چوب به
صورت حك يا برجسته تهيه و از
آن براي تزيين استفاده مي
كردند در اين روش ممكن است
استامپ به رنگ آغشته و سپس بر
روي سطح مورد نظر زده شده
باشد . گاهي نيز در حالي كه
سفال هنوز خشك نشده استامپ را
روي سطح مورد نظر فشار مي
دادند كه در صورت اخير نقش
گود يا برجسته ظاهر مي گرديد
.
5- نقاشي و كنده كاري : دراين
نوع تزيين از هر دو روش
استفاده مي شد .
6- نقش افزوده : در اين روش
سطح سفال با خمير سفال بصورت
نقش افزوده تزيين مي شد .
7- نقش داغدار : در اين روش
ابتدا سطح سفال با خمير سفال
بصورت نقش افزوده تزيين ميشد.
8- نقش داغدار : در اين روش
ابتدا سطح سفال با لعاب گلي
پوشش داده و قبل از آنكه لعاب
خشك شود روي آن را با جسمي
صاف مالش و صيقل مي دادند كه
قسمتهاي مالش داده شده از جلا
و درخشندگي برخوردار مي شد
،همچنين براي زيبايي ، نفوذ
ناپذيري و استحكام از انواع
لعابها استفاده مي كردند كه
شامل 3 نوع بود .
الف : لعاب گلي غليظ (slip
): ابتدا مقدار گل كه ظرف را
با آن ساخته بودند در ظرفي
بزرگ با آب رقيق كرده و بعد
از آنكه مايع غليظي بدست مي
آمد ظرف را در آن فرو مي
بردند و لعاب تمام سطوح ظرف
را مي پوشانيد و پس از خارج
كردن آن سطح ظرف را با محلول
گل مي پوشانيدند .
ب : لعاب گلي رقيق (Wash
) : در اين روش از محلول
رقيق تري استفاده مي كردند كه
نتيجه كار قشري ظريف و نازك
تر از روش قبل بود .
ج : لعاب با دست مرطوب : در
اين روش فقط سطح ظرف را با
دست مرطوب يا پارچه صاف و
هموار كرده . صيقل مي دادند و
سطح ظرف را قبل از آنكه كاملا
خشك شود به وسيله مالش دادن و
استفاده از رطوبت موجود در
سفال خلل و خرج جدار ظرف را
پر مي كردند .
نماد و سمبل در نقوش سفالينه
هاي كهن
حقايق و وقايع بيشماري كه در
ماوراي درك بشر قرار دارند
واو را واداشته تا براي ابزار
انديشه ها و مفاهيمي كه بيان
مهم و توصيف كلامي آنها مشكل
بوده است .
نظامهايي از علائم گوناگون
ابداع كند . پژوهش عميق در
پيدايش وتحول اين اشكال در طي
تاريخ و محتواي نمادين آنها
همواره با شگفتي همراه بوده
است.
اين اشكال و علائم جنبه هاي
نمادين و مفاهيم مذهبي و
فلسفي را در نزد اقوام و
فرهنگ هاي مختلف شرح مي دهد و
ظرفيت آن را براي بازنمايي
مفاهيم نشان مي دهد . اين
اشكال عبارتند از مشاهدات و
تفكرات اوليه اقوام كه
نمايشگر انديشه و نمودار
زندگي انسان ها مي باشند .
عمده دانستنيهاي انسان
ابتدايي در طرز بكارگيري و
ترسيم اين اشكال نهفته است .
در حقيقت بكار گيري اين سمبل
ها نوعي توجيه جهان وانسان به
شيوه تخيلي است . از طريق
همين علائم نمادين بود كه بشر
توانست به نحوي ارادي با
همنوعان خود ارتباط برقرار
كند و در نتيجه بين آن زمان و
مكان حاضر پلي ارتباطي برقرار
كند . به مرور زمان طبيعت و
شكل هاي اجتماعي حيات بشر
توانست نيازهاي خود را از
طريق نمادهاي ساده و تركيبي
بيان كند . به كاگيري همين
نمادها نوعي احياي آگاهانه
هنري پديده هاي طبيعت و شكل
هاي اجتماعي حيات بشر توسط
قدرت تخيل عاميانه بود . در
آن هنگام عناصر معنايي نمادين
بخود گرفت و انسان توانست به
مفاهيمي دست يابد كه در وراي
عناصر در جريان بود . نشانه
اي است كه جانشين چيزي مي شود
غير از خود در عين اينكه
هماننديهايي با آن دارد . با
اين تعريف نماد ناگزير خود
واقعيت نيست بل ، دخل و تصرفي
است كه انسان بنا به كيفيت
زاويه ديدش و بطور كلي كيفيت
نگرش به اشيا و پديده ها داده
است . دليل اينكه مي بينيم
نمادها با پيشرفت طبقاتي خود
ساختار سمبل ها را متبلور
ساخته است . گفتني است كه
كيفيت ساختماني سمبل ها تحت
تاثيرشرايط تاريخي قرار گرفته
و منعكس كننده شرايط عيني
تكامل اجتماعي گروه انسان
هاست .
درباره انسان ابتدايي اين
اشكار و ترسيم آن عاملي براي
تحقق آرزوها و تسلط بر واقعيت
بيروني بوده است . بدين ترتيب
در روند حيات اجتماعي انسان
اين اشكال مفهومي جادويي
وافسون كننده داشته است .
آنچه كه ما سمبل مي ناميم
عبارت است از يك اصطلاح ، يك
نام يا يك تصويري كه ممكن است
نماينده چيز مانوسي از زندگي
روزانه باشد و با اين حال
علاوه بر معني آشكار و معمولي
خود معاني تلويحي به خصوص نيز
داشته باشد . سمبل معرف چيزي
مبهم،ناشناخته يا پنهان از
ماست . بنابراين يك شكل وقتي
سمبليك تلقي مي شود كه به
چيزي بيش از معني آشكار و
مستقيم خود دلال كند .
معني سمبل دقيقا چيست ؟ آشكار
نيست و مساله اي است كه هنوز
جز حدس و گمان جدل آميز چيزي
درباره آن نمي دانيم اين كه
انسان اوليه و اديان به زبان
مصور سمبليك توسل مي جويند
اين است كه چون اشيا بي شماري
در وراي فهم انساني قرار دارد
پيوسته اصطلاحات سمبليك را
بكار مي بريم تا مفاهيمي را
نمودار سازيم كه نمي توانيم
تعريف كنيم يا كاملا بفهميم .
سمبل نماينده چيزي بيش از
متني و آشكار و بلافصل است .
بعلاوه سمبل ها محصولات طبيعي
و از خود بر ا‚د
هستند .
متناسب با موضوع و تاثير بعدي
و ظرافت عناصر اوليه و اجتناب
ناپذير نمادها نيز هستند
اصالت آن و يكپارچگي اجزايش
سبب مي شود كه نماد از لحاظ
زيبايي شناسي ارزش پيدا كند و
قدرت ارتباطي آن افزايش يابد
با اين همه نماد همواره حاصل
يك عمل خلاق مي باشد كه با
مسائل صوري و هرني سرو كار
دارد .اين اشكار همواره در
هنرهاي بصري استفاده مي شود و
علت آن جاذبه جاوداني است كه
براي ناخودآگاه دارند . در
زندگي انسان ها سمبل هايي
متعددي وجود دارد كه بعضي از
آنها خيلي مهمند و از حيث
ماهيت و منشا خود انفرادي
نيستند. بلكه جنبه جمعي
دارند.
اينها بيشتر تصويرهاي مذهبي
يا آنانند كه به گونه اي با
مذهب اوليه درارتباطند و در
هنرهاي ادوار مختلف ديده مي
شوند . طبق نظريه يونگ اين
سمبل ها در حقيقت نمادهاي
جمعي هستند كه از روياهاي
ابتدايي تخيلات خلاق ناشي شده
اند . و از اين رو مظاهر غير
اختياري از خود بر آمدندو به
هيچ وجه ابداعات عمدي نيستند
.
بسياري از اين سمبلها تصويرها
و تداعي هايي را عرضه مي كنند
كه با افكار و اسطوره ها و
مناسك بشر ابتدايي شباهت دارد
.
اين اصطلاح حاكي از آن است كه
اينها عناصر رواني اي هستند
كه از اعصار بسيار قديم در
انسان باقي مانده اند . اين
تداعيهاي تاريخي حلقه اتصال
بين جهان معقول خود آگاهي و
جهان غريزه اند . در حقيقت
اين اشكال شكل هاي ابتدايي
ذاتي و مورثي ذهن بشر را
تشكيل مي دهند . دكتر يونگ مي
گويند يك سمبل حقيقي وقتي
ظاهر مي شود كه بيان مقصودي
لازم باشد كه فكر نتواند به
حيطه انديشه در آورد يا چيزي
مورد نياز باشد كه فقط پيش
بيني بااحساس مي شود . سمبل
شيئي است از جهان شناخته شده
كه به چيزي ناشناخته اشاره
دارد و چيز شناخته شده است كه
زندگي و معني چيزي بيان
ناشدني را بيان مي كند .
هر چه شخصي درتاريخ سمبليسم و
نقشي كه سمبليسم درزندگي
فرهنگ هاي بسيار مختلف ايفا
كرده است بيشتر دقت كند .
بيشتر ي فهمد كهدر اين سمبلها
يك معني آفرينش مجدد نهفته
است . اين كهن الگوها كه منشا
آنها معلوم نيست خود را هر
زمان و در هر قسمت از جهان
عرضه مي كنند . حتي در جاييكه
انتقال با وراثت مستقيم يا
اختلاط براثر مهاجرت مطرح
نباشد و شايد به همين دليل
است كه سمبل هاي تقريبا
مشابهي در تمدن هاي نقاط
مختلف جهان مشاهد مي شود .
مفاهيم سمبليك
انسان با تمايلي كه به سمبل
سازي دارد اشيا و اشكال را به
سمبل ها تبديل مي كند و بدين
ترتيب اهميت روانشناسي به
سزايي به انها مي دهد و آنها
را هم درمذهب و هم در هنر خود
بيان مي كند تاريخ مذهب و هنر
كه به ادوار قبل از تاريخ مي
رسد سابقه اي است كه اجداد ما
با سمبل هايش باقي گذاشته اند
و براي آنها با معني و هيجان
انگيز بوده است به ما منتقل
كرده اند . حتي امروز به طوري
كه نقاشي و مجسمه سازي نشان
مي دهد رابطه متقابل مذهب و
هنر هنوز وجود دارد . طبق نظر
يونگ (انسان و سمبلهايش )
سمبلها به دو دسته طبيعي و
فرهنگي تقسيم مي گردند .
