|
هنر سوزن دوزي در بلوچستان
به نام هنرمند راستين خلقت
پیشگفتار :
بلوچ طبق آنچه مورخان و محققان ايراني و خارجي نگاشته اند ، قدمتي به فراخناي تاريخ ايران دارد . بخصوص دورة هخامنشيان كه سنگ نوشته هاي بيستون و تخت جمشيد حكايت از سرزمين بلوچستان با نام ماكا ـ مكه ـ ماكيا دارد . هر چند برخي قدمت نامش را به واژه بلوس در تورات يهود نسبت داده اند فرهاد ميرزا در كتاب جام جم ، بلوچستان را شامل پنج ولايت كوبستان ، كمران ، سراوان ، جلوان ، عتدو و طول سواحل آن را حدود 600 مايل تا 150 فرسنگ مي داند ، كه مربوط به پيش از تقسيم بلوچستان است . به هر جهت بلوچستان كنوني در فراز و نشيب دوران به دو منطقه برزگ در ايران و پاكستان تقسيم شده كه در ايران شامل سرحد و مكران بوده و محدوده جغرافيايي آن در پاكستان از مركز گواتر و پيشين تا كراچي ، از مرز ميرجاوه و سراوان تا جت پت همجوار با استان سند ، كشور هاي افغانستان و ايران و درياي عمان مي باشد. هنر بلوچ به ويژه سوزن دوزي يكي از كهن ترين هنرهاي ايراني است كه عموماً بطور سنتي در ميان زنان رواج داشته و امروزه مردان نيز به شكل صنعتي بدان روي آورده اند. در اين مقاله بر آن بوده ايم وجوه اشتراك ، اختلاف ، تنوع نقش و كاربرد هنر سوزن دوزي را در مناطق بلوچستان ايران و پاكستان با روش تاريخي ، تلفيقي و با مطالعه ميداني بررسي و مقايسه نمائيم . در اين مقايسه به انواع نقوش سوزن دوزي اشاره شده كه بيشتر به عنوان وسيلة تزئين در لباس زنان به صورت چهار قطعه كه عبارت است از : قطعات پيش سينه ، سر آستين ها ، قطعه اي كه در زير پيش سينه بطور عمودي تا پايين پيراهن دوخته مي شود ، جيب و براي تزئيناتي چون رو لباسي ، روميزي ، رو ديواري و روبالشي به كار ميرود علاوه بر اين به فراورده هاي تكميلي نظير كراوات ، كيف پول ، جلد آلبوم ، جلد قرآني ، قاب عكس ، قوطي سيگار و … پرداخته شده است . در ادامه به دنبال كشف پاسخ اين سؤال بوده ايم كه آيا تقسيم مناطق بلوچستان به مناطقي در ايران و پاكستان تأثيري در هنر و صنعت سوزن دوزي اين قوم داشته است يا خير ؟ در پايان اميد كه ره توشة اين كاوش بتواند سوزن دوزي را كه اينك پا به عرصة هنر پارچه بافي و صادرات ملي گذارده است ، آنطوركه بايد بشناساند . انشاء ا… كليد واژه : مقدمه ، قدمت و موقعيت تاريخي ـ جغرافيايي بلوچستان ، علل و نحوه تقسيم بلوچستان ، هنر سوزن دوزي در بلوچستان ، انواع نقوش سوزن دوزي ، وجوه اشتراك و اختلاف سوزن دوزي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان ، خاستگاه نقش و نگارها ، انواع فراورده هاي هنر سوزن دوزي و مهمترين مراكز توليد آن .
مقدمه :
به نام خدايي كه با قلم صنع خويش ، نقش هايي بديع بر انگشتان خلاق و هنرمند بانوان بلوچ آفريد . بلوچستان ، سرزميني وسيع با آداب و رسومي خاص و هنرهايي لطيف است كه سوزن دوزي را مي توان به عنوان نور چشم زنان بلوچ يا سند هويّت ، موجوديّت و پشتوانة زنان بلوچ نام برد . زنان بلوچ در طول تاريخ اين قوم همچون زنان ساير ملل داراي سرنوشت گوناگوني بوده اند . آنها علاوه بر خانه داري و همياري مردان در اموري چون دامداري و كشاورزي به انجام كارهايي از قبيل سوزن دوزي سكه دوزي ، گليم و قالي بافي ، حصير بافي و … مي پردازند ، كه هنر سوزن دوزي در اين ميان جايگاه برجسته اي دارد و نظام طبقاتي قوم بلوچ آن را محدود به طبقه خاصي نكرده است . اين مقاله كوششي براي معرفي اين هنر و تنوع نقوش آن در هر منطقه از بلوچستان است و به مقايسة وضعيت كنوني هنر سوزن دوزي در بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان پرداخته است. سپس به فراورده هاي منحصر به فرد آن در مناطق مختلف بلوچستان و خاستگاه و منشاء ظهور نقش و نگارهاي بكار رفته در آن اشاره شده است . در اينجا از همه آناني كه در اين پژوهش ما را صميمانه ياري نمودند تشكر نموده و بر ايشان آرزوي مؤفقيت و بهروزي را داريم .
قدمت و موقعيت جغرافيايي بلوچستان
بلوچستان با مساحتي قريب به 175000 كيلومتر مربع در جنوب شرقي ايران قرار دارد و محدود مي شود از شمال به سيستان و افغانستان ، از شرق به پاكستان ، از جنوب به درياي عمان ، از مغرب به فهرج و رودبار ، بشاگرد و جبرفت . طول سرزمين بلوچستان از چابهار و ملك سياه كوه 600 كيلومتر و عرض آن از كوهك تا جازموريان 575 كيلومتر است(1). بلوچستان كنوني را در عصر ساسانيان « كوسون » در دوره هخامنشيان « ماكا » يا « مكيا » و يونانيان « گدروزيا » و مسلمين « مكران » ناميده اند ( مك به ضم ميم و سكون كاف در اصطلاح بلوچ نخل معني مي دهد و مكران تركيبي از مك و ران به معني جا و مكان است(2) . نام بلوچ در بيشتر آثار محققين با كوچ آمده است ، نخستين بار در حدود سده چهارم هجري مردمي با اين نام و نشان در دشتهاي جنوبي كرمان در دامان كوهستان بشاگرد پيداشده اند . به قول جعفري ، بلوچان دشتي و كوچان كوهيان بوده اند . با آنكه كتب تاريخي بين كوچان و بلوچان فرق مي گذارند فردوسي اين دو را يكي دانسته است. استخري مي نويسد بلوچ در پايان كوه قفص باشد و قفص به پارسي كوچ باشد. بيشتر مورخين اصل و ريشه كوچان را در ميان كردان و تازيان جسته اند از جمله ابن حوقل آنها را از اكراد مي شمارد . به نظر مي رسد اين نظريه صحيح تر باشد زيرا زبان آنها جزو زبانهاي ايراني است و مي توان گفت كوچان همانند بلوچان در حقيقت بازماندگان گروههاي كردي هستند كه در طي سده هاي پيشين آمدند. آغاز مهاجرت بلوچ به كرمان و نواحي سيستان را بعضي از زمان جنگهاي هياطله يا هونهاي سفيد مي دانند . مردم بلوچ از نژاد آريايي هستند كه مسكن اصلي آنان در كناره درياي خزر ناحيه گرگان امروزي بوده است . در قرن چهارم هجري كوچ و بلوچ در كوههاي كرمان و در مجاورت يكديگر به سر مي بردند كه عضدالدوله ديلمي و سلطان مسعود غزنوي آنها را مطيع خود كردند و در زمان سلاجقه كرمان به مكران رانده شدند . اولين بار در حدود 650 هجري نام اين طوايف را در نواحي سند مي شنويم كه در فتنه مغول به سركردگي مير چاكر رند و مير سهراب دودايي به سند و پنجاب مهاجرت كردند (3). پاتينجر مردم بلوچ را به دو گروه بلوچ و براهويي تقسيم مي كند كه اين عقيده به اشاره فردوسي به دو قوم كوچ و بلوچ عاري از حقيقت نيست و شايد كوچ ها بعدها به براهويي تغيير نام داده باشند.
