| |
ساختارشکنی (معنا)
|
Description: |
مقاله حاضر کوششی است در جهت
بازنمایی و فتح باب آشنایی عمیق تر با " ساختارشکنی" . مقوله ای که
چند سالی است در کشور ما نام برده می شود ، اما متاسفانه قشر متفکر
ما ، کمتر با آن آشنایند و اساتید نیز کمتر به توضیح آن پرداخته
اند( طوری که حتا هنوز به یک ترجمه واحد از نام آن نرسیده
ایم.استفاده از واژگانی چون " ساخت شکنی" ، " ساختارشکنی"، "
شالوده شکنی " ، و حتا " ساختارزدایی(!) " |
|
Article text:
حقیقتی وجود ندارد؛ هر چه هست ، تاویل است. / نیچه
مقاله حاضر کوششی است در جهت بازنمایی و فتح باب آشنایی عمیق تر با "
ساختارشکنی" . مقوله ای که چند سالی است در کشور ما نام برده می شود ،
اما متاسفانه قشر متفکر ما ، کمتر با آن آشنایند و اساتید نیز کمتر به
توضیح آن پرداخته اند( طوری که حتا هنوز به یک ترجمه واحد از نام آن
نرسیده ایم.استفاده از واژگانی چون " ساخت شکنی" ، " ساختارشکنی"، "
شالوده شکنی " ، و حتا " ساختارزدایی(!) " ، مبین عدم توافق متفکران
ایرانی و بی تردید ، ناشی از عدم درک صحیح و عمیق از این مقوله می باشد.
).از این رو ، بسیاری نوشته ها و نیز آثار هنری و پروژه های معماری، که
در اصل فاقد مفهوم باشند را به ساخت شکنی منتسب می نمایند.این نیاز به
شناخت ، و همچنین اعطای جایزه پریتزکر سال 2004 ، به " زاها حدید" -
مهراز(= معمار) بانوی ساختارشکن - بهانه ی نگاشتن این مقاله شد. روشن است
که نوشته ی زیرین ، تنها دریچه ای به این منظر می گشاید و مخاطب عمیق ،
نیاز به مطالعه ی بیشتر را احساس خواهد کرد.
ساختارشکنی ( معنا )
ساختارشکنی( Deconstruction ) را تعریف نمی باید کرد ، چرا که این کار ،
اساسا با " روح " ساختار شکنی در تضاد است. " ژاک دریدا " واضع نظریه ی
ساختار شکنی ، هر گونه تعریف و تاویل دقیق و عبارت مند را از نظریه اش ،
برنتافته ، آنرا نوعی " ساختار قائل شدن " برای مقوله ای که می خواهد
ساختار را " بشکند " می شمرد.از این روی ، آثار ، نوشته ها ، مصاحبه ها و
سخنرانیهای دریدا و پیروانش ، جملگی ، آثاری گنگ ، مبهم و درک ناشدنی به
نظر می رسند.بنابر این خطر " بدفهمی " - که مسلما بسیار بدتر از " نافهمی
" است - خواننده ی این آثار را تهدید می کند و این دقیقا همان چیزی است
که دریدا و دیگر ساختار شکنان ، مخالفان و منتقدان شان را همواره بدان
محکوم می کنند.
اما هدف ساختار شکنی را روشن تر و واضح تر می توان دریافت.مرزها و
محدودیت ها را شکستن ، دست یافتن به چشم اندازهای تازه یا به عبارتی کشف
قلمروهای جدید، بر هم زدن و ریشه کنی نظم های مفهومی و چارچوب های فکری
به ارث رسیده و ترجمان آنها علیه پیش انگاره های خودشان به منظور عریان و
تجزیه کردن ، از برج عاج استحکام و ثبات پایین کشیدن و سرانجام ، باژگونه
نمودن این انگاره ها ، هدف تیغ تیز ساختار شکنی و وظیفه آن محسوب می گردد.
تا کنون قضاوتهای بسیار متفاوت و در اغلب موارد متضادی را در مورد
ساختارشکنی شاهد بوده ایم. برخی، ساختارشکنی را، نمود پوچ گرایی( به
مفهوم عام کلمه ) دهشتناک و فزاینده ای می دانند که در هنر غرب متجلی شده
، و دریدا در آثار عجیب و تب زده اش ، توجیه کننده آن است.این عده ، آثار
دریدا را، مالیخولیایی ، برآمده از یک ذهن پیچیده می یابند. ذهن پیچیده ی
یک یهودی فرانسوی تبار الجزایری ، که فجایع جنگ دوم جهانی اورا تاثیر
بخشیده است.
در مقابل ، کسانی دیگر، با یاد آورد متدولوژی بررسی هنر جدید، اعتقاد
دارند دریدا، الهام بخش ریشه های واقعی هنر ناب می باشد.