سمبل هاي فرهنگي آن هايي
هستند كه براي بيان حقايق
ابدي بكار رفته اند و هنوز در
بسياري از اديان بكار مي روند
. آن ها دستخوش تغييرات بسيار
و حتي يك جريان تحول طولاني و
كم و بيش خود آگاه شده اند و
بدين ترتيب به تصوير هاي
گروهي اي تبديل شده اند كه
مورد قبول جوامع متمدن است .
تاريخ سمبليسم نشان مي دهد كه
هر چيز مي تواند اهميت سمبليك
پيدا كند .
اشيا طبيعي مانند سنگها ،
كوهها ، حيوانات و خورشيد ،
باد ،آب ، آتش ،چيزهاي ساخت
دست انسان مثل بتها يا
تعويذها و يا حتي اشكال مجرد
مانند اعداد ، مثلث ، و دايره
ومربع و
…
اين دسته از سمبلها سمبلهايي
طبيعي هستند كه ابتدا به چند
نمونه از آن مي پردازيم .
سنگ : « سنگها داراي يك معني
بسيار سمبليك براي جوامع
قديمي و ابتدايي بودهاند .
سنگ هاي خشن و طبيعي غالبا به
منزله جايگاه ارواح يا خدايان
شناخته مي شدند و در فرهنگ
هاي ابتدايي از آنها ،سنگ
مرز يا اشيا گرامي مذهبي
ساخته مي شد . (كوشش بدوي
براي اينكه به سنگ قدرت بيان
بيشتري از آنچه طبيعت به آن
داده است داده شود ) اما
اينكه چگونه هزاران سال پيش
بشر احساس كرد يك خداي حي و
يا يك روح الهي در سنگ جاي
دارد و چطور سنگ را به عنوان
يك سمبل مطرح كرد معلومنيست .
»
رسم سنگ قبر ممكن است تا حدي
از اين فكر سمبليك برخاسته
باشد كه در شخص مرده يك چيز
جاوداني به جاي مي ماند ، كه
مي تواند به طرز مناسبي با
سنگ نموده شود . زيرا اگر چه
بشر تفاوت بارزي با سنگ دارد
، با اين حال دروني ترين مركز
انسان به طرز عجيب و خالص با
آن نزديك است و شايد به اين
جهت كه سنگ نماينده هستي در
عاليترين شكل آن از عواطف
احساسات و تخيلات و افكار
انحرافي ( من ) خود آگاه است
. با اين معني سنگ سمبل آن
چيزي كه شايد ساده ترين و
عميق ترين باشد .
حيوان : يكي از مراحل دينداري
بشر اوليه عصر حجر ايمان
واحترام است به نباتات و
حيوانات و موجودات زنده .
قبيله و عشيره در اعصار قبل
از تاريخ نسبت به يك درخت و
يا حيوان حرمت مخصوصي قائل مي
شد و آن را حافظ و نگهبان قوم
و قبيله و به اصطلاح
دانمشندان و انسان شناسان
توتم خود مي دانسته است .
انسان ابتدايي از جانور و يا
گياهي كه مورد پرستش است
مجسمه اي مي ساخت يا آن را
بطور مكرر نقش ميكرد تا هيچ
گاه از قدرت حيات بخش توتم
دور نباشد . يا با نقاب
پيوسته نگاه مي دارد و از
همين ريشه ها هم كوه هاي ديگر
سر بر آورده اند در حقيقت
شايد به دليل همين اعتقادات
است كه محرابهايشان در بلندي
كوه هاست . و نقشهاي بزرگ و
كتيبه شاهان در مراكز تمدن
نيست بلكه در سينه صخره ها
قرار دارد .
همچنين ساخت زيگوراتها(كوه
هاي سمبليك ) از همين اعتقاد
نشات مي گيرد .
اشكال مجرد : انسان علاوه بر
عوامل طبيعي همان طور كه گفته
شد به اشكال مجرد و اعداد نيز
مفهومي سمبليك بخشيد . شناخت
بعضي از اين مفاهيم كمك
شاياني به شناخت ديدگاه هاي
انسان ابتدايي مي كند .
دايره مي تواند نشاني از
ابديت ، پوشش و كمال باشد ،
مربع مي تواند به معناي ثبات
زمين و خانه بكار رود و مثلث
مي تواند علامت الوهيت ،
هماهنگي و تناسب باشد .
دايره : دايره در برگيرنده
مفاهيم كمال و يكپارچگي و
نبود هر گونه تمايز و تفكيك
است . دايره نمادي از خلاقيت
يعني خلق جهان در مقابل خالق
نيز هست . دواير متحدالمركز
نمادي از آخرين مرحله تكامل
دروني و يا هماهنگي معنوي است
. در تمام فرهنگ ها لابيرنت
به معناي جلوه پيچاپيچ و گيج
كننده جهان خود آگاه است كه
فقط كساني كه براي ورود به
جهان اسرار آميز خود آگاهي
جمعي آماده اند مي توانند از
آن بگذرند محول شكل مارپيچ به
طرف بالاسير نمي كند بلكه
بطرف زمينه عقب تصوير حركت مي
كند اين تحول نه به بلندي
روخاني بيشتري رهنمون مي شود
و نه رو به پايين ، نه به
درون ماده ، بلكه به سوي بعد
ديگري مي رود ، شايد به سمت
زمينه عقب اين تصويرهاي الهي
و اين همانا حركتي است به
درون ناخودآگاه ،اين شكل
تماميت روان را در تمام جنبه
هاي آن از جمله رابطه ميان
انسان و تمامي طبيعت بيان مي
كند . سمبل دايره چه در پرستش
خورشيد نزد اقوام ابتدايي و
چه درهنر و مذاهب جديد چه در
اساطير روياها ، ماندالاها و
طرحهاي كروي منجمان قديم
همواره به حياتي ترين جنبه
زندگي كه تماميت نهايي آن است
اشارهميكند.
دايرهبافلسفه
حركتكه
موجب زندگي ميشود
و انگيزه آن زمان است
درارتباط است.
مربع : مربع شكلي است ايستا و
ثابت گرا كه اضلاع و زواياي
برابرش احساسي از سكون و
استحكام حصار . منزل و
استقرار بر مي انگيزد . بر
طبق يك ضرب المثل چيزي بي
نهايت عبارت است از مربعي
بدون گوشه . مربع از اشكار
هندسي است كه بيش از هر شكل
ديگر به عنوان جهاني ترين
صورت در زبان نمادهاي بكار
رفت است . مربع نمادي است از
زمين در برابر آسمان . دايره
در سطحي ديگر نمادي است از
جهان مخلوق زمين و اسمان در
برابر خالق صليب كه نمادهاي
مهم ايران كهن است رابطه اي
است ميان دايره مركز و مربع
شكل مربوط به مكان و دايره به
خصوص مارپيچ شكل مربوط به
زمان است . نمادشناسي مربع به
ميزان زيادي با صليب رابطه
دارد . بخصوص كه صليب رابطه
اي ظريف ميان عدد چهار مربع
بر قرار مي كند يعني نمادها
را با هم ادغام مي كند .
پيوستگي ميان دايره و مربع (
كره و مكعب ) همواره نمايانگر
آسمان و زمين و پيوستگي آن دو
است .
مثلث : مثلث كه با خورشيد و
گندم در رابطه است ، نمادي از
باروري نيز مي باشد . مثلث با
همين معنا اغلب توسط هنديان ،
روميان و ايرانيان در
قرنيزهاي تزييني بكار رفته
است مثلث همچون چند وجهي هايي
كه خود از مثلث هاي متساوي
الضلاع تشكيل شدهالهام بخش
تركيبات سه گانه بي شماري در
تاريخ مذاهب بوده است . مثلث
متساوي الاضلاع با زمين ،
قائم الزاويه با آب ، مختلف
الاضلاع با هوا و متساوي
الساقين با آتش نسبت دارد .
مثلث با راس بالا اشاره به
آتش و جنس مذكر و با راس
پايين اشاره به جنس مونث و آب
دارد و در كنار هم اشارتي است
به عقل بشري . طرح بسياري از
تصوير هاي شرقي كه نماينده
تفكرند با مثلث نشان داده مي
شد يك طرح كه از دو مثلث
متداخل تشكيل مي شود .
در مجسمه سازي و نقاشي
ومعماري به اشكار گوناگون
ديده مي شود . از لحاظ سمبليك
اين طرح سمبل اتحاد خداو ماه
است . اين طرح در حقيقت اتحاد
اضداد است .
سمبلهاي فرهنگي
طبق دسته بندي يونگ كه پيشتر
ذكر شد ، دسته دوم از سمبل
هاي شامل سمبلهاي فرهنگي مي
شوند كه براي بيان حقايق ابدي
بكار رفته اند آنها از منابع
روان فراموش شده اي ريشه
گرفته اند كه از دوران ماقبل
از تاريخ انديشه هاي فلسفي و
ديني را درباره زندگي و مرگ
تغذيه كرده است . آنها تفكرات
انسان را درباره هستي روايت
مي كنند و صورت هاي ثابتي
هستند كه در آن ها آدمي مي
كوشد اين شناخت را بيان كند .
آنها بيان تفكرات آدمي درباره
زندگي هستند . دستورالعمل
هايي كه طبق آنها انسانها
زندگي مي كنند و مي توانند
توجيهي منطقي براي جامعه
باشند . آنها آيينه هايي
هستند كه تصويرهايي را از
وراي هزاره ها منعكس مي كنند
و آنجا كه تاريخ باستانشناسي
خاموش مي مانند به صدا در مي
آيند و فرهنگ آدميان را از
دور دستها به زمان مامي آورند
. فرهنگ آدمياني ناشناخته ولي
انديشمند . اين سمبلها در اين
ايفاي پررمز و راز جايي دارند
و شناخت آنها رهنمون ما در
شناخت فرهنگ غني اين سرزمين
است . مي توان گفت اين سمبلها
نوعي درمان رواني براي رنج و
نگراني هاي نوع بشر است . از
قبيل گرسنگي ، جنگ . بيماري ،
پيري ،مرگ ، قحطي و يا طلب
آب و
…
شايد اينكه تكرار مي شده همين
تشويش دائمي انسان ابتدايي در
مبارزه با عواملي بود كه
توانايي حل يا مبارزه با آن
را نداشت .