علل و نحوه تقسيم بلوچستان
بلوچستان در زمان سلطنت پادشاهان مقتدر ، مطيع حكومت مركزي ايران بوده و در دوره هائيكه پادشاهان با يكديگر نزاع داشته اند يا پادشاه ناتواني بر تخت سلطنت مي نشسته ، طغيان كرده و طوايف بلوچ دم از استقلال مي زدند . در سال 1254 كه دولت انگليس به افغانستان لشكر كشيد. شخصي به نام مهرابخان به نفع افغانها در گردنة بولان(1) جلوي قشون انگليس را گرفت و انگليسيها اردويي براي تنبيه مهرابخان به كلات گسيل داشتند و مهرابخان و چهارصد نفر از همراهان او كشته شدند و كلات به تصرف انگليس درآمد. در سدة سيزدهم رقابت شديدي بين انگليس و روس در ايران وجود داشت . چون انگليسيها هندوستان را متصرف شدند ، لازم بود تمام راههائيكه دولتهاي بزرگ و نيرومند را به هندوستان مربوط مي كند تحت نظر و تصرف خويش گيرند و يكي از اين راهها ، راه جنوب شرقي ايران يعني عبور از بلوچستان بود . به هر حال پس از قتل مهرابخان و تصرف كلات ، سند و پنجاب نيز اشغال شد و قدرت انگليسيها در بلوچستان ازدياد يافت . پس از تسلط انگليس ، خوانين بلوچستان حقوق ساليانه اي دريافت مي كردند . در سال 1879 انگليسيها شروع به امتداد راه آهن بلوچستان نموده و شهر كویتا(2) را به عنوان پايگاه مستحكمي در بلوچستان ايجاد كردند. در زمان سلطنت محمد شاه قاجار ابراهيم خان نامي به حكومت بم و نرماشير گمارده شد . او كه مردي لايق و مدبر بود در تعيين مرز بلوچستان ايران و بلوچستان متصرفي انگليس با مأموران حكومت هند اختلاف نظر پيدا كرد و براي تعيين خط مرز كميسيوني مركب از دو نفر ايراني و چند نفر انگليسي انتخاب شدند كه به نتيجه اي نرسيد . علت اختلاف هم قلعه كوهك بود سرانجام در سپتامبر 1871 موافقت اعلام گرديد و كوهك جزء ايران در نظر گرفته شد . پس از جنگ جهاني دوم شبه قاره هند به دو كشور هندوستان و پاكستان تقسيم گرديد و منطقه بلوچستان متصرفي انگليس نصيب پاكستان شد . دولت ايران نيز سرزميني وسيع بلوچستان خود را به چهار شهرستان زاهدان ، ايرانشهر ، سراون و چابهار تقسيم كرد . در سال 1326 اين شهرستانها به همراه خاش و زابل به صورت استان سيستان و بلوچستان در آمد كه هم اينك شهرستانهاي نيكشهر و سرباز به تعداد آنها افزوده شده است .
هنر سوزن دوزي در بلوچستان
سوزن دوزي از هنرهاي زيبا و كاربردي بلوچستان است كه با دوختهاي سنتي ديگر مناطق ايران كاملاً فرق دارد و به آن بلوچي دوزي نيز مي گويند . در زندگي ساده و دور از تجملً مردم بلوچ ، مهمترين وسيلهي تزئين لباس همين كار است. اين هنر از زندگي و سنن قوم بلوچ ريشه گرفته است كه آنرا ، مادران هنرمند به دختران خود آموزش مي دهند . در بلوچستان انواع مختلفي از سوزن دوزيها را مي توان ديد كه توسط دستان ظريف زنان و دختران بلوچ روي پارچه و در نهايت ظرافت و زيبايي دوخته مي شود . بيشتر اين دوختها براي لباس خودشان استفاده مي شود و مازاد آن را به بازار عرضه مي كنند . بهترين نوع سوزن دوزي كار زناني است كه بين 18 تا 30 سال دارند . گفتني است كه نصب قطعات دوخته شده بر لباس علاوه بر زيبايي سبب استحكام آن نيز مي شود . پيراهن زنان با چهار قطعه تزئين يافته است كه عبارتست از يك قطعه پيش سينه ، دو قطعه سر آستين ، قطعه ديگري كه در زير پيش سينه بطور عمودي تا پائين پيراهن دوخته مي شود ، جيب كه در اصطلاح محلي «گُرْمتان » يا « پَنْدول » ناميده ميشود. گاه قطعه عمودي زير پيش سينه بكار نمي رود و فقط كنار جيب به طور عمودي با فاصله حاشيه دوزي مي شود. همچنين پائين لباس و پا دامني ( پاچهي شلوار ) سوزن دوزي مي شود. در اين قطعات از طرح هاي هندسي و گاه غير هندسي مانندانواع و گل بوته ها استفاده مي شود كه طرح هاي غير هندسي براي تزئين پرده ، پشتي ، سفره ، دستمال و … بكار مي رود و اين طرح ها بصورت قرينه دوخته مي شود . ( رجوع شود به بخش سوم ـ انواع فراورده هاي هنر سوزن دوزي ) در برخي از سوزن دوزيها كه براي آويختن به ديوار تهيه مي شود اسامي پيامبر ( ص )، ائمه و يا اسماء خدا و جملات ديني به چشم مي خورد . علاوه بر اين نوارهاي سوزن دوزي تهيه مي شود كه به مصرف لبهي چادر يا مصارفي ديگر مي رسد .
انواع نقوش سوزن دوزي
نقشهاي عاميانهي بلوچ پيچيدگي و ابهامي ندارد . هر نقش از تركيب خطها شكل مي گيرد . خطوط هندسي ، سه گوش و چهار گوش و خطوطي كه با تلفيق به يكديگر چند ضلعي مي شوند و تداخل اَشكال در يكديگر طرحهاي مختلفي را مي سازد . آقاي ذبيح الله ناصح در كتاب بلوچستان خود ، نقشهاي سوزن دوزي را به طرحهاي تاري ، چشم ، گل و حاشيه تقسيم كرده است ، كه تقسيم درستي است ولي نقوش سوزن دوزي داراي تنوعي بيش از اين است . نقوش را از لحاظ ديگري نيز و به چندين شكل مي توان تقسيم كرد :
الف ـ با توجه به پارچه اي كه طرح بر آن دوخته مي شود ، كه دو دسته اند : برخي طرحها بر پارچه شش تاري كه تار و پودهاي مشخصي دارد ، دوخته مي شوند ، مثل : سراواني دوچ ، پُركار ، جَوَكْ و … و برخي طرحها بر هر نوع پارچه اي قابل دوختن هستند
ب ـ با توجه به اولين محل يا شهري كه دوخت از آنجا طراحي شده است؛ مثل كويئه دوچ ، سراواني دوچ و …
ج- نقشهايي كه به كمك مُهر كه در اصطلاح محلي به آن تَپّه ( tappa ) مي گويند ، دوخته ميشود ؛ مثل پليوار ، مِرْچُكْ ، كَپّ نال و ... و بدون استفاده از مُهرمثل: ئِك زرافشان ، مُرْگْ پانْچ و ...
