ميان خيمه ها زينب
ميان خيمه ها زينب , صدا مي زد حسين جانم
چه شبها  را به بالينت پسر جان تا سحر کردم
اي شهيدي که مطهر همه دلها کردي
ساربانا مهلتي آرام جان گم کرده ام
بگير اين طفلک شش ماهه ام را
به ياد کربلا دلها غمگين است
ز فرط تشنگي خشکيده شيرم
با حسين فرزند پيغمبر بگريم
گريه هايم اگر چه پنهانيست
نونهال من بيا

بنشين تا به تو گويم زينب

عباس شاه باب الهاشمي
آه يابن الولادي يابني
اکبر تازه جوان