از جمله اين سمبلها اسطوره
قهرمان جهاني است كه همواره
ديده شده است و به صورت مردي
نيرومند يا موجودي الهي
مشاهده مي شود كه بشر را به
صورت اژدها ،افعي ،غول ،
شطان يا نظاير آن مغلوب كرده
و مردم خود را از تباهي و
مرگز مي رهاند . اسطوره
قهرماني عادي ترين و مانوس
ترين اسطوره جهان است اين
اسطوره را در اساطير كلاسيك
يونان و روم در قرون وسطي،در
خاور دور يا در ايران ودر
ميان قبايل ابتدايي كنوني نيز
مي يابيم . اين اسطوره به
وضوح داراي جاذبه شگفت انگيز
است و اهميت رواني آن هر چند
كه به قدر جاذبه آن آشكار
نيست معهذا فوق العاده عميق
است اين اسطوره از حيث جزييات
بسيار متفاوت است اگر چه از
نظر شباهت ساختماني بسيار به
هم نزديكند همه آنها داراي يك
الگوي جهاني هستند كه توسط
گروه ها يا افرادي ابداه
شدهاند كه هيچگونه تماس
فرهنگي با هم نداشته اند بطور
كلي مي توان گفت سمبلهاي
قهرماني وقتي ظاهر مي شود كه
( من) محتاج تربيت است يعني
وقتي كه ذهن خود آگاه كاري
نمي تواند بي كمك يا بدون
استفادهاز منابع قدرتي كه در
ضمير ناخود آگاه وجود دارد
انجام دهد اين الگو هم براي
فردي كه مي كوشد شخصيت خود را
كشف كند و محرز سازد. داراي
معني رواني است و هم براي
جامعه اي كه به همان اندازه
محتاج تثبيت هويت جمعي خويش
است اما اسطوره قهرمان يك
خاصيت ديگر دارد كه به فهم
موضوع كمك مي كند در بسياري
از اين اساطر ضعف اوليه
قهرمان با شخصيت هاي سرپرست
يا پشتيبان دفع مي شود .
سرپرست قهرمان او را به اجراي
عمليات فوق انساني كه بدون
ياري ممكن نيست قادر مي سازد
اين شخصيت هاي شبه خدا در
حقيقت نمايندگان سمبليك تمامي
دوران بودند يعني هويت بزرگتر
وجامع تري كه فراهم كنند
قدرتي است كه ( من ) شخص فاقد
آن است و نقش مخصوص آنها مي
رساند كه كار اصلي اسطوره
قهرمان تحول خدا آگاه فرد است
.
روشني وملموس بودن اين تصوير
، انسان ابتدايي را قادر مي
ساخت تا با آن بعنوان نماينده
نيروي عظيمي در درون خويش
ارتباط برقار كند . او از آن
مي ترسد و مي كوشد تا آن را
با قرباني و شعائر و با حال
خود مساعد سازد . در عمل
سمبليك قرباني كردن ، فرد يا
چيزي جايگزين فرد قرباني مي
شود تا در قالب زندگي جديدي
ظاهر شود . تعداد زيادي از
اين اساطير به حيوان اوليه
مربوطند كه بايد به خاطر
باروري و حتي خلقت فدا شوند .
معتقدان به دينهاي ديگر نيز
بر اين باورند كه با به نمايش
در آوردن اسطوره آفرينش يا
اسطوره قرباني كه به دست منجي
انجام خواهد گرفت همان نيروي
فعالي در هنگام خلقت و يا در
پايان جهان براي مومنان حاضر
مي شود و با تكرار آن به صورت
نمادين اطمينان به حضور
موجودات مقدس حاصل مي گردد .
تعريف يا تكرار شعائر متون و
مراسم مقدس و پرستش چنين
موجودي با رقص ، موسيقي، سرود
، دعا و قرباني و يا نقش كردن
به روي سنگ يا ظروف سفالين
حاضران را گويي با طلسمهاي
جادويي دستخوش نوعي عواطف
الهي مي كرد .
ويژگيهاي نقوش
آدمي همواره در پي آن بوده
است كه مكنونات قلبي خويش را
به اشاره بيان كند ، و هنر
جرياني است كه اين مهم مي
تواند در مسير آن تحقق يابد .
سفال اين بدوي ترين ، ساده
ترين و كهن ترين دست ساخته
بشر بعد از حصير بافي به سبب
نزديكي خاصي كه با انسان داشت
بستر با ارزشي براي به تصوير
در آوردن افكار او بود ، زيرا
كه سفال نيز همانند انسان كه
از گل پخته خلق شده است از
تركيب چهار عنصر اصلي خاك ،
آب ، باد و آتش تشكيل شده است
.
همانطور كه بسياري از مظاهر
تمدن امروز نتيجه راهنمايي يا
تصادف بوده است ، هنر نقاشي
نيز در نتيجه تجربه و آموزش
طبيعيت بوجود آمده است . حركت
انسان در روي زمينهاي مرطوب و
ماسه هاي نرم كنار رودخانه ها
و درياها شايد باعث شد كه
انسان آثار پاي خود را ببيند
و متوجه اثرات پاي پرندگان و
حيوانات ديگر گردد ،اين
مشاهدات او را بر آن داشت كه
خود دست به آزمايش زند و با
فشار دادن دست روي گل و ماسه
و خاك مرطوب و يا با فشار
انگشت يا چوب روي زمين
نقشهايي بيافريند . اين
آزمايشها او را به شكل پذيري
خاك مرطوب و گل آشنا كرد و به
گل علاقمند نمود . كم كم
علاوه بر كشيدن نقوش مختلف با
انگشت و چوب بر روي گل كوزه
ها به ساختن مجسمه و اشكار
مختلف پرداخت . اندك اندك
نقاشي و مجسمه سازي وسيله
نشان دادن افكار و عواطف و
آروزهاي انسانها گرديد و به
همين دليل با افكار مذهبي
ارتباط پيدا كرد .
اين روش انتقال پيام از راه
تصوير از قدمي ترين ايام يعني
از زمان انسان غارنشين يا عصر
حجر وجود داشته است ، زيرا كه
قبل از اختراع خط ، انسان
اوليه خواسته ها و مشاهدات
خويش را بر ديواره غارها نقش
مي كرده است ، و بدين گونه
آنچه را كه مي خواسته به
ديگران مي فهمانده است و همين
نقوش مقدمه پيدايش اولين خط
بشري ( هيروگليف يا خط تصويري
) بودند كه نوعي زبان ارتباطي
شمرده مي شود و امروزه مي
توان بااستفاده از برخي از
اسناد كهن و افسانه ها و آداب
ديني ايننقوش را به معاني
معيني كه البته جنبه كلي
دارند ترجمه كرد .
دكتر جرج كنتنو براي نخستين
بار اظهار كرد كه نقوش ظروف
سفالي دوران كهن را بايد «
نخستين كتاب جهان » دانست .
او عقيده دارد كه كليه اشكال
هندسي كه به روي سفالها
مشاهده مي شوند معاني ويژه اي
دارند و بطور كلي مي توان گفت
كه اين اشكال نوعي خط تصويري
هستند كه براي مردم آن زمان
گويا بوده و پيش از پيدايش
خطوط باستاني در سرزمينهاي
باستاني معمول و مرسوم بوده
اند و يا نمايشگر نوعي طلسم و
جادو در آن دوران بودند .
نكته جالب توجه اين است كه
اواخر دوران اوج ترقي ظروف
منقوش در نجد ايران مقارن با
زماني است كه در دشت مجاور
يعني بين النهرين ، بشر يكي
از عجيب ترين اكتشافات خود
يعني فن نوشتن ( خط ) را
بوجود آورد، با اين اوصاف
شايد بتوان چنين گفت كه
اختراع خط از فن نقاشي
صنعتگران نجد ايران كه تصاوير
سمبليكي را خلق كردهاند الهام
گرفته شده است .
اين تصاوير خلق شده بر پايه
مفهوم وجوهر دروني اشيا و
پديده ها استوار بوده اند نه
براساس شكل ظاهري آنها . و
بيم ها و اميدها را بيان مي
كردند و يا علائمي بوند براي
استعانت از قواي طبيعت براي
مبارزه مداوم و وحشتناك حيات
.
زيرا انسان عده قديم هموراه
دستخوش وحشت و اضطراب بود و
مصائب خود را به نيروهاي
مقتدر اهريمني نسبت مي داد و
براي صيانت خود از شر اين
اهريمنان به دعا و طلسمهاي
گوناگون متوسل مي شد .
به همين سبب بدون شك نيازي به
خدايان حمايت كنند در خويش حس
كرده بود و براي جلب حمايت
آنان در مقابل خطراتي چون سيل
، طوفان ، حيوانات وحشي و
…
آنان را مي پرستيد و برايشان
قرباني مي كرد .
اينچنين بود كه عناصري چون
آسمان ، خورشيد ، ماه و زمين
و
…
محترم و قابل پرستش شدند .
پيروان اديان ابتدايي اين
مظاهر طبيعت را محل سكونت
برخي از ارواح مي دانستند .
تصور بشر اوليه از عالم ،
تصور مبهمي از يك قدرت فوق
طبيعي بود . اين تصور عالم را
به دو بخش آسماني و زميني
تقسيم مي كرد . به اين ترتيب
قوايي كه به هر يك از اين دو
نسبت داده مي شد صورت عيني
يافت و صافت اوليه نيك و بد
به خدايان نر و ماده داده شد
. اين امر مجموعه اي از
كنايات تصويري بوجود آورد كه
حاكي از معاني خاصي بودند و
راهنماي تركيب نقوش شدند .
بدين ترتيب اساطر پا به عرصه
وجود نهادند و تصاوير نقش شده
بر ظروف سفالين چنين مي
نمايند كه اساطير همانقدر با
تصاوير متجلي شده اند كه با
تصورات و معاني .
بدين شكل به هر يك از عناصر
طبيعي . ايزدي نسبت داده شد
كه اين ايزد نمادهاي هندسي ،
حيواني ، گياهي و ابزاري به
روي زمين داشت كه تجلي او
محسوب مي شدند . آنان عالم را
به دو قطب مثبت و منفي و
ارواح را كه در كالبد جانوران
، گياها يا
…
ظاهر مي شدند به دو گروه
سودمند و زيان بخش تقسيم
كردند . به عقيده آنان عوامل
خير ( مهمترين آنان نور و
باران ) و عوامل شر ( از همه
مهمتر شب ، زمستان ، تاريكي
،قحطي ،بيماري و مرگ )در
حال ستيزي ابدي بودند و اين
نزاع باعث بقاي حيات مي شد و
به همين ترتيب خدايان آسمان و
زمين پيدا شدند و خدايان ماه
و خروشيد نيز كه به آسمان ربط
داشتند .
دليلش هم اين بود كه اين
مردمان به آنچه ديني نبود
ايمان واعتقاد نداشتند .
براي آنان مشكل بود كه خدايي
را بپذيرند كه در همه جا حاضر
است ولي شكل معين و ملموس
ندارد و به اين سبب خدايان
خود را به شكل موجودات حاضر
در اين دنيا مجسم نمودند .