د ـ با توجه به ميزان كار و ظرافتي كه در آن به كار مي رود به پُركار ، ميان كار و كم كار تقسيم مي شوند . بطور كلي طرحها به دو دسته ساده و مركب تقسيم مي شوند كه از بهم پيوستن چند طرح ساده ، طرح مركبي تشكيل مي شود . منظور از ساده ، سادگي نوع دوخت نيست بلكه به معني معرفي يك نقش است. اينك به شرح هر كدام از نقوش مي پردازيم . در ضمن نام طرحها در هر منطقه متفاوت است و ما سعي نموده ايم اسمي را كه شهرت بيشتري دارد ، ذكر كنيم .
مواد اوليه اصلي سوزن دوزي نخ و پارچه مي باشد . نخ را در رنگ هاي مختلف و معمولاً چنانچه اصالتش از بين نرفته باشد بيشتر به رنگ تيره انتخاب مي كنند و 80% آن انواع رنگ قرمز مي باشد . به طور كلي كاربرد رنگ نخ در سوزن دوزي به سه شكل رواج دارد : 1ـ يك رنگ ( قهوه اي يا سياه يا سفيد ) 2ـ دو رنگ ( قهوه اي و قرمز ) 3ـ هفت رنگ ( قهوه اي ، سبز ، زرد ، آبي ، سفيد و سياه ) كه از شش رنگ استفاده مي شود ولي معروف به هفت رنگ است . در ضمن ترتيب رنگ ها در سوزن دوزي اهميت زيادي دارد و اگر رنگها جابجا شوند ، از قانون دوخت سرپيچي شده و دوخت ، زيبا به نظر نمي رسد . ترتيب رنگها در هر منطقه اي متفاوت است. ترتيب ذكر شده در سراوان رايج است . سوزن دوزان معمولاً نخ را از واسطه ها مي خزند و بر حسب امكانات و سليقه خود از نخ D .M.C فرانسوي كه مرغوبتر است يا از نخ هاي پاكستاني استفاده مي كنند . نخ پاكستاني در اين منطقه به علت همجواري با پاكستان رواج بيشتري دارد . نخ از نوع ابريشم يا پنبه اي مي باشد كه در قديم از نخ هاي ابريشم استفاده مي شد ولي امروزه از نخ هاي پنبه اي يا آكريليك استفاده مي شود . پارچهاي كه روي آن سوزن دوزي انجام مي گيرد بايد داراي دو ويژگي عمده جهت سهولت دوخت باشد : الف ـ داري تار و پودي مشخص باشد كه به آن 6 تاري مي گويند(پُركار نام اولين نقشي است كه روي اين پارچه ها دوخته شده است . )ب ـ داراي تار و پودي راست بوده و كج راه نباشد پارچه بيشتر پنبه اي پاكستاني است كه نازك و ريز باف بوده و براي محصولات پر كار در قطعات كوچك متناسب مي باشد . پارچه را به صورت قطعات مورد نظر در آورده ، سپس طرح كلي سوزن دوزي را روي آن مي دوزند اين مرحله تا حدي نوع كار را مشخص مي كند . مرحله بعد پر كردن فواصل است كه در اينجا نوع دوخت متفاوت است . كپّ نال و زه پليوار از دوختهاي قديمي هستند كه شهرت زيادي دارند .(توضيح انواع نقوش در همين بخش آمده است ) قابل ذكر است كه سوزن دوزان ماهر به غير از نقش هايي كه بايد بر پارچه 6 تاري دوخته شوند ، بيشتر روي پارچه لباس را سوزن دوزي مي كنند و از 6 تاري به صوت جداگانه اي كه بعد بر پارچه لباس نصب شود ، استفاده نمي كنند . تكنيك هاي دوخت شامل اين موارد است : 1- رو دوزي ( براي انتقال طرح روي پارچه ) كه گاه به جاي اين كار از مهر استفاده مي شود . 2ـ پُر دوزي ( ظريف دوزي ) 3ـ پَليوار دوزي كه بيشتر براي پشتي و بالش استفاده مي شود 4ـ گِراف دوزي ( افغاني دوزي ) 5ـ آينه دوزي 6 ـ پيت دوزي ( نوارهايي كه به پارچه متصل مي شده و روي آنها سوزن دوزي مي شود .) وسايل ديگري چون سوزن ، قيچي ، انگشتانه و گاه آينه ، پولك و منجق نيز در انواع سوزن دوزي بكار مي رود . مختصر آنكه بررسي نقش و نگارهاي عاميانه اين قوم كه آئينهي تمام نماي سنن ، نوع معيشت ، باورها و اعتقادات آنان است اهميت فوق العاده اي دارد ، زيرا بلوچ توانسته است از سويي طرح هاي متنوعي را هنرمندانه يكجا گردآورد و خلاقيت خدادادي خود را به منصهي ظهور برساند و از سوي ديگر اين هنر را به عنوان يك صنعت و منبع درآمد در خدمت اقتصاد جامعه در آورده و آنرا نسل به نسل حفظ و منتقل نمايد .
انواع نقوش سوزن دوزي
نقشهاي عاميانهي بلوچ پيچيدگي و ابهامي ندارد . هر نقش از تركيب خطها شكل مي گيرد . خطوط هندسي ، سه گوش و چهار گوش و خطوطي كه با تلفيق به يكديگر چند ضلعي مي شوند و تداخل اَشكال در يكديگر طرحهاي مختلفي را مي سازد . آقاي ذبيح الله ناصح در كتاب بلوچستان خود ، نقشهاي سوزن دوزي را به طرحهاي تاري ، چشم ، گل و حاشيه تقسيم كرده است ، كه تقسيم درستي است ولي نقوش سوزن دوزي داراي تنوعي بيش از اين است . نقوش را از لحاظ ديگري نيز و به چندين شكل مي توان تقسيم كرد : الف ـ با توجه به پارچه اي كه طرح بر آن دوخته مي شود ، كه دو دسته اند : برخي طرحها بر پارچه شش تاري كه تار و پودهاي مشخصي دارد ، دوخته مي شوند ، مثل : سراواني دوچ ، پُركار ، جَوَكْ و … و برخي طرحها بر هر نوع پارچه اي قابل دوختن هستند ب ـ با توجه به اولين محل يا شهري كه دوخت از آنجا طراحي شده است؛ مثل كويئه دوچ ، سراواني دوچ و … ج- نقشهايي كه به كمك مُهر كه در اصطلاح محلي به آن تَپّه ( tappa ) مي گويند ، دوخته ميشود ؛ مثل پليوار ، مِرْچُكْ ، كَپّ نال و ... و بدون استفاده از مُهرمثل: ئِك زرافشان ، مُرْگْ پانْچ و ... د ـ با توجه به ميزان كار و ظرافتي كه در آن به كار مي رود به پُركار ، ميان كار و كم كار تقسيم مي شوند . بطور كلي طرحها به دو دسته ساده و مركب تقسيم مي شوند كه از بهم پيوستن چند طرح ساده ، طرح مركبي تشكيل مي شود . منظور از ساده ، سادگي نوع دوخت نيست بلكه به معني معرفي يك نقش است. اينك به شرح هر كدام از نقوش مي پردازيم . در ضمن نام طرحها در هر منطقه متفاوت است و ما سعي نموده ايم اسمي را كه شهرت بيشتري دارد ، ذكر كنيم .