ساخت شکنی در لحظه ای اتفاق می افتد که ، یک " متن" به مدد ترفند های
موجود در " بازی زبانی " مربوط به خودش ، قصد امحای عناصری را دارد ، که
به لحاظ مفهوم و منطق زبان آورانه ، و همچنین توازن حسی، تناسب متن را به
هم می زنند.در این هنگام است که یک ساختارشکن ، هسته های ویرانگر متن را
می یابد و بیرون می آورد ، و به کمک آنها ، متن تجزیه شده را از استحکام
می اندازد ، و انگاشت هایی را که در ذهن راحت طلب انسان مخاطب ، به راحتی
لمیده است ، واژگون می سازد.
از نظرگاه دریدا ، معنا ، تابعی از مجموعه ی بسیار پیچیده ی روابط
ناخودآگاه میان گوینده و شنونده و شرایط ویژه ی آنهاست. پس هرگز تسلط
کامل برآن چه گفته می شود ممکن نیست. بنابراین گنگی و ابهام ، بخش جدا
ناشدنی معناست.این ویژگی ذاتی، تعبیر و تفسیر را به وجود می آوردو این
تعابیر ، عطف به عدم تسلط کامل بر معنا ، گاه ضد و نقیض می نماید.
با اتکا به همین تعبیر از مفهوم معنا، در می یابیم که ساختارشکنان ، به
راستی برآن اند که به وجود آورنده ی اثر را - چه در قالب گفتار، چه
نوشتار ، و چه صور دیگر - با توجه به دلایل منتج از تاویل اثر، رد کنند و
در بسیاری از موارد ، مدعی هستند ، فرضیات مسلم فراوانی که به وجود
آورنده ی اثر، دعوی خود را بر آن استوار ساخته ، خود، دلایل اصلی را بی
اثر می کنند، اگر تا دست یابی به نتایج منطقی تعقیب شوند و ذرات قابل
ساختار شکنی آنها استخراج شده ، ساختارشکنی گردند.
دریدا ، آن چه از پیشینیانش - نظیر کانت ، هگل ، مارکس و ... - به او
رسیده را ، یکسره ، به دور می افکند و اذعان می کند که هدف غایی و دیدگاه
استدلال مطلق که محل رجوع اصلی صدور یک حکم باشد ، اصولا وجود ندارد. پس
از کنارگذاردن مرجع مهمی چون دین، در دوران مدرنیسم، و مرجع قراردادن عقل
، و همچنین ، ردکردن مرجعیت عقل در دوره ی پسامدرن، این نتیجه گیری برای
انسان امروز ، بس مایوس کننده می نماید. سیر نتیجه گیری های خردستیزانه ی
دریدا بیشتر مایوس مان می کند ، آن گاه که درمی یابیم ، وی فلسفه را گفت
و گویی می یابد ، که فی ذاته ، منکر ابهام و گنگی معناست.بدیهی ست کسی که
معنا را اساسا روشن نمی بیند ، هرگونه تلاش برای تبیین آن را عبث خواهد
یافت.تاریخ فلسفه از دید دریدا ، رشته ای کوشش بیهوده است ، برای دست
یافتن به معیارهایی که بتواند پایه ی روشنی معنا باشد.
اما دریدا ، همه جا این گونه تند به مفاهیم نمی تازد. او در مورد مفاهیمی
که " بسیار وسیع و قدیمی و سخت پابرجاست " ، نه به سان یک منتقد ، که
چونان محققی دقت مدار رفتار می کند. گو این که از نظر وی " این زمینه ها
یا بافت ها نیز به رغم پایداری نسبی ، چیزی بیش از یک زمینه یا بافت نیست.
"
دریدا در قبال انتقادهایی که ساختارشکنی را در برخی موارد ، منجمله ساحت
سیاست و اخلاق ، خنثی می داند ، ساختارشکنی را مقوله ای می شمرد که "همواره
دخالت می کند. " عدالت - اگر وجود و حضوری برای آن قائل شویم - عامل
عریان کننده ی تمام نا ملایمت های زندگی بشر می باشد.اگر چیزی به نام
عدالت وجود داشته باشد ، همان چیزی ست که می باید زندگی خو گرفته ی بشر
را ، از درون خرد کند و ازآن چیزی بسازد که در ذهن بشر به صورت آرمان
رسوب کرده ولی هرگز عینیت نیافته است. پس عین ساختار شکنی ست. در حقیقت
به تعبیر دریدا ، پرسش اصلی ساختارشکنی ، عدالت است ( پس ذاتا سیاسی ست.)
. نقل قول خود دریدا در این جا لازم می آید که : " عدالت ، اگر چنین چیزی
وجود خارجی داشته باشد ، بیرون و فراسوی نظام های حقوقی ست و ساختار شکنی
نمی پذیرد. درست همان طور که خود ساختار شکنی هم ساختارشکنی نمی پذیرد.