بررسي
سير نقوش سفالينههاي پيش ار
تاريخ
نقش و نگارهاي سفالينهها ،
معرف معرفت ، دانش و باورهاي
مذهبي هنرمندان گمنان نقش و
ترجمان پيام آنهاست .
سفالينههاي منقوش ماقبل
تاريخ كه ساخت آنها به چند
هزار سال پيش از ميلاد ميرسد
اولين كار هنري بشر به شمار
ميايد زيرا كه طرح و نقش اين
ظروف اگر چه جنبهي تزئيني
داشتهاند اما براي سازندگان
آنها و كساني كه از آنها
استفاده ميكردهاند بيش از
يك شيء تزئيني اهميت داشته
است .
بيشتر سفالهاي پيش از تاريخ ،
نخست با نقوش هندسي و تزئيني
جلوه ميكرد و پس از مدتي نقش
حيوانات معمول گشت و زماني
بعد هنرمندان دوباره به نقوش
هندسي علاقمند شدند . اين
تحول در بيشتر تمدنهاي پيش از
تاريخ ايران ديده ميشود .
از ويژگيهاي نقش و نگارهاي
هندسي رعايت توازن و تقارن
بوده، با شروع هزارهي ششم
قبل از ميلاد كه علاوه بر
نقشنكاري هندسي به تدريج
جانورنگاري نيز مورد توجه
قرار گرفت و رواج بيشتري يافت
و بعد از زماني كوتاه به
عنوان يكي از مضامين دلخواه
در ادوار بعد تبديل شد . در
جانورنگاري نيز كه زمينهي
الهام آن جانوران و پرندگان
بومي ايران بودند از نوعي
هندسه گرايي پيروي ميشد و
خاصيت اصلي آن بكارگيري هيكل
و اجزاي بدن جانوران به منظور
ايجاد نقش و نگارهاي تزئيني
،نماديك و رمزي به روش تجريد
و انتزاع بود و از ويژگي
آنها مهارت نقاش در نمايش
خصوصيات جانوران با درك عميق
از خصوصيات فردي و حركات آنها
بود .
نقاشان سفال برروي سفالها نقش
گلها و گياهان و يا حيواناتي
مانند : لك لك ، مار ، شتر
مرغ ، پلنگ ،قوچ كوهي و مرال
را برروي ظروف با فواصل معين
و مانند خود حيوان نقاشي
ميكردند . ديري نپاييد كه
اين شيوه به سبب ذوق هنري و
ابداع و ابتكار دگرگون شد و
نقاشي به سبك طبيعي و برابر
آنچه كه در طبيعت وجود داشت
نتوانست ذوق لطيف هنري
انسانهاي هنرمد زمان گذشته را
تسكين بخشد و آنها هم به
مانند نقاشان روزگار ما به
مسخ و دگرگونه سازي طبيعت و
موجودات و اشياء موجود در آن
پرداختند . در اين دگرگوني به
پارهاي از اعضاي بدن حيوانات
توجه ويژهاي مبذول شد و بعضي
از اين اعضائ بطور اغراق آميز
و شگفتانگيزي نماينده شد.
از آن جمله شاخ حيوانات به
شكلي دور از باور بزرگ و دراز
و درقالب اشكال هندسي در آمد
. دم بعضي از حيوانات به صورت
درخت و شاخ و برگ جلوهگر شد
، پاي شتر مرغ و نوك و گردن
لك لك و مرغ ماهيخوار از حالت
طبيعي خارج و پر از
ريزهنگاريهاي هنري شده روش
قرينه سازي كه درگدشته معمول
بود از ميان رفت . اين
نابساماني كه درعين حال داراي
روش وقاعدهاي مخصوص بود نيز
ديري نپاييد و بار ديگر توجه
به طبيعت زندگي و جنب و جوش
آن معطوف گرديد ، و صحنههايي
نشان داده شد كه نمايشگر جنبش
و حركتو زندگي بود . صحنههاي
شكار و كشاورزي و گاهي رقص و
ديگرپديدههاي متحرك و جاندار
زندگي مورد توجه هنرمندان
قرار گرفت .
بايد توجه داشت كه هنرمندان
سفالگر و نقاشان آنها هيچگاه
قانع و پايبند يافتههاي خود
در زمينههاي نقش و رنگ و شكل
نبودند . در اين نوع جويي
الگوي كار آنها باز هم طبيعت
بود و هنرمند هر آنچه را كه
در گرداگردخود ميديد و
مييافت اگر به نظرش جالب
مينمود سرمشق كار خود قرار
ميداد . اين هنرمندان گويا
به دنبال گمشدهاي بودند كه
در همان هنگامه پيدا شد و آن
خط تصويري بود .
با وجود اينكه مصالح و روش
كار براي ساختن و پرداختن
سفال از نظر كلي در همه جا
يكسان بود باز هنرمندان نقاط
مختلف با شيوهاي جداگانه كار
ميكردهاند كه اكنون ما از
روي روش كار آنها سفالهاي
متعلق به هر نقطه را از
همديگر تميز ميدهيم .
ايرانيان در ساختن ظروف منقوش
مهارت و استادي نشان دادند و
به مقايسه آنچه ساختهاند به
اشياء همزمان سرزمينهاي ديگر
به اين نتيجه ميرسيم كه
نظاير ظروف منقوش ايراني به
ندرت شناخته شده است . از
اينرو ميتوان ايران را
زادگاه اوليهي ظروف منقوش
دانست و پيدايش نخستين آن را
توسط سفالسازان ايراني به
شمار آورد .
بايد توجه داشت كه هنرمندان
سفالگر و نقاشان آنها هيچگاه
قانع و پايبند يافتههاي خود
در زمينههاي نقش و رنگ وشكل
نبودند . در اين نوع جويي
الگوي كار آنها باز هم طبيعت
بود و هنرمند هر آنچه را كه
در گرداگرد خود ميديد و
مييافت اگر به نظرش جالب
مينمود سرمشق كار خود قرار
ميداد . اين هنرمندان گويا
به دنبال گمشدهاي بودند كه
در همان هنگامه پيدا شد و آن
خط تصويري بود .
با وجود اينكه مصالح و روش
كار براي ساختن و پرداختن
سفال از نظر كلي در همه جا
يكسان بود باز هنرمندان نقاط
مختلف با شيوهاي جداگانه كار
كردهاند كه اكون ما از روي
روش كار آنها سفالهاي متعلق
به هنر نقطه را از همديگر
تميز ميدهيم .
ايرانيان در ساختن ظروف منقوش
مهارت و استادي نشان دادند و
به مقايسه آنچه ساختهاند به
اشايء همزمان سرزمينهاي ديگر
به اين نتيجه ميرسيم كه
نظاير ظروف منقوش ايراني به
ندرت شناخته شده است . از
اينرو ميتوان ايران را
زادگاه اوليه ظروف منقوش
دانست و پيدايش نخستين آن را
توسط سفالسازان ايراني به
شمار آورد .
انواع نقوش سفالينهها
بشر از آنگاه كه چشم به طبيعت
دوخت و به اطراف خود نظر
انداخت چيزهاي زيادي براي طرح
كردن اندوخت و خاطرات زيادي
داشت كه آنها را ميبايست
بازنويسي يا شكل سازي كند ،
و به مانند زينتگري از هر خط
راست يا كج الهام بگيرد و
آنها را براي خوشايندي چشم در
جاي مناسب كار بگذارد و به
نحوي مطبوع تركيببندي كند .
شايد مناسبترين وسيلهي
زينتگري پس از آرايش هيكل و
سر و صورت ، كوزههاي گلي و
سفالي بوده باشند و در واقع
همان وسيلهاي كه نوك چوبها و
يا سنگهاي تيز ميتوانسته
رويه نرم آنها را آسانتر
بكاوند و احياناً خطوط
اشتباهي و بد راه و نامناسب
را به اصلاح در آورند .
يافتههاي ماقبل تاريخي مردم
فلات ، مقداري كوزههاي منقوش
به دست دادند كه اغلب آنها
داراي نقشهاي حساب شده
ميباشند . ولي تعدادي از
آنها نيز هستند كه به صورت به
اصطلاح بازاري و بدون حساب
طرح شده است ، و نميتوان از
آنها انتظار يك تركيب مناسب
را داشت . بعلاوه وضعيت شكل
كوزهها ايجاب ميكرده يا كه
طراح كوزه لازم ميديده كه جا
خاليها را به نحوي پر كند .
اين تركيبها تا چه اندازه
مطبوع خاطر ماست و با
حسابگريهاي فني ما جور در
ميآيد . امري است كه شايد در
اصل نبايد با سليقه و
حسابگريهاي خودمان آنها را
مقايسه كنيم . بلكه كار آنها
چنان ماهرانه انجام شده كه نه
تنها مورد پسند زمان خود
بودهاند ( و تكرارها اين نظر
را تأييد مي كنند ) بلكه
امروزه نيز ما از كاري كه
آنها كردهاند لذت ميبريم و
الهام ميگيريم .
انواع
نقوش سفاليهها را ميتوان از
نظر تنوع به شرح زير طبقه
بندي كرد :
1- نقوش هندسي ، تزئيني :
خطوط ساده ( افقي ، عمودي )
، خطوط موازي ، متقاطع ( توري
شكل ـ هاشوري ) ، دواير (
توپر ـ خالي ) ، مثلث ـ مربع
ـ لوزي .
2- نقوش گياهي : نقش درختان ـ
گلها ـ بوتهها و علفها .
3- نقوش حيوانات : الف ـ نقش
چهارپايان شاخدار مانند
بزكوهي ، گاو ، گوزن و…
ب ـ نقش چهارپايان بدون شاخ
مانند : اسب
–
شير
–
پلنگ
–
كفتار
…
ج ـ نقش خزندگان : مانند
انواع مار .
4- نقوش پرندگان : مانند نقش
لك لك و مرغان پابلند آبي
–
شاهين
–
اردك يا مرغان آبي ئ ديگر
انواع پرندگان .
5- نقوش انساني : نقش مردان و
زنان .
6- نقوش طبيعت : نقش آب
–
نقش كوه و ماه و خورشيد
–
آسمان .
نقوش هندسي
نقوش هندسي از متداولترين و
احتمالاً يكي از قديميترين
نقوشي هستند كه در سفالگري
مورد استفاده قرار گرفته است
.
مردم فلات ايران پس از آشنايي
با نقاشي روي سفال در آغاز از
خطوط هندسي كه شايد همان نقش
سبد الهام بخش آنها بودهاست
استفاده ميكردهاند.
تعابير مختلفي براي اين نقوش
كردهاند كه يكي از آنها اين
است : تمام خصلت هندسي عنصر
نوسنگي با عناصر زنانه مربوط
ميدانند . اين عنصر خصلتي
زنانه دارد و درعين حال داراي
نشاني از انضباط و نظم است .