الف ـ طرحهاي ساده
1ـ جَوَك ( gawak ) : نام گردنبندي است كه جزء زيور آلات زنان بلوچ است . طرحي ظريف و زيبا از گل با رنگهاي مختلف و به شكل لوزي در اندازههاي متفاوت است و وسط آن لوزي كوچكي است كه بر رئوس آن عدد هفت بصورت باز و حجيم قرار گرفته است . 2ـ روچ بّر ( rocbar ) : خطوطي متقاطع به صورت اعداد 7 و 8 كه محصور در دو خط موازي هستند كه به آن بيشتر گْوَركشّ ( gwarkass ) و در سراوان كّلا ( kala ) يا لاهاري ( lahari ) مي گويند و از پشت پارچه دوخته مي شود . 3ـ چَكَنْ (cakan ) : خطوط عمودي ريزي كه به موازات هم قرار مي گيرند . چَكَن به دو صورت يك ديم و دو ديم است . ديم به معناي صورت و جهت است كه در يك ديم ، خطوط موازي ، عمود بر يك خط افقي هستند و در دو ديم ، اين خطوط بين دو خط موازي افقي قرار گرفته اند . 4ـ جالار ( jalar ) : خطوط موازي عمودي كه محصور در دو خط موازي افقي است كه به رنگهاي مختلفي دوخته ميشود . به آن بخصوص در منطقه سرباز ، سراوان و بلوچستان پاكستان « جالَد ( jalad ) » ميگويند. به طرح «كّپ نال ( kappnal ) » نيز جالار گفته مي شود ، زيرا با اين طرح دوخته مي شود و شكل لوزي را مي سازد . 5ـ بَئـَنو ( batanu ) : چهار مربع كه به شكل + كنار يكديگر قرار گرفته اند ؛ يكي در وسط و سه مربع ديگر به اضلاع آن چسبيده اند و در ميان هر كدام از اين بعلاوهها ، طرحي هشت ضلعي به شكل حرف « I »انگليسي است . به بَئـَنو ، « بَئـنُك ( batanok ) » نيز مي گويند . 6ـ صَباصَبا ( saba saba ) : شبيه علامت < در رياضي است كه اضلاع آنها با خطوط ريزي پوشيده شده است . 7ـ كَشُّك ( kassok ) : خطوط موازي عمودي كه محصور در دو خط موازي افقي است . 8ـ كئـارءِ پادَك (Kettar- e - padak ) : به معناي پاي حشره است و طرح آن نيز به همين صورت است . 9ـ مُرْگْ پانْچ (morg panc) : شبيه پاي مرغ است كه اسم اين طرح نيز ازآن گرفته شده است و به رئوس فوقاني و تحتاني انگشت وسط ، لوزي كوچكي متصل است . 10ـ كَپُّك (kappok ) : لوزي است كه به سه رأس آن سه لوزي ديگر محاط شده است و در رأس ديگر ، مثلي كه درون آن با لوزي هاي كوچك به هم چسبيده اي پر شده است . 11ـ تتك (tatok) : همان جالار است . 12ـ پُرُّك (porrok) : طرح گلي با رنگ هاي مختلف است و آينهي كوچك دايره اي شكل در وسط بكار مي رود و گلبرگها به شكل دايره هاي ريزي حول محور آينه قرار گرفته اند . در فنّوج و لاشار بيشتر بكار ميرود. 13ـ ماه ءُ روچ (mah - o - roc ) : شكل هلال ماهي است كه خورشيدي را در ميان گرفته و روچ به معناي خورشيد است . 14ـ دارُك (darok ): شبيه گْوَرْكَشّ است كه خطوط آن با فاصله قرار گرفته اند. 15ـ گورچَمّ ( gor camm ) : دو خط موازي با فاصلهي كم كه درون آن با خطوط سياه و سفيد پر شده است . البته به جاي خطوط ريز گاه دايره هاي ريز يا علامت «> » به كار مي رود و به آن سياه و سفيد يا اِسپيد سر نيز گويند. 16ـ مَندءُ بُلّو ( mand - o - bollu ) : لوزي است كه بر رئوس آن سه مثلث كوچك بر روي هم قرار گرفته اند و دو مثلث كوچك ديگر در امتداد اضلاع لوزي واقع شده كه در كنار مثلثهاي قبلي ، حالت مثلث كوچكي را پديد آورده اند . به مثلثهاي كوچك در طرح « شَرّين جَنِك ( sarren janek ) نيز مَندءُبُلّو گفته مي شود . 17ـ بورُّك ( burrok ) : لوزي است كه از رئوس آن سه خط كوچك مثل كاكل منشعب شده كه تكرار شده است . 18ـ بهار : شبيه طرح بورُّك است با اين تفاوت كه در آن به جاي خطوط ، سه گلبرگ كوچك قرار دارد . 19ـ چَمّ ماهي ( camm mahi ) : شبيه چشم ماهي است ؛ چشمهاي كه به دنبال هم زنجير وار قرار دارند . 20ـ بُنُك ( bonok ) : لوزي است كه درونش با چهار خط متقاطع كه دو به دو موازيند ، پُر شده است . همچنين به شكل لوزيهاي كوچكي كه در امتداد هم قرار دارند نيز هست ، كه در اين صورت به آن « بُن سَندوكي » ( bon sanduki ) مي گويند . 21ـ گل ئـَئـُك ( tatok ) : لوزي است كه درون چند ضلعي منتظمي قرار گرفته است و ئـَئـُك با گل آن متفاوت است ، زيرا ئـئـك همان جالد است ، كه بيشتر با رنگهاي قرمز و قهوهاي ديده مي شود . 22ـ كيـئـون ( keytun ) : همان قيطان است كه روي آن سوزن دوزي مي شود و به آن « ئويي » (tuyi ) نيز مي گويند. 23 ـ كَلَمپُرُك ( kalamporok ) : علامت ضربدري به رنگ سياه است كه وسط آن دايرهي كوچكي به رنگ سفيد است . 24 ـ شيرازه ( شيرازَگ ) } siraza ( sirazag ) } : در بخش دامن شهرستان ايرانشهر مرسوم است و طرح آن به شكل خطوطي با رنگهاي مختلف كه موازيند و زائدههايي از آنها منشعب شده كه به هم متصل مي شوند . 25ـ حان گل ( hangol ) : به خطوط ريز بكار رفته در طرح اشك عروس كه اضلاع خارجي لوزيها را پوشانده است ، حانگل گفته مي شود . 26ـ پنچ آدينكي ( pancadenki ) : از 5 آينه مربع شكل تشكيل شده كه يكي در وسط و چهار تاي ديگر متصل به اضلاع مربع وسط است . 27ـ پيتي ( piti ) : نوارهايي كه به اَشكال مختلف بر پارچه نصب مي شود و روي آنها سوزن دوزي مي شود و دو نوع است ؛ يا از چهار پيت كه وسط آن آئينهاي بكار رفته ، تشكيل شده است مثل كانچ كبات و يا بعد از هشت پيت آينه بكار مي رود . ريزترين سوزن دوزي در مدل پيتي ، « شرّين جَنِك » و «مورت تاك» است. 28ـ پليوار ( paliwar ) : در اصل لوزي است بازاويههاي باز تر و نقش ويژهي گلدوزي و سوزن دوزي است با تركيبي از اَشكال باز و بستهي لوزي و مثلث حالتهاي مختلفي به آن مي دهند كه هر يك نام مستقلي دارد. مثل پنكهاي ، چاردانُك پليوار و گل پنجه ، گُبّو ، پليوار بازو ... 