ساختارشکنی ، عین عدالت است. "
با وجود همه ی ادعاهای دریدا ، منتقدان اش ، ساختارشکنی را به این اشکال
متهم می کنند که هم می خواهد پایه های " عقل - محوری" را بلرزاند ، هم از
این پایه ها ( مفاهیم ) در جهت توجیه انتقادی خود ، بهره برداری می نماید.
بر همین اساس ، منتقدان ساختارشکنی ، هنوز ، پاسخ خود را مبنی بر این که
آیا ساختارشکنی ، زبان مناسب بیان " دیگر ِ خرد " ویا " دیگر ِ فراموش
شده " هست یا خیر ، به روشنی درنیافته اند.
* * *
مطابق آن چه سخن رفت ، ساختارشکنی، نظریه ای یک - دست تر و راه - گشا تر
از نظرات پیشین نیست ( و نمی خواهد باشد.) و صرفا به چشم شيوه اي براي "
قرائت " مي توان به آن نگريست . هدف آن ، همواره ، هجمه به هر نوع ادعا و
نیز توهم عقل ، در توانایی دست یافتن و شناخت پیش انگاشت های خود می باشد.
به عبارت دیگر ، هدف ساختارشکنی ، خرد کردن وهم و رویای عقل ، در نیل به
درک والاتری از معنا می باشد.
بی تردید زمان خواهد گذشت و ما روزی ، جزئی از تاریخ خواهیم شد.گرچه
دریدا مدعی ست که ساختارشکنی ، ساخت شکن پذیر نیست ؛ اما در آن هنگام ،
آیندگان با ذهنی منتقد و کنجکاو - شاید - ساختارهای شکسته شده را دوباره
ساختارشکنی کنند و احتمالا به دو نتیجه ی متضاد خواهند رسید:
یا حاصل " باز - ساختارشکنی " متنها ، بازگشت به اصل متن خواهد شد - که
در این صورت ، محض تنوع ، دور باطل زده ایم - ؛ یا چشم مشتاق بشر به منظر
جدیدی گشوده خواهد شد و به کشف حقیقت - اگر موجود باشد - نزدیک تر.
جمله ای از " ژان فرانسوا لیوتار " - اندیشمند برجسته ی معاصر - در پایان
، ضعف قلمم را پوشیده تر خواهد نمود :
" ما اساسا با نگاهی تازه جهان را می نگریم و پرسش های فرارویمان ، در
گوهر خود ، با هر پرسش پیشین متفاوت اند؛ زیرا به گونه ای ژرف و بنیادین
" بی پاسخ " هستند ... نه علم ما علم است و نه فلسفه ی ما فلسفه، و اگر
این واژگان را به این سهولت به کار می بریم ، از سر ناگزیری ست . "
پی نوشت :
به عقیده ی من در روزگار ما ، بهترین نگرش به ساختارشکنی در قالب معماری
صورت پذیرفته است. بس ، بسیارند نام هایی که عنوان معمار ساختارشکن را به
دنبال می کشند ، لیکن در این میان ، چند نام بزرگ ، با ارائه ی آثاری
ارزنده ، درخور و شایسته ، می درخشند.
" پیتر آیزنمن " ، " زاها حدید" ، " فرانک گِری " ، " برنارد چومی " ، "
کوپ هیمل بلاو " ، " رِم کولهاس " ، دانیل لیبسکیند " و چندی دیگر ، بر
صحت افکار ژاک دریدا مهر تایید زده اند.آن ها نه تنها فضاهای زیستی جدیدی
را با معیار قرار دادن این تفکر آفریدند ، بل ، انگاره های سنتی را به
آوانگاردترین وجهی ، طرد نموده اند.
البته ، نکته قابل تامل اینجاست که اینان ، تنها و تنها ، در حوزه ی
فرمالیسم توانسته اند به آرای دریدا نزدیک شوند و با اندکی دقت درمی
یابیم ، آثار ساختار شکنانه ی آنها ، خود ، دارای ساختار قدرتمند و
تکنیکالی ست که فاصله ی زیادی با ساختارشکنی حقیقی دارد. درواقع آنها -
تا اینجا - به دلیل محدودیت امکانات ، تنها ، تصور و عادت ذهن راحت طلب
ما را ، اندکی ، ساختارشکنی کرده اند.
کتاب شناسی :
گذار از مدرنیته ؛ شاهرخ حقیقی
معماری دیکانستراکشن ، معماری دیکانستراکتیویست ؛ محمدرضا جودت
ساختارزدایی ( دی کانستراکشن) چیست؟ ؛ کریستوفر نوریس و اندرو بنیامین ،
ترجمه مهندسین مشاور توان
ساختار و تاویل متن ؛ بابک احمدی
Positions ; Jacques Derrida
Deconstruction and the Posibility of Justice ; Jacques Derrida
|
================================================================================
ارسال کننده : امير
عباس موسوي زاده
رشته تحصيلي
: معماري
مقطع
: كارشناسي
ارشد استان : همدان شهرستان :
|
|