تزئين هندسي بيشتر بيانگر
روحيهي خانگي و وسواس دقيق و
و پاگيزگي زن است . در مقايسه
با مرد هنر اوليه وابسته به
صنعت خانگي بود .
و كلاً وجود نقوش هندسي بود
كه انسان بوسيلهي آن
خواستههاي خود را بيان كرد
،و ارتباط ميان او وديگر
انسانها بر قرار شد . البته
بوسيلهي خطوط بسيار ساده و
انتزاعي كه برخاسته از ساده
بيني او بود . در مورد خطوط
بايد گفت هر كدام از خطها
بيان خاص خود را دارد . مثلاً
:
-
خطوط ساده :
شامل خطوط افقي يا عمودي گاه
ساده و زماني موجدار و يا به
صورت خطوط موازي منكسر كه در
دايره و يا مستطيل محاط است و
يا در كادر محاط نيستند . روي
اغلب ظروف دوران سفالي دوران
قبل از تاريخ ديده ميشود .
اين خطوط علاوه بر زيبايي
،هدف ديگري را در بر دارند (
براي مثال در خطوط موازي
موجدار سازنده ميخواسته
است در طرح اين خطوط حركت آب
را مشخص سازد ) .
-
خطوط موازي :
در ميان نقوش سفال خطوط موازي
به بهترين شكلي بكار گرفته
شدهاند . رعايت ضخامت و
ظرافت اين خطوط به بهترين
وجهي شده و در مواردي در
فواصل هر دو دسته خط موازي ،
خطوط منكسر به ياري گرفته
شدهاند و هاشورها نيز نقش
عمده پيدا كردهاند ، و
براي خوشايندي چشم در اغلب
جاها نقش سايه روشن را
يافتهاند . مهارت در استفاده
از خطوط موازي كمكم كوزهگر
طراح را به ايجاد شكلهاي
ديگري واداشته است . خطوط
موازي زمينهي زينت بخشي
فراواني براي طراح ما قبل
تاريخي شده و از آن به طرق
مختلف استفاده نموده است .
براي خوشايندي چشم معمولاً
خطوط را به يك پهنا نگرفته
بلكه باريكتر و پهنتر گرفته
بودهاست . ظاهراً طراح نسبت
به كاري كه انجام ميداده
آگاهي داشته و از اين رو به
تناسب و تنوع فواصل خطوط توجه
ميكرده در بعضي از موارد در
فواصل دو خط موازي نقوش روي
سفالها از خطوط زيگزاكي به
صورت حركت مار و بصورت
منحنيهاي متواتر موجي شكل
استفاده كرده به علاوهي
اينها در ميان اين خطوط موازي
كمربندي ، نقوش ديگري از
انواع هفت و هشتي را بكار
گرفتهاند . در جاهايي نيز از
گرديها و منحنيها نيز براي
زينت بخشيدن به وضع خاصي
استفاده نمودهاند .
-خطوط متقاطع :
گروه ديگر اين ظروف با خطوط
متقاطع تزئين شدهاند . به
اين معني كه چند خط بطور
متقاطع رسم گرديده است و
اينطور به نظر ميرسد كه طراح
از شكل خيمههايي كه در آن
زندگي ميكرده الهام گرفته
است .
در ترسيم خطوط متقاطع
احتمالاً نقاش از محل سكونت
خود الهام گرفته است . در
ميان كوزههاي ارائه شده خطوط
متقاطع نقش مهمي داشتهاست
زيرا طرز كار آن براي كوزهگر
آسان و ضمناً با نتيجه خوب
بوده است . خطوط هندسي
شكلهاي شطرنجي ، زيگزاك ،
منحنيها ، گرديها ،
موازيها و ديگر خطوط
زمينههاي زيادي براي ايجاد
تركيبهاي مختلف براي كوزهگر
طراح گذارده بود . زماني هم
رسيده بود كه شكلهاي طبيعت
اطراف سفالگران مانند جريان
امواج آب ،گل و برگهاي
گياهان و پرندگان زمينه
طرحهايي براي سفالگران شد .
استفاده از نقوش هاشوري
متقاطع و لوزيهاي نزديك به
چهارگوش و احياناً دسته خطوط
عمودي كه به ته ظرف ميرسد و
يا استفاده از نقطه چينها و
گرديها براي زينت جا خاليهاي
ظروف سفالي بسيار مناسب بوده
است و به نظر ميرسد كه
كوزهگر طراح ديگر ميدانسته
يا ياد گرفته بوده كه از خطوط
به چه نحوي استفاده كند و هر
يك را در چه محلي بكار برد .
-مثلث :
مثلث يا خطوط دندانهدار كه
به موازات همديگر قرار
گرفتهاند در بعضي از موارد
نمايش كوه و دربعضي ديگر
نمايش خيمههاي صحرا نشينان و
بيشتر اوقات براي تزئين ظروف
بكار برده شدهاند . مثلثها
به اشكال مختلف ديده شدهاند
. مثلثهايي كه دو بدو از رأس
به هم چسبيدهاند يا
مثلثهايي كه داخل آنها رنگ
نشدهاست و مثلثهايي كه
مقداري از آنها رنگ شده يا
هاشور خوردهاست .
-
دايره :
دايره نيز همچون نقوش ديگر
ديده ميشود . در اندازههاي
مختلف و درطرح ةاي گوناگون و
بصورت نوارهايي دور تادور
ظروف قرار ميگرفته البته به
همراه نقشهاي تزئيني يا
هندسي ديگر مثل نوارهاي پهن
افقي ، تورها ، هاشور ، خطوط
راست و مثلث ةا و
…
دايره و نيم دايره در بعضي از
شكلها نمايش خورشيد بوده و
دربعضي ديگر گل و درمواردي هم
صرفاً براي تزئين و معني و
مفهومي در خور نداشته است .
-لوزي
و مربع :
لوزي و مربع از ديگر اشكال
هندسي هستند كه در تزئين ظروف
بكار ميرفتهاند . لوزي
همچون مربعهاي شطرنجي و يا
دواير با طرحهاي مختلف ظاهر
ميشود . زماني با هاشور
تزئين شده و زماني هم
بوسيلهي نقطهها و لكههاي
سياهي كه در داخل آن قرار
گرفته است . طريقهي كاربرد
اين نقوش بسيار متنوع بوده و
اين نشان دهندهي اين است كه
هنرمند آن دوره با آزادي
كامل به خلق آثار خويش مشغول
بوده و علاوه بر عوامل محلي
كه در كنار خود داشته و
ميتوانسته در زمينه ي ايجاد
نقش از آنها سود جويد از طريق
نقشهايي نيز كه از راههاي
گوناگون از خارج از محل سكونت
( منظور شهر يا ناحيهي زندگي
وي ) به او ميرسيده استفاده
ميبرده است . نقوش لوزي و
مربع هم در مواردي بصورت افقي
يا عمودي يا پشت سر هم براي
تزئين ظرف بكار ميرفته است .
نقاشان اوليه به روشهاي
مختلف نقاشي ميكردهاند اما
چيزي كه در كارهاي آنها
كاملاً مشهود است ، استليزه
كردن كامل اشكال كه از طبيعت
الهام ميگرفت و به تصاوير
تقريباً مجرد آبستره تبديل
ميگرديد . نقاش سادهبين
بوده و همه چيز را ساده شده
مينگريسته و برداشتهاي
سمبليك ميكرده .
« سفال كلپورگان »
جغرافياي استان و كلپورگان
استان سيستان و بلوچستان در
جنوب شرقي ايران و همسايگي
افغانستان و پاكستان واقع
شدهاست . بلوچستان بخش جنوبي
استان ميباشد . بلوچها به
زبان بلوچي صحبت ميكنند كه
با زبان فارسي باستان رابطهي
نزديكي دارد .مردمان منطقهي
بلوچستان برخلاف اكثريت مردم
ايران اهل سنت هستند .
كلپورگان در قسمت جنوب شرقي
بلوچستان ، نزديكي مرز
پاكستان و در 390 كيلومتري
جنوب زاهدان ، مركز استان
واقع شدهاست . و نزديك ترين
شهر به آن سراوان است در واقع
كلپورگان يكي از روستاهاي
سراوان محسوب مي گردد .
كلپورگان در حاشيهي ريگستان
بزرگ دشت لوت واقع شدهاست
جايي كه از آنجا كوهها را از
فاصلهي نسبتاً دور ميتوان
ديد .
كشاورزي ، خرما ، تجارت ،
سوزندوزي و سفال كار رايج
مردم در اين روستا محسوب
ميشوند . در اوايل سال 1990
جمعيت روستا ، 350 نفر بوده و
در آنجا يك دبستان براي 70
دانش آموز پسر و دختر داير
بود.
سفال كلپورگان ـ سنت هزاران
ساله
همانطور كه قبلاً نيز اشاره
گرديد . سفالگري هنر و صنعت
ظريف و حساسي است كه از شرق
سرچشمه ميگيرد و آميزهاي
است از دقت نظر و تيز بيني و
زيبايي پرستي شرقي ، و سراسر
آن زحمت و تجربه است و الهام
گرفته از طبيعت ، مناظر ،
پرندگان ، حيوانات و حتي
انسان و چشم انازهاي دل انگيز
فوق روح و بطن اين صنعت بديع
ميباشد.سفالگري شايد از
نخستين هنرهاي دستي باشد كه
از نياكان و ادوار گذشتهي
بشر به ارث رسيده است . از
نسلي به نسل ديگر و هر روز بر
تنوع و كيفيت آن افزوده شد .
سفالسازي از دير زمان همانند
ديگر هنرهاي ذكر شده در استان
سيستان وبلوچستان رواج داشته
است نمونههايي از آن كه
مربوط به دوران مادها و قبل
از آن ميشود و در نواحي
معبدغلامان سيستان پيدا شده
است و نمونههاي ديگر
سفالهايي است كه در روستاي
دامن (
Damen
) شهرستان ايرانشهر كشف شده و
طبق نظر كارشناسان فن مربوط
به دو هزار سال قبل از ميلاد
است كه نمونههايي از آن در
موزهها نگهداري ميشود .
در حال حاضر در روستاي
كلپورگان شهرستان سراوان و
روستاي كوهكم (
Koh Kam
) سرباز از توابع ايرانشهر
بصورت كاملاً فعال و در
روستاهاي اولنچكان (
Oolan Chakan
) ،گلك (
Gollak
) و شادي گور (
Shadi Goor
) از توابع شهرستان نيكشهر
به صورت نيمه فعال زنان بلوچ
به توليد سفال اشتغال دارند .