29ـ مِرچُك ( mercok ) : لوزي كوچكي كه بر رئوس آن برگي ترسيم شده است. 30ـ پَرديسي ( pardaysi ) : از چهار گلبرگ كه متحدالمركزند و از وسط آنها خطي است كه به يك لوزي متصل شده است. 31ـ هشاس (ته كاسه ) ( hasas ) : لوزي كه از وسط اضلاع آن خط كوچكي به سمت مركز لوزي ترسيم شده و كُلّاً شبيه گل نيلوفر است. 32ـ شولُّك ( sullok ) : شبيه پليوار است ولي كيفيت آن به خوبي پليوار نيست. 33ـ دَكُّك ( dakkok ) : طرحي براي ملحفة بالش يا روي پشتي است . همان «شولُك» بلوچستان پاكستان است. 34ـ پُركار ( porkar ) : طرح مشكل و ظريفي است كه كار زيادي را مي طلبد و كاربرد آن در ايرندگان بيشتر است . پُركار نوعي پُر كردن طرحهاي ديگر مثل سَه اُك يا جَوَك است. 35ـ سَبزو ( sabzo ) : مثلثي است كه درون آن از لوزي پر شده و بر رأس آن يك لوزي قرار گرفته است ، همچنين بر دو ضلع جانبي آن لوزي بسيار كوچكي متصل شده است. 36ـ دِژ ( dez ) : طرحي جديد كه نوعي آينه دوزي است و در طرح گل آن پنج آينه به شكل لوزي در كنار هم قرار گرفته است. 37ـ چوئل ( cotal ) : همان جَوَك است. 38ـ پَراييز( parayez ) : همان طرح چپ ـ راست ايرانشهر است كه از پشت پارچه دوخته مي شود و از خطوط عمودي ريز كه به موازات يكديگر قرار دارند ، تشكيل شده است. 39ـ كلاهي چَكَن ( kolahi cakan ) : به شكل زنجيره است . 40ـ وَئـك ( wattok ) همان بُنُك است . 41ـ بِسكوت دوچ ( beskoet doc ) : از لوزيهاي منتظمي تشكيل شده است. 42ـ ئـكّ ( Tekk ) : به معناي گل است و طرحهاي گوناگوني دارد كه ساده ترين آنها ، لوزي است كه بر رئوسش مثلث كوچكي متصل است و درون لوزي شش دايره كوچك مثل پرچم گل وجود دارد . 43ـ نُه آدينكي ( Noh Adenki ) : طرح نُه آينه در سرباز و لاشار دوخته مي شود و گل آن از نُه آينه كه گرداگرد يكديگر قرار دارند ، تشكيل شده است . 44ـ سَرِ طائوس ( Sarta- us ) : شكل ضربدري است كه در زاويه هاي حاده بالا و پايين ، حرف N قرار گرفته است . 45ـ گل سرخ : مثل علامت بعلاوه است به شكل تو خالي بوده و چند ضلعي را پديد آورده است و بر رئوس آن به سمت داخل ، مثلث كوچكي وجود دارد . 46ـ قلب جوانان : طرح جديدي است از چهار شكل در قالب قلب كه لوزي گونه مشرف به آينه وسط هستند و به آن قلب هپوكان (هووها ) نيز گفته مي شود. 47ـ كيچي دوچ ( Keci doc ) كيچ نام شهري در بلوچستان پاكستان است كه يكي از مهمترين مناطق سوزن دوزي به شمار مي رود. در كيچي دوچ ، پيت به كار مي رود و بعد روي آن سوزن دوزي مي شود. 48ـ كوه بندر : شبيه سه آدينكي است و از لوزيهايي كه بر رئوس و وسط آن ، آينه گردي به كار مي رود ، تشكيل شده است.
ب) طرحهاي مركب
1ـ سراواني دوچ ( Sarawani Doc ) : طرحي كه اولين بار در منطقه سراوان دوخته شده است و اولين نوع سوزن دوزي است كه بر روي پارچه شش تاري طرح ريزي شده است . اين طرح از معروفترين دوختهاي سراوان است و تركيبي از نقشهاي كَپ نال ، سياه و سفيد يا گور چَمّ ، جالد ، روچ بَر و بَئـَنو است . 2ـ كويئـه دوچ ( Kweta Doc ) : متشكل از نقوش كپّ نال ، گورچَمّ ، جالار ، شيرَ گو است كه از زيبا ترين و معروفترين طرحهاي شهر كويته بلوچستان پاكستان است . همچنين طرحهاي زه طناب ، زه شيرَگ ، زه جالار را انواعي از طرح كويئـه دوچ مي دانند . 3ـ هفتصد آدينكي ( Haft sad Adenki ) : طرحي از پليوار و آينه است . خطي افقي كه با خطوط ريز عمودي پوشيده شده و خطوطي بزرگتر به صورت نود درجه به شكل صليب عمود بر آن است و در لابه لاي آنها ، دايرههايي است كه محل اتصال آينه است . 4ـ گل بادام : طرحي شبيه بُته جِقّه كه اطراف آن با « حان گل » تزئين شده و درون آن نقشي مثل بادام پوشيده با خطوط افقي است و در سمت راست و چپ آن دو خط مارپيچي واقع شده است . 5ـ ئـِك زرافشان (گربند ) { Tekk Zarafsan ( garband ) } : چهار شش ضلعي كه هر كدام از دو متوازي الاضلاع تشكيل شده و به شكل گل ، رئوسشان حول يك محور قرار دارد و در فواصل ميان آنها خطي است كه بر سرش سه زائده وجود دارد و كل طرح ، شبيه گلي است. 6ـ تلو موسم ( Talu Mosom ) : از هشت مثلث تشكيل شده كه دو به دو در چهار جهت و به شكل علامت « + » قرار گرفته اند و بر قاعدهي آنها شش دايره كوچك ( مَندءُ بُلّو ) قرار دارد . 7ـ كپّ نال (Kappnal ) : طرح لوزي كه درون آن دو لوزي كوچكتر است و فاصله بين لوزي بزرگ و كوچك با « جالار » پوشيده شده است و معمولاً بين دو لوزي كوچك ، نقش «گورچم» به كار مي رود . در ضمن طرحهاي « كويئـه دوچ » داراي جالار پهنتري مي باشد . 8ـ بال كبوتر : لوزي است كه در هر رأس آن ، اَشكالي به صورت بال سه پر قرار دارد و وسط آن خطي است و به هر ضلع لوزي ، خطي عمود شده است . اين طرح از نقشهاي ئـَئـُك يك رنگ ، چپ ـ راست و دارُك تشكيل يافته است . اين نقش شكل ديگري نيز دارد و آن بصورت شش بال است كه بصورت مزدوج روبروي يكديگر قرار گرفته اند و در بزرگترين جفت ، سه دايره قرار دارد . 9ـ پاد نُنُّك ( Pad-e-nonnok ) : طرح جديدي در منطقه سرباز و راسك است ، كه از چهار مكعب مستطيل تشكيل شده كه به شكل « + » كنار يكديگر قرار گرفته اند و قاعدهي فوقاني مكعبها با « حان گل » پوشيده شده است. 10ـ تاج پادشاه : شبيه تاجي است كه در پايين به دو خط موازي متصل شده است ، سپس طرح بُنُك و دو خط موازي ديگر بصورت افقي وجود دارد . 11ـ كُرْدَلُك ( Kordalok ) : مربعي كه معمولاً در دو گوشهي پايين و بالا روي شانه و داراي نقوشي است كه از خطوط عمود بر هم شكل مي گيرد . در سراوان به آن «كوهَلُك» (Kohalok) مي گويند . 12ـ گِرءُ هِلّ ( Ger-o-hell ) : يعني بگير و بگذار ، منظور بكار گيري يك درميان لوزي هاست . گِرءُ هِلّ به شكل عدد 7 بوده و درون آن با مربعهاي ريزي پوشيده شده است و در وسط اين 7 ، لوزي است كه به آن چسبيده و سه لوزي ديگر روي اين طرح بكار رفته كه در رئوس فوقاني آنها نيز لوزي ريز ديگري وجود دارد . 13ـ موسُم پُركار ( Moson Porkar ) : از طرحهاي سراوان بوده و از پشت پارچه دوخته مي شود . تركيبي از سهاُك (S a - ok ) ، موسم ، پَراييز و گورچم است . 