سفالهاي توليد شده در
منطقهي بلوچستان كلاً به رنگ
قرمز جغكي (
Chaghki
) ميباشند . ( چغك نام گياهي
است محلي كه از ريشهي آن
براي رنگ كردن كشك و يا
خاجهاي پشم استفاده مي كنند
) .
به دلايلي ميتوان گفت كه
ساخت سفال كلپورگان از هزاران
سال پيش شروع شدهاست . اولاً
، تصور بر اين است كه اولين
سفالگران دردنيا زنان
بودهاند . زيرا لازمهي
ساختن ظروف خاكي نيازمند
سكونت طويل و اقامت در يك محل
ميباشد ، مردان آزاد بودند
كه براي شكار و گشت و گذار
بيرون بودند ،در حاليكه زنان
بعلت نگهداري بچهها ، تهيهو
جمعآوري غذا ، مجبور به
ماندان در يك محل بودند .
همانطور كه قبلاً نيز اشاره
گرديد ،مبداء و تكامل يك ظرف
خاكي ، طي يك فرآيند طويل
انجام گرفته است . سبدهاي ،
بافته شده از شاخههاي كوچك
كه به همراهي خاك رس ( گل )
براي اينكه غلظتشان بيشتر
باشد . رديف كشتهاند و
اتفاقاً وقتي كه سبدي مانند
اين آتش ميگرفت تنها چيزي كه
ميماند خطوط خاكي و گلي آن
بودند و اولين بشقاب سفالين
از اين طريق ساخته شده
مزاياي كاسهي پايدار محكم از
اين قبيل طي زمان مشاهده شده
است . اين اطلاعات براساس
يافتههاي باستان شناسي عصر
حجر بدست آمده است .
دركلپورگان اين زنان هستند كه
سفال ميسازند بنابراين مردان
هرگز اين كار را انجام
نميدهند . درصورتي كه در
ديگر مناطق ايران سفالگران
مرد هستند .
دليل دوم : كه نظريهي سنت
ديرينه اين سفالها راحمايت
ميكند بر اين حقيقت بنا شده
است كه زنان سفالگر كلپورگان
هرگز از چرخ سفالگري استفاده
نكردهاند . هر قلم در تمام
مراحل فشاردهي ، شكل دهي و
قوس دهي
–
قطعه به قطعه دست ساز ميباشد
. چرخ سفالگري تا پيش از سال
3500 قبل از ميلاد ايجاد نشده
بود و آن هنگامي بود كه مردها
به اين صنعت علاقمند شدند.
دليل سوم : بر اين نظر است كه
سفالهايي كه از زمانهاي گذشته
تا بحال در اين روستا ساخته
شدهاند فاقد لعاب ميباشند .
لعابها در دنياي سفال بعد از
900 قبل از ميلاد عموميت
يافتند . قبل از اين سطوح
ظروف كاربردي با يك سنگ ، صاف
و همورا گشته و صيقل داده
ميشدند . چنانچه اشاره شد در
كلپورگان لعابها هرگز مورد
استفاده نبودهاند و هر ظرفي
تنها صيقل شده است.
چهارمين ادعا : براساس ماهيت
ظروف مثل عود دودكن ميباشد .
طبق نظر يك محقق ايراني اينها
تنها اساساً بصورت ظروف
خاكستر مرده مورد استفاده
بودهاند . طبق مذهب اسلام ،
مردهها راهرگز نميسوزانند
بلكه دفن مينمايند . در كيش
زرتشتي . مذهبي كه قبل از
اسلام در ايران رايج بوده نيز
مردهها را نميسوزاندند .
آئين مهر پرستي ، يك مذهب
شرقي است كه پيروانش آفتاب را
پرستش ميكردند و در سال 1400
ق . م در بين النهرين گسترش
يافته بود . سوزاندان مرده در
آن زمان يم عمل عمومي بوده ،
بدين جهت ظروف خاكستر مرده
مورد نياز بوده است .
كارگاه و كاركنان آن :
كارگاه يك ساختمان آجري قوس
نماي زيبا ، درچند صد متري
بيرون از روستا واقع شده است
. مكلهي سابق ايران ـ فرح ـ
در اوايل سال 1970 م از
كلپورگان بازديدي انجام داده
بود و فعاليتهاي سفالسازي و
همجنين ارزش تاريخي و فرهنگي
آنان را در يافته بود . طبق
در خواست او سازمان صنايع
دستي ملي ايران يك كارگاه
براي تمام سفالگران ساخت ،
تا در آنجا جمع گشته و
باهمديگر كار كنند و اين تا
هنوز مورد استفاده ميباشد .
قبل از ساختن اين كارگاه ،
هر سفالگري بطور مسقل در
خانهي خودش كار ميكرد ،
بطوريكه مرد خانواده مسئول
فراهم نمودن خاك رس ، مواد
رنگي ، سوخت هيزم و همچنين
مسئول پخش سفالهاي زن خانواده
بوده كه بيرون برود و
ساختههاي همسرش را بفروشد .
از آنجائيكه در حال حاضر
سفالگران ( زنان ) در زير يك
سقف كار ميكنند ( كارگاه )
،ديگر لزومي ندارد همسرانشان
وارد فعاليت شوند . چرا كه در
حال حاضر كارگاه داراي دو
كورهي نفتي بوده و ديگر
نيازي به هيزم نيست . يك
سركارگر در كارگاه ، مسئول
فراهم نموده مواد اوليهي
مورد نياز ،پر كردن و روشن
نمودن كورهها و تأمين
نيازهاي سفالگران ميباشد .
فقط در ماه مارس سال 1999
ميلادي ده نفر زن در كارگاه
مشغول كار بودند كهسال قبل
تعداد آنها شش نفر بود . از
آنجاكه به نظر ميآيد كه
دختران نوجوان علاقهاي براي
انجام حرفهي مادران و
مادربزرگان و به طور كلي
اجدادشان ندارند ، نگراني
ادامهي اين صنعت هنوز باقي
است . استفاده از اشياء
سفالين با آمدن پلاستيك و
پولاد ضد زنگ بطور قابل
ملاحظهاي كم شده است . هر
چند نكيتهي قابل ملاحظه اين
است كه مهارت ساختن اين ظروف
تا بحال در اذهان دستهاي اين
زنان موجود ميباشد . اين
بخشي از يادگار نوع انساني و
نگهداري و پروردن آن ، در
حقيقت تازه نگهداشتن ياد و
خاطرهي خودمان محسوب ميشود
.
مواد اوليهي مورد نياز :
1-
خاك رس
2-
سنگ تيتك (
Titock
)
3-
كوره براي پخت
1-
خاك رس
اين طبيعي است كه روستايي كه
سفالگري در آن انجام ميگيرد
در جايي واقع باشد كه در آنجا
فراواني خاك رس با كيفيت بالا
و دستيابي آسان موجود باشد .
در نزديكي روستاي كلپورگان يك
ذخيرهي خاك رس بنام مشكوتان
وجود دارد كه از آنجا خاك رس
استخراج مينمايند .
دو نوع خام رس در اين منطق در
دسترس ميباشد . 1- خاك رس
ريز - 2- خاك رس درشت .
خاك خام به شكل گل اخرا
ميباشد اما بعد از پختن به
رنگ قرمز در ميآيد . خاك رس
را روي كاميونهاي كوچك بار
ميكنند و به محل كارگاه
انتقال ميدهند ،محلي كه
درآنجا دو حوض بتوني براي حل
كردن ، بهم زدن و خشك كردن
وجود دارد .
« طريقهي تهيهي گل رس » :
ابتداء خاك رس را در
حوضچههايي كه با هم اختلاف
سطح دارند ميريزند و خاك را
شستشو ميدهند خاكي كه
درحوضچهي اول ريخته شده و
كاملاً به هم ميزنند تا درآب
حل شود ، پس از اينكه خاك
كاملاً در آب حل شد آب
حوضچهي اول را به حوضچهي
دوم كه با آن اختلاف سطح دارد
تخليه ميكنند . دربين دو
حوضچه چندين توري وجود دارد
كه شنها و مواد زائد را از
آب گلآلود جدا ميكند . بدين
طريق فقط آب گلآلود ميتواند
وارد حوضچهي دوم شود .
در حدود دو روز مواد فوق در
حوضچهي دوم ميماند . سپس به
آهستگي آب حوضچهي دوم را اگر
تبخير نشده باشد تخليه
ميكنند و گل رس را كه در ته
حوضچه باقي مانده جهت استفاده
به محل كار حمل مينمايند و
پس از ورز دادن گل ، شروع به
ساخت ظروف سفالين مينمايند .
سنگ تيتك (
Titock
) :
سنگ را از منطقهاي به نام
تپهي آچار در كهوران بخش
زابلي شهرستان سراوان تهيه
مينمايند . سنگ تيتك كه نوعي
سنگ منگنز ميباشد و رنگ بدست
آمده از آن قهوهاي بوده و پس
از پخت در كوره ثابت ميماند
. رنگ تهيه شده را با برگ پيش
خرما بصورت نقوشي كه بيشتر
نقطه نقطه و يا سنتي ميباشد
بر روي ظروف سفالي طراحي
مينمايند قابل به ذكر است كه
تمام توليدات سفالي پس از
حدود 10 روز در معرض تابش
آفتاب قرار گرفته تا كاملاً
خشك شوند و قبل از اينكه به
كوره بروند بوسيلهي رنگ تيتك
رنگ آميزي شده سپس ظروف و
رنگ در يك مرتبه پخته ميشوند
.
« كوره » :
كورههاي سنتي در بلوچستان در
داخل زمين حفر شده و معمولاً
بصورت گودالي گرد كه قطر
دهانهي آن يك متر و قطر قسمت
پائين 3 متر و عمق آن حدود
5/2 متر ميباشد . بعضي از
كورهها را از داخل با كاه گل
اندود مينمايند و ظروف پس از
اينكه در آفتاب خشك و رنگ
آميزي شدند ، يك رديف در
كناره ، كوره و رديف با
فاصله نيم متر از رديف اول
چيده ميشوند ظروف بر روي
خشتهاي پخته شده گداخته
ميشوند و در چند رديف روي هم
قرار ميگيرند . در وسط كوره
و بين دو رديف با چوب آتش
روشن ميكنند ، آتش در تمام
روز اول روشن ، و درشب خاموش
ميگردد و روز بعد براي بار
دوم آتش روشن ميشود در پايان
روز دوم درب كوره را محكم با
كاه گل ميپوشانند و مدت 2
روز به همان حالت باقي
ميگذارند ، و بعداز آن درب
كوره را باز و پس از اينكه
كوره كاملاً سرد شد ظروف را
بيرون ميآورند .
تكنيك توليد :
زنان بلوچ پس از تهيهي گل رس
،گل را خوب ورز داده و سپس
توسط دست ، وسيلهي مورد نظر
را ميسازند . بدين ترتيب كه
مقداري گل ( با وزن حدود 2
كيلوگرم ) را بصورت يك مخروط
در آورده كه سر تيز و يا
باريكتر آن رابا ضربه وسط يك
پايه كه بنو نام دارد متصل
نموده . براي اينكه ظرف بعد
از ساخته شدن به راحتي از
پايهي ( بنو ) جدا گردد قبل
از اينكه گل را روي پايه قرار
دهند يك تكه پارچه
ميپوشانند . پائين ( زير )
پايه يا بنو براي اينكه بادست
و يا پا راحت چرخانده شود ،
اندكي محدب نما است . زير
پايه ( روي كف زمين ) يك لايه
نازك گرد و خاك ميپاشند
تاچرخش را آسان تر نمايد .
كلوخهي خاك با انگشت شصت از
وسط باز شده و ديوارهها به
طرف بالا بيرون كشيده ميشوند
. دست چپ گل را داخل به طرف
بالا فشار ميدهد ، در حاليكه
دست راست در بيرون شكل مورد
نظر را كنترل نموده و حمايت
مي نمايد . وقتي استوانه به
آن ارتفاعي كه مقدار اصلي گل
اجازه دهد ، رسيد ؛ آنگاه گل
را با دست لوله نموده و سپس
اين قطعات را بخ ظرف اضافه
ميكنند و به عبارتي بقيهي
كار به روش كوپلينگ و يا
فتيلهاي انجام ميگيرد و
بدين ترتيب كه سعي ميكنند
كمكم باكشيدن گل هم ديوارهي
ضخيم استوانه نازك گردد و هم
شكل و تنهي ظرف مورد نظر
ساخته شود . بعد از اين مرحله
شيء كار شده را به مدت چند
دقيقه در آفتاب ميگذارند
كهتا حدودي خشك و سفت گردد (
نه كاملاً خشك ) . سپس دور
لبهها يك حلقه و يا فتيله
مياندازند و جهت ساخت و شكل
دهي گرد و نه تنگ و خم شده به
طرف بالا فشار ميدهند .
روشي كه در آن دستگيرها را
وصل مينمايند با روشهاي
سفالسازي در هر جاي ايران
فرق ميكند . در آنجا
دستگيرههاي از قبل آماده
رابا سراندان گل به سطح
بالايي گل ميچسبانند . در
كلپورگان دستگيرهها طوري در
ظرف جا داده شده كه گويا اين
جزيي از خود بدنه شده وقتي
ظروف سفت و سخت شدند ، اينها
را از پايهي كار برداشته و
قسمتهاي پائين ظرف را با يك
ميلهي آهني خالي مينمايند .
ظروف با پارچه پوشانده
ميشوند و سپس در معرض آفتاب
قرار ميگيرند تا خشك گردند و
وقتي خشك شدند روي سطوح آنها
كارهاي مراحل پاياني را انجام
ميدهند .
«كارهاي سطحي و تزئينات »
انجام دهي كارهاي سطحي وقتي
شروع ميشود كه سفال بوسيلهي
هوا خشك شده باشد . سطح را با
پارچهاي كه از قبل در آب
آغشته شده ، خيس مينمايند و
بر روي قسمت تر صيقلكاري سخت
شروع ميشود ، دو سنگ صاف به
اندازهي انگشت شصت بين
انگشتان ميگيرند و سطح را با
حركتهاي محكم و سريع مالش
ميدهند ، جاهاي سفت مثل
محلهاي زير دستگيرهها و
قسمتهاي داخلي را با يك سنگ
درست مينمايند . سطوحي كه به
اين روش درست شدهاند ، تميز
نگهداشتنشان آسان ميگردد .
وقتي كه سطح جلاي خودش را
يافت با پارچهاي كه از چربي
دنبه گوسفند اشباع شده است
تمام جاهاي آن را ميمالند .
با اين كار هم سطح صافتر
ميشود و هم از پخش جوهر تيتك
جلوگيري ميشود .
براي رسم تزئينات اين يك
اساس خوبي است . تيتك يك
مادهي رنگي است كه مركب از
39-36% كواتز ، 35-36%
اكسيدآهن و اكسيدهاي ديگر و
همچنين ناخالصيهاي با مقدار
كمتر ميباشد . محتواي بالاي
آهن باعث سياه رنگ شدن مادهي
رنگي پخته شده ميگردد.
تيتك از بين دو كوه ، « كوران
» و « كمكار » در 125
كيلومتري كلپورگان استخراج
ميگردد . وقتي يك تكه از سنگ
تيتك بر روي يك پايه سنگ صاف
و سخت سائيده شود ( وانك )
پودر خيلي ريزي توليد ميشود
. در وسط وانك يك گودي هست كه
آنجا پودر تيتك جمع ميگردد
،و براي ساختن يك ماده جوهر
شكل به آن آب اضافه ميكنند
كه بعد براي رسم تزئينات روي
قطعههاي سفالي بكار برده
ميشود يك تكه چوب به
اندازهي چوب كبريت مثل مداد
بين انگشتان گرفته ميشود .
چوب و انگشت اول مشتركاً
بهجوهر زده ميشوند و همچون
قلم روان نويس يك مقدار كمي
مايع روي سر انگشتان جمع
ميشود . اين بدون توقف و به
دفعات رسم كردن تزئينات بيشتر
را ممكن ميسازد . تزئينات ،
اشيايي كه در نزديكي روستا
وجود دارند همچون نخلهاي
وحشي ، نخلستانهاي خرما ،
خوشههاي كندم زنجير و امواج
را مينمايانند .
عناصر تزئينات ، مركب از
دايرههاي كوچك ( به قطر 5-3
ميليمتر ) نكتههاي به اندازه
مربعها ( به قطر 10
–
7 ميليمتر ) پنج ميليمتر خطوط
طويل و نقطههاي ريز ميباشد
.
« كاربرد »
توليدات سفالين ساخته شده در
كلپورگان به سختي توسط
روستائيان و يا كسي ديگر مورد
استفاده قرار ميگيرند .
وضعيت مالي مردم اين منطقه
بهتر شده است ، آنها در حال
حاضر به وسايل خانگي پللستيكي
، ملامين ، يافولاد ضد زنگ
دسترسي دارند . بزرگترها تا
هنوز يك خاطره حقيقي و زنده
از اين هر يك از اين ظروف و
كاسهها دارند . بطوريكه
اينها در 25 سال پيش مورد
استفاده بودهاند ، هر چند در
نوامبر 1999 استفاده پارچهاي
آب گزارش شده است كه گويا در
اين روستا و قرب و جوار آن
تجديد و احياء گشته است .
هر بشقاب تا جائيكه به شكل و
اندازه مربوط باشد يك كاربرد
مخصوص داشته و هنگاميكه
درباره يكسانيت اندازه ظروف
كه هرچند توسط افراد مختلف
ساخته شدهاند ، شگفت زده
ميشويم ، جواب اين است كه هر
ظرفي همچنين يك اندازهگير
غلات نيز بوده است. در
زمانهاي قديم بعد از پخت
بزرگ مجموعي ، وقتي كه ظروف
براي فروش آماده ميشدند و
نظر به اينكه اين روستا يك
روستاي زراعي است
–
با دانههاي ذرت و گندم پر
ميشدند ، روشي كه با فروختن
توليدات زراعي نيز همراه بوده
است . مردها اين ظروف پر از
غلات را به چارپايانشان بار
ميكردند و براي فروش اين
محصولات خانوادهشان به
روستاهاي مجاور ميرفتند .
اولين كاربرد پارچ آب ، هر
چند استفاده كه آن در خانه به
صورت وسيله آب خانگي بوده و
با يك گوني پوشانده ميشده كه
به علت تخلخل ظرف سفالين ،
زود خيس ميگشته و به اين
طريق آب و همينطور اطراف را
سرد ميكرده است . در
منطقهاي كه درجه حرارت ممكن
است در آنجا بالاي 50 درجه
سانتيگراد برسد يك معيار با
ارزش است . كوزه لبه گشاد با
دستگيره براي دوشيدن شير
استفاده شده و اسم آن « بزدوش
» دلالت دارد بر دوشيدن شير
از بزها .
ظروف باهمين اندازه و شكل با
چهار گوش براي نگهداري
چربيها ( كره ، پيه و روغن )
مورد استفاده بوده و از سقف
آويزان ميشدند و براي حفاظت
از حشرات . گردو غبار بايك
تكه پارچه پوشانده ميشدند .
سينيهاي بزرگ مورد استفاده و
در خور مراسم خودشان را بطور
خيلي عالي ، به بشقابهاي
مخصوص سبزي و برنج و همچنين
كيك و ميوهجات بصورت عايه
ميگذاشتند . اسباب بازيها
به شكل حيوانات هستند ،
اشكال شترها ، گوسفندها و
پرندگان براي دستهاي بچهها
بطور مناسب جور شدهاند .
پرندگان توخالي ، گفته ميشود
موارد استفادهي زيادي دارند
زناني كه اينها را ساختهاند
ادعا ميكردند كه اينها براي
آب دادن گياهان به كار گرفته
شدهاند . طبق اظهار نظر بعضي
از محققين كوزههاي پرندهاي
شكل قبل از اسلام كاربردهاي
زيادي داشتند ، يك نظريه بر
اين است كه به صورت ظرف
نگهداري براي مايعات مقدس
مراسم مذهبي مورد استفاده
بودهاند .
نظريه دوم براين است كه اينها
به صورت ( ريتون -
Rhyton
) به مشابه آنچه در قرن
پنجم قبل از ميلاد در يونان
مورد استفاده بودهاند .
« اشكال »
اشكال به وسيله نياز و
كاربردشان تهذيب گشته و ظرافت
كاري شدهاند . هر چند
تزئينات غير ضروري و اشياء كم
بها حذف شدهاند ، تزئين سطح
خيلي غني و معقول ميباشند .
مجموعه اشياء سفالين
راميتوان تقريباً در چهارده
نوع گروهبندي نمود :
1-
كوزههاي دهن گشاد يا پارچ ها
.
2-
كوزه ها .
3-
لوله هاي آب .
4-
كاسه ها .
5-
بشقاب .
6-
عود دودكن ها .
7-قلكها
.
8-
قوريها .
9-گلدان
.
10-ليوانهاي
دسته دار .
11-
قندانها .
12-
بطريها .
13-سينيها
.
14-
اسباببازي ها .