14ـ گل كٌندي ( Gol-e-kondi ) : همان كوهَلُك يا كُرْدَلُك است. 15ـ گل ايركَشّ ( Gol er kass ) ايركَشّ به معناي پايين ، طرحي چون گل كُندي است كه در پايين پيراهن دوخته مي شود . 16ـ گل كوئـين ( Gol Koten ) : نمونهاي از گل ايركش كه پايين آن صاف و مسطح است . 17ـ موسم سَندوكي ( Moson Sanduki ) : طرح لوزي است كه پس از دوخت حالت «+» را پيدا مي كند و اين لوزي در چند ضلعي منتظمي محصور است. 18ـ دل بنده (Del Banda ) : چند ضلعي است كه درون آن دو مثلث كوچك است و اين چند ضلعي به دو خط افقي موازي متصل شده كه دو خط ديگر به موازات آنها تكرار شده و فاصلهي بين اين خطوط با گل و آينه تزئين شده است ، همچنين درون طرح مثلث ، سه آينه و در چند ضلعي ، پنج آينه بكار مي رود ( دل بنده به معناي دلبستگي به طرح است ) . 19ـ شمس بانور (Sams Banor ) : شمس نام قطعه طلايي است كه بر پيشاني زن بلوچ (عروس) مي درخشد و اين طرح شبيه آن است . 20ـ شَرّين جَنِكّ ( Sarren Janek ) : لوزي است كه بر رئوس آن مثلثي متصل شده و درون مثلثها و بر قاعدهي هر يك از آنها كلّاً شش دايره ريز « مَندءُ بُلّو » قرار دارد . 21ـ كانچ كبات ( Kanc Kabat ) : دو نوع است ؛ يكي داراي 4 پيت است كه بر 4 رأس آن طرح « شولُّك » يا «پليوار » بكار رفته و بين 4 پيت ، طرح «پُرّ » دوخته مي شود و نوع ديگر آن ، لوزي است كه بر چهار رأس آن طرح «شولُّك» يا « پليوار » قرار دارد. 22ـ دلكَشّ دست مَرَس ( Delkass Dastmaras ) يعني دل مي خواهد ولي دست به آن نمي رسد . تركيبي از نقوش كَشُّك ، گورچَمّ ، جالار و كَپنال است و شباهت به طرحهاي تلو موسم ، گئـه بند ، محراب ئِـكّ و مُرگ پانچ است ؛ با اين تفاوت كه در نوع اخير « روچ بر » بكار مي رود . 23ـ محراب ئـِكّ ( Mehrab Tekk ) : مثلثي است كه بر رأس فوقاني آن لوزي محاط است كه بر رئوس آن مثلثهاي كوچكي قرار دارد و خارج آنها شش نقطه « مندء بلو » است و خارج ساقهاي مثلث ، لوزي و مثلث كوچكي قرار دارد . 24ـ مورت تاك ( Mort Tak ) : لوزي است كه بر هر يك از رئوس آن مثلثي واقع شده و قاعده مثلثها و اضلاع لوزي با خطوطي مثل دندانههاي شانه ( طرح حان گل ) پوشيده شده است . 25ـ بَكّالو (كاند) { bakkalo (kand) }: دو مثلث كوچك و بزرگ كه قاعده شان بر هم منطبق است و در فاصله ميان آنها طرح جالار بكار مي رود و درون مثلث وسط پليوار دوزي مي شود. در بلوچستان ايران اين طرح به شكل دايرهاي است كه اطراف آنرا مثلثهاي كوچكي احاطه كرده است و داخل مثلثها بصورت زيگزاگ دوخته مي شود . 26 ـ چَنْدَن هار( candan har) : عدد هفت و حجيمي است كه سطح آن داراي خطوطي است و متصل به بالاي دو سر هفت ، مربع بسيار كوچكي آويزان شده است. 27 ـ چَم مُژه((camm moza : دايره كوچكي كه از چهار جهت به مثلثي متصل است و بر قاعده مثلثها حان گل ترسيم شده و لابلاي آنها طرح ميخي به چشم مي خورد . 28 ـ زِه شيرگ ( Zehsirag ) : طرح قديمي كه در دوختهاي منطقه سرباز و بلوچستان پاكستان نيز بكار مي رود . 29 ـ گل گلدان : شبيه گلداني است كه پايين آن طرح پليوار است و گلي كه درون آن قرار دارد . 30 ـ كوه سر عاشق : از آينه ، ئـئـك يا جالار ، گورچم تشكيل شده است و جالار آن با هفت رنگ دوخته مي شود. 31 ـ سيه دوچ (Syah Doc ) : نوعي از كپ نال است كه رنگ قهوه اي آن بيشتر از رنگهاي ديگر است . 32 ـ اشك عروس: لوزي است و بر رئوس آن لوزيهاي ديگري واقع شده كه بين آنها طرح مرچك به كار رفته و دو ضلع خارجي اين چهار لوزي با حان گل تزئين شده است .
33 ـ چَم بُروان (Cam-Borwan) مثل طرح اشك عروس است با اين تفاوت كه وسط آن آينه دايره اي شكل بكار مي رود به اندازه لوزيهاي آن كوچكتر است . 34 ـ مُرگ ءُ چورگ (Morg-o-Curang) : لوزي است كه بر رئوس آن لوزيهاي ديگري كه خطهاي آنها مشخص است ، قرار دارند و بر سه رأس آن لوزيهاي كوچك ، مثلث كوچكي « طرح مند ء بلو » متصل شده است . 35 ـ سه اُك پُركار (Sa - ok porkar) : مربع هاي كوچكي كه به صورت چهار لوزي به هم چسبيده قرار گرفته و يك چند ضلعي را بوجود آورده اند و به آن سه تاري نيز مي گويند. 36ـ سَبُك سوزن : متشكل از طرح بُنُك و گور چَمّ است ؛ آينهاي كه سه لوزي (بُنُك ) در طرفين و بالاي آن قرار دارد و پايين آن ، گورچَمّ بكار مي رود. قابل ذكر است كه نقوش سوزن دوزي بلوچ از تنوعي برخوردار است كه بيان همه ي گستردگي آن در اين مقاله به خاطر محدوديت آن ، نمي گنجد . تنوع اين هنر هم اينك نيز در حال گسترش است ، ولي بسياري از نقوش جديد از تركيب طرحهاي ساده اي كه ذكر شد فراهم مي آيد.
وجوه اشتراك و اختلاف سوزن دوزي بلوچستان ايران با بلوچستان پاكستان
ـ خاستگاه نقش و نگارها ـ انواع فرآوردههاي هنر سوزن دوزي مهمترين مراكز توليد آن
بسياري از طرحها و نقوش سوزن دوزي در بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان مشتركند و گاه تفاوت در نام دارند ؛ مثل 1ـ گْوركَشّ ( روچ بَر ) 2ـ كَپّ نال 3ـ سياه و سفيد (گور چَمّ) 4ـ بَكّالو (كاند) 5ـ چَكَن 6ـ كَشُّك 7ـ ئـك زرافشان (گربند ) 8ـ ئـَئـُك (جالار ) 9ـ زه طناب 10ـ زه جالار 11ـ هفتصد آدينكي 12ـ رِدُك 13ـ مِرْچُك 14ـ پَليوار 15ـ بورّ و بهار 16ـ مُرگ پانچ و … نوع پارچه ، نخ و ساير ابزار سوزن دوزي در دو منطقه تفاوتي ندارد ؛ هرچند كه در پاكستان بيشتر از نخ ابريشمي استفاده مي شود و كاربرد آن در ايران در گذشته رايج بوده و امروزه نخ پنبهاي و آكريليك استفادهي بيشتري دارد . از جهاتي سوزن دوزي در دو كشور متفاوت است كه به بررسي آنها مي پردازيم : الف) تفاوت در برخي نقوش : برخي طرحها ، خاص بلوچستان پاكستان است ؛ مثل : چَنْدَن هار، مُرگ ءُ چورگ ، محراب ئـك ، كئـّارءپادك ، مَندءُ بُلّو ، مچوئـك ، كَپُّك ، بهار كوشايي و برخي طرحهاي پيتي . طرح بنارسي ( Banarasi ) در بلوچستان پاكستان شهرت زيادي دارد كه بيشتر كار آن با قلاب انجام مي شود .
ب) تفاوت در نحوهي كار : كار دوخت بلوچهاي پاكستان ظريف تر است ولي در ايران ، ظرافت ، بيشتر كار كسي است كه طرح را مستقيماً بنگرد .
ج) تفاوت در استفاده از تَپّه « مُهر » : هر چند ساخت مُهرها در پاكستان انجام مي گيرد ، اما در ايران كاربرد بيشتري دارد . استفاده از مُهر براي طرح نقش بر پارچه ، كار دوخت را راحت تر مي كند ولي كيفيت دوخت بدون طرح نقش با مُهر بيشتر بوده و قيمت آن نيز بالاتر است . مُهر بسياري از طرحها ساخته شده است ؛ مثل : پرديسي، صَبا صَبا و … برخي طرحها مثل بورُّك را در ايران با تَپّه و در پاكستان بدون تَپّه مي دوزند . دـ تفاوت در انتخاب رنگ : مردم بلوچستان پاكستان از رنگهاي شاد ، روشن و كمرنگ اما بلوچهاي ايران از رنگهاي تيره و پررنگ مثل قهوهاي پر رنگ متمايل به سياه و زرشكي تيره استفاده مي كنند. رـ تفاوت در شكل آينه در مدلهاي آينهاي : بيشتر آينهها به شكل مربع و دايره در هر دو منطقه مورد استفاده قرار مي گيرند ، ولي اخيراً به شكل لوزي ، قلب و بادامي نيز ساخته شده كه در بلوچستان پاكستان كاربرد دارد . زـ تفاوت در فرآوردههاي سوزن دوزي : در پاكستان مصرف سوزن دوزي بيشتر در لباس است و براي موارد معدودي نيز به كار مي رود ، اما در ايران اين هنر ، فرآوردههاي بيشتري دارد ( رجوع كنيد به صفحهي فرآوردههاي سوزن دوزي ) حال بايد ديد علّت اين اختلافها چيست ؟ به نظر مي رسد علت را بايد در بافت حاكم بر محيط زندگي آنها جست ، كه حاصل تقسيم بلوچستان در روزگار محمد شاه قاجار است . بلوچستان پاكستان در مجاورت شهرهاي ديگر پاكستان بوده و لباسهاي پاكستاني كه در آن نقش و نگارهاي سوزن دوزي شده نيز بكار مي رود ، تأثير زيادي در حفظ ظرافت و رشد هنر سوزن دوزي در آن منطقه داشته است ، حال آنكه در ايران كه متشكل از اقوام گوناگوني است ، پوشش مردم بخصوص در مركز ( زاهدان ) متأثر از پوشاك غير محلي بازاري بوده است .
خاستگاه نقش و نگارها
نقش و نگارهاي عاميانه آميخته با زندگي مردم است . منبع الهام بخش ، ديدهها و شنيدهها يا حتي آرزوهاي مردم است . به بيان ديگر موتيفهاي اصلي اين نقش و نگارها بن مايه ذهني دارد ، به همين دليل ممكن است سوزن دوز در حين كار آن في البداهه چيزي بيفزايد يا از آن كم كند . اين نقش و نگارها نيز چون ترانههاي عاميانه كه سرايندهي مشخصي ندارد معلوم نيست از كدام ذهن پويايي نشأت گرفته و جاودانه شده اند .( 1 ) از ديگر ويژگي نگارههاي عاميانه يكي هم اين است كه برخي از آنها به مرور نام و مفهوم اوليه خود را از دست داده و به صرف تشابهي كه با شيئي يا حيوان بخصوصي داشته اند نام آن شيء يا حيوان را گرفته اند ، به اين دليل كه بدواً حضور بعضي نقشها منطقي به نظر نمي آيد هر چند در هنر عاميانه نبايد در جستجوي منطق و چار چوب از پيش تعيين شده اي بود ولي اين بدان معني نيست كه هنر عاميانه فاقد ضابطه و قانونمندي است . ابهامي اگر وجود دارد بي ترديد ناشي از تعويض شناسنامه است.( 2 )
بطور كلي خاستگاه نقش و نگارهاي بلوچ را مي توان در مفاهيم زير طبقه بندي كرد :
1ـ گلها و گياهان مثل : مِرْچُك ، گل گلدان ، گل مورت كه مورت نام گردنبندي از زيور آلات زنان بلوچ است ولي در اصل مورت درختي است كه برگهاي آن استفادهي داروئي دارد ، مثل برگهاي درخت كُنار كه از آن سدر تهيه مي شود ، بورُّك به معناي شكوفههايي است كه تبديل به ميوه نميشوند ، بهار همان فصل بهار است ، شيرَگو كه از شيرهي خرما حاصل شده و چَنْدَن هار كه چَندَن درختي در هند است . هر چند گل در اين منطقه كمتر از مناطق ديگر ايران است ، ولي بلوچ از اَشكال هندسي بخصوص سه گوش كه قابليت شكل پذيري بيشتري دارد براي ساختن طرح گلهاي مختلف استفاده ميكند و آنقدر از اين نقش بهره جسته كه از سوزن دوزي تعبير به گلستان دوزي مي كند. ( نا گفته نماند كه كلمهي ئـك به معناي گل است و طرحهايي كه بدين نامند ، منظور نوعي گل است ) .
2ـ ابزار و وسايل زندگي : مثل پليوار پنكهاي كه شكل ظاهري آن شبيه پنكه است و پنكه وسيلهي سرما زاي خوبي براي ايام گرم سال در بلوچستان است كه فصل تابستان آن بيش از سه ماه طول مي كشد . زن بلوچ به زيور آلات اهميت زيادي مي دهد و اين را در نقشهاي سوزن دوزي نيز مي توان يافت؛ مثل جَوَك كه نام گردنبندي است و مورت كه قبل از اين آمد و شمس بانور كه بانور به معناي عروس است و شمس نام قطعه طلايي است كه از روي موها وسط پيشاني آويزان مي شود .
3ـ عناصر طبيعت مثل : ماه ءُ روچ ( Mah- o - roc ) همان ماه و خورشيد است ، سات سهيلي ( Sat Sohayli ) به معناي ستارهي سهيل است ( البته سهيل به معناي ميوهاي كه بعد از وقت ميرسد نيز هست) ، كوه بندر و ...
4ـ حيوانات مثل : كـئـار پادَك ( Kettar-e-padak ) : پاي حشره ، مُرگ ءُ چورگ ( Morg-o-curag ) : مرغ و جوجه ، مُرگ پانچ ( Morg panc ) : پاي مرغ ، بال كبوتر ، چَمّ ماهي ( Camm mahi ) : چشم ماهي و …
5ـ ويژگيها يا اعضاء بدن انسان : چَمّ مژه ( Camm moza ) : چشم مژه ، چمّ سورمَگ ( Camm surmag ) : سورمهي چشم ، شَرّين جَنِك ( Sarren janek ) : زن خوب ، قلب جوانان ، چمّ بُروان ( Camm borwan ) : چشم ابرو ، پاد نُنُّك ( Pad-e-nonnok ) : پاي نوزاد و ... قابل ذكر است كه چهرهي انسان در نقوش سوزن دوزي بلوچ به تصوير كشيده نمي شود ، چون نقاشي چهره يا هر جانداري را گناه مي دانند و معتقدند روز قيامت از چنين شخصي خواسته مي شود كه در آن اثر روح بدمد .