كلاً بيست نوع شكل مختلف وجود
دارد . يك جنس باشكل معين
ممكن است در دو يا سه اندازه
مختلف ساخته شود . شكلي كه به
كثرت ديده ميشود كوزههاي
دهن گشاد ( پارچها ) با
بدنههاي گرد و مدور ميباشد
كه انواع گوناگون آن عبارتند
از كشك سردكن ها ، ظروف روغن
چهار گوش ، پارچهاي شير دوشي
با گردنه بلند و دستگيره ،
ظروف باپوشش بزرگ براي بلغور
ذرت و حتي قوري جديد ، شكل
لوله ها ، اصولاً مانند آن
چيزي است كه بالا ذكر گرديده
، اما پيشرفتگيهاي مانند
لوله قوري و گردنه تنگ و طويل
و لولههاي اضافه شده و كاسه
مخصوص تمباكو از شكل اصلي
منحرف گشتهاند . كاسههاي
گرد و دهان گشاد در سه اندازه
ميآيند ، آنها نيمه كروي
هستند منتهي با كنارهاي كه
اندكي به داخل برگشته و پايه
آن با يك كمي پيش رفتگي پائين
است .
سينيهاي پهن مخصوص پذيرايي
داراي دو شكل و اندازه هستند
:
آنهايي كه كاملاًمدور هستند و
آنهايي كه با حاشيههاي اندكي
گرد به شكل بيضي ميباشند .
اشكال سرپوششهاي پارچها و
كاسهها ، صحبت از زبان
خودشان دارند ،هر جند آنها
از استانداردها و رسومي معين
پيروي ميكنند ، جا براي
نفاضيل دل خوش كن خالي است .
آنها هنوز هم خيلي خوب كار
ميكنند و حامل يك ادراك
سودمند ميباشند .
ظروف خاكستر مرده كه بطور
شگفتآور براي اين منظور
بزرگ ميباشند ، نسخههاي از
قلكهاي تنه گرد هستند ،
آنها روي چهارپايهاي 10
سانتيمتري جا ميگيرند .
خانمهاي سفالساز اسن شكل را
« انار» مينامند ، قسمت
بالا يك بريدگي به خود
گرفتهاست و به صورت يك
درپوش ميماند كه شكل يك
شكوفه انار رادارد كه پايه آن
بهشكل يك گردي نسبتاً ضخيم
ميباشد . سطوح تمام قطعات
صاف و هموار است ، هيچگونه
قلمزني و برجستگي تزئيني
ندارند . تنها بيرون زدگيها
دستگيرهها و گوشها ميباشند
، يك استثناء تزئين سر نماي
گوسفند در قسمت بالاي
پايههاي عود دودكن است .
معرفي چند نمونه از انواع
توليدات سفال كلپورگان :
انواع
توليدات سفالي :
ديزك (
Dizock
) : واژهي فارسي آن ديگ
ميباشد و مورد استفاده آن
جهت پخت غذا و يا ماست بندي
است ديزك را به اندازهي
قابلمههاي معمولي مي سازند و
گنجايش 6 الي 7 ليتر آب را
دارد .
چليم (
Chelime
) : واژهي فارسي آن قليان
ميباشد و مورد استفاده جهت
استعمال تنباكو است . معمولاً
چليم در سه قسمت ميباشد ( ته
جليم ،بدنه چليم و سرچليم )
ته چليم ظرفي گردو صاف با
لبهاي حدود 3 سانتيمتر
ميباشد كه زير چليم قرار
ميگيرد و بدنه چليم قسمت
اصلي آن كه آب درون آن قرار
گرفته و دو سوراخ جهت قرار
گرفتن ني چليم و قرار گرفتن
سر چليم ميباشد . معمولاً
سرچليم بوسيله رابطي از ني
دورن چليم قرار ميگيرد اما
در بعضي موارد اين رابط از
سفال چسبيده به سرچليم ساخته
مي شود . سر چليم قسمتي
ميباشد كه در درون آن تنباكو
و روي آن آتش ( زغال روشن )
را ميگذارند .
گل جا (
Golja
) : واژهي فارسي آن گلدان
ميباشد و مورد استفاده آن
جهت كشت انواع گل ميباشد
گلدان را بصورت مخروط دورا
ناقص ميسازند كه از پائين به
سمت بالا بر قطر آن افزوده
ميشود و گلدانهاي كوچك فاقد
دسته و گلدانهاي بزرگ 2 الي 4
دسته دارند و عموماً روي آنها
نقش ندارد و بصورت ساده
ميباشند .
كاسه (
Caseh
) : واژه مترادف فارسي آن
كاسه ميباشد و مورد استفاده
آن جهت خوردن نان و آبگوشت
تريد شده و يا ماست خوري
ميباشد اندازهي آن تقريباً
به اندازه كاسههاي معمولي
ميباشد و كنارهي آن كاملاً
گرد بوده و فقط جداره بيروني
آن را با تيتك نقش ميدهند .
پاچ (
Pach
) : واژه فارسي آن پارچ
ميباشد و مورد استفاده آن
آبخوري ميباشد . قسمت پائين
پارچ تنگ بوده و قطر آن در
حدود 10 سانتيمتر كه درقسمت
وسط اندازه قطر به بيست
سانتيمتر ميباشد و داراي
گردن كوتاه مانند پارچهاي
معمول ميباشد كه قطر دهانه
آن به حدود 5 سانتيمتر ميرسد
و يك دسته به قسمت سر پارچ
وصل ميشود .
كميردان (
Camirdan
) : واژه فارسي آن خميردان
ميباشد و مورد استفاده آن
تهيه خمير جهت پخت نان
ميباشد اندازه كميردان به
اندازه يك طشت متوسط ميباشد
و گنجايش تقريباً 5 كيلو خمير
رادارد .
سوچكي (
Souchacky
) : واژه فارسي آن اسپند
دودكن ميباشد كه جهت دودكردن
اسپند از آن استفاده ميكنند
اين
وسيله
به شكل غنچه سه پر كه در حال
باز شدن باشد بوده و قسمت وسط
آن از تمامي جهات سوراخهايي
جهت عبور هوا تعبيه شده و در
قسمت زير آن يك پايه جهت
جلوگيري از سوجتن دست در نظر
گرفته شدهاست و نحوه استفاده
از آن به اين صورت است كه
مقداري زغال و ياچوب را درون
آن قرار داده روشن مينمايند
و با جريان هوا كه از
سوراخها ميگذرد به خوبي
ميسوزد و درنهايت اسپند را
درون آن ريخته تا دود حاصله
در محيط پخش شود كه در اهميت
و ارزش سوچكي و موارد فراوان
استفاده از آن همينقدر بكوييم
كه اهالي منطقه معتقدند با
دودكردن اسپند نظر چشم زخم
دفع ميگردد .
زير سيگاري : كه واژه فارسي
آن همان زير سيگاري ميباشد و
مورد استفاده آن جهت زير
سيگاري ميباشد كه آن را
بصورت نعلبكي در آورده و ته
آن را مقداري گود ميكنند و
ساخت اين ظرف سفالي اخيراً
الهام گرفته از زير
سيگاريهاي ساخته شده از
مواد ديگر ميباشد كه توليد
آن سابقه قبلي در اين استان
نداشته است .
كندان (
Ckanddan
) : واژه فارسي آن قندان
ميباشد و مورد استفاده آن
نگهداري حبه قند ، آبنبات و
نبات ميباشد . قندان امكان
دارد استوانهاي ، بيضي شكل
و يا تركيبي از استوانه و
بيضي باشد و گنجايش تقريباً
150 گرم قند را دارد جهت
قندان درب متناسب آن ميسازند
.
قابل ذكر است كه درمنطقه
سيستان سابقاً در حاشيه رود
هيرمند و حاشيهروستاي سه
كوهه سفالگري رواج داشته و از
چرخ سفالگري استفاده
مينمودهاند اين صنعت دستي
بعلت از بين رفتن مرغوبيت خاك
رس در منطقه سيستان كاملاً
مضمحل شده است .
آفتابه (
Aftabhe
) : واژه فارسي آن آفتابه
ميباشد موارد استفادهي آن
انتقال آب ، وضو و طهارت
ميباشد . گنجايش آفتابه حدود
3 ليتر آب ميباشد . شكل آن
تقريباً مانند پارچ ميباشد
با اين تفاوت كه علاوه بر
دسته لوله خروج آب روي آن
تعبيه شدهاست .
تندور سازي (
Tan Door Sazi
) يا ترون (
Teron
) : واژه فارسي آن تنورسازي
ميباشد كه مورد استفاده آن
طبخ نان ميباشد در سيستان به
تندورسازي و در بلوچستان به
ترون معروف ميباشد . علاوه
بر گل رس در ساختتندور از موي
بز استفاده مي كنند .
تكنيك ساخت : ابتداء خاك رس
را كه عاري از هر نوع مواد
خارجي باشد تهيه و سپس آن را
ميخيسانند و هر روز آن را
هم ميزنند و با پا لگد
ميكنند اين عمل 2 الي 3 روز
طول ميكشد تا به گفته
سيستانيها گل برسد سپس موي بز
را به آن افزوده و خوب هم
ميزنند تا مو بصورت يكنواخت
درتمام گل نفوذ كند سپس گل را
لايه لايه روي هم قرار
ميدهند و هر جند رايه كه
قرار گرفت نسبت بهوزن و تحمل
لايههاي زير كار قطع ميشود
تا لايههاي كار شده ميزان
رطوبت خود را از دست داده و
سپس كار ادامه پيدا ميكند
كه ساخت تنور معمولاً 4 الي 5
روز طول ميكشد ،شكل تندور
ساخته شده مانند گنبد ناقص
ميباشد و حداقل گنجايش 4 الي
5 قرص نان بزرگ ( تفتان ) را
دارد قيمت هر تندور 600 الي
700 تومان ميباشد، و درحال
حاضر در سيستان در روستاي
سكوهه و در بلوچستان در
روستاي سور و از شهرستان
سراوان توسط زنان سيستاني و
بلوچ ساخته ميشود.
فهرست منابع:
گزارش سفر الينا سورانين
پژوهشي از مركز فني ـ پژوهشي
مديريت صنايع دستي استان
سيستان و بلوچستان.
بررسي امكانات توسعهي صنايع
دستي در استان سيستان و
بلوچستان پاياننامهاي از
مسعود كرباسچي، محمد راحتي،
شيرعلي مرعشيپور، علي
دهقانپور.
برگرفته از پاياننامهي خانم
آتنا جهانتيغ دانشجوي
دانشكدهي هنر سيستان و
بلوچستان.
صنايع دستي كهن ايران
جيگلاك.
بررسي نقوش سفال و
سفالينهها.
محقق: فهيمه طاهري
ادارهي فني و پژوهشي صنايع
دستي استان سيستان و بلوچستان