6ـ ذهن و تخيل : هنرمند بلوچ چون ديگر نگارگران نقوش عاميانه بيشتر به آفرينشهاي ذهني خود توجه دارد. بلوچ در دنيايي از تخيل زندگي مي كند ، چه بسا نقشهايي را مي آفريند كه صاحب آن نقش را در عمر خود به چشم نديده است مثل طرح طائوس ( Ta-us ) كه در بلوچستان وجود نداشته است و بلوچ اين نگاره را در تعاملي كه با هندي ها داشته ، كسب نموده است( 1 ). آدينك ( Adink ) يعني آينه ، نيز يكي از نگارههاي مسلط بر دوخت بلوچ است ، زيرا بلوچ ، گويي در حيات خود همه جا محصور در آينه است . نور پرجلاي خورشيد در پهنهي بيابان خشك سكندر مانند كه دشت را چون آينه جلا مي دهد و بلوچ را مسحور خود مي كند . يكي از نمودهاي بارز اين شيء در « سكًه» جلوه كرده است كه آينه به مثابه مواد خام آن است . بلوچ در سوزن دوزي يا از آينه استفاده مي كند يا نقش آن را به تصوير مي كشد .(2) علاوه بر اينها از معني لغوي برخي نقوش مي توان به خاستگاه آن پي برد كه در موارد ذكر شده ي فوق به نمونه هاي فراواني اشاره شد . نامگذاري نقوش بيشتر به جهت شباهت آنها با امري خارجي ، قيمت بالا يا زيبايي فوق العاده است . مثل نقش « دلكش دست مَرَس » ( Delkass Dastnaras ) به معناي دل خواهان آن است ولي دست به آن نمي رسد كه به خاطر زيبايي و قيمت بالاي طرح به آن چنان نامي داده اند . گاه توجه جامعه به امري خاص مثلاً به فوتباليست يا بازيگري باعث تغيير نام شده است ؛ مثل توپ علي دايي و اخيراً بامشاد . حتي نحوهي دوخت در نام آن تأثير داشته است ؛ مثل گِرءُ هِلّ ( Ger-o-hell ) يعني بگير و بگذار. همانطور كه دو لوزي خالي در وسط نقش بسته كه از گرفتن تارهاي كناري در دوخت و گذاشتن اين قسمت ، چنين طرحي ايجاد شده است ، يا طرح روچ بَر ( Roc Bar ) كه به دليل كندي كار دوخت، آنرا روز بر ناميده اند ، يعني كار دوخت آنقدر كُند است كه روز را زود به پايان مي رساند .
مهمترين مراكز توليد سوزن دوزي و انواع فرآوردههاي آن
الف ـ بلوچستان ايران
نام محل فرآوردههاي بومي فرآوردههاي جديد (سفارشي)
اسپكه متعلق به بخش لاشار در ايرانشهر ،پيش سينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني ،نوار ، كراوات ، كمربند و كوسن هَريدُك بخش لاشار در ايرانشهرپيش سينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني كويچ (نيكشهر) پيش سينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني نوار ، كراوات ، كمربند و كوسن پيپ (نيكشهر)پيش سينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني نوار ، كراوات ، كمربند و كوسن مته سنگ(نيكشهر) پيشسينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني و نوار چانف ( نيكشهر ) پيشسينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني و نوارآباژور ، روميزي ، نوار مانتو ، كوسن ، كراوات ، كمربند ، دستمال سفره و تابلو مهنت ( نيكشهر) پيشسينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني و نوار قاسم آباد متعلق به بخش بمپور ايرانشهر، پيشسينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني و نوار،پرده ، سفره ، روتختي ، كوسن ، نوار مانتو و … ايرندگان (خاش ) پيش سينه ، جيب ، سر آستين و پادامني ،روميزي ، پرده ، سفره ، دستمال سفره ، كوسن و گُشت (سراوان)موارد قبل و جامدان ( وسايل اصلاح مردان و سرمه را در آن مي گذارند ،كراوات سوران ( سراوان) پيش سينه ، جيب ، سرآستين ، پادامني ، جامدان ،كراوات و سجاده كلّگان (سراوان) پيش سينه ، جيب ، سر آستين و پادامني بمپور پيش سينه ، جيب ، سر آستين و پادامني اسماعيل آباد (خاش)،پيش سينه ، جيب ، سر آستين و پادامني زاهدان پيش سينه ، جيب ، سر آستين و پادامني ،روميزي ، نوار مانتو ، كوسن ، كمربند ، كراوات دستمال ، دستمال سفره و آباژور علاوه بر موارد ذكر شده ، فرآوردههايي مثل رو بالشي ، پشتي ، تكو « شال و روسري » رولباسي كه طرح پرده نيز به همين صورت است و باد بزن نيز تهيه مي شود.
ب ـ بلوچستان پاكستان
مهمترين مراكز سوزن دوزي در بلوچستان پاكستان عبارتند از : كويته ، تربت ، كيچ (Kec ) ، آسياآباد ، تُمْپ و مند و بلو فرآوردههاي بومي سوزن دوزي بلوچستان پاكستان همان مواردي است كه در بلوچستان ايران ذكر شد، به همراه رو بالشي و فرآورده هاي سفارشي مثل رو گهواره ، روپشتي و پرده حجله .
كلام آخر
امروزه صنايع دستي براي جلب بازار دخل و تصرفي در كيفيت اين هنر بوجود آورده است كه به ميزان قابل توجهي از ارزش فرهنگي آن كاسته است . مثلاً در سوزن دوزي براي سرعت و سهولت كار، نخست روي پارچه كتان حصيري يا ارگانزا كه مخصوص شماره دوزي است ، سوزن دوزي ميكنند و سپس قطعهي سوزن دوزي شده را به لباس مي دوزند كه به هيچ وجه ظرافت سوزن دوزي روي پارچه را ندارد . بعلاوه با استفاده از اين شيوه به تدريج نام اصلي نقوش فراموش مي شود و جاي آن را اعداد و ارقام مي گيرد ، زيرا سوزن دوز بجاي اينكه نام نقش را بگويد هر نقش را بسته به تعداد تاري كه براي دوختن آن بكار مي برد نام گذاري مي كند؛ مثلاً چون براي دوختن نگارهي « موسم» (Mosom ) ، 6 تار بكار گرفته مي شود ، به اين نقش شش تاري مي گويند . در منطقه دلگان به نقش طائوس ، 6 تاري و به نگارهي «بكالو» 19 تاري مي گويند .( 1 ) همچنين كاربرد مُهر براي طرح نقش بر پارچه با دوخت بدون استفاده از مُهر ، دوخت متفاوتي را ايجاد مي كند و از زيبايي آن مي كاهد . مردم منطقه به اين نقشها ، تپّهاي گفته و به آن در مقابل دست دوزهاي الهام گرفته از تخيل براي حك نمودن نقش ، به ديده حقارت مي نگرند . شباهت برخي طرحها به وقايع روز مره كه گاه اهميت مي يابند و يا مكان دوخت باعث تغيير نام اصلي آنها شده تا جايي كه نام اصلي از ياد رفته است مثل طرح توپ علي دايي و كويئـه دوچ كه به دوختهاي شهر كويته پاكستان گفته مي شود . اميد كه شتابزدگي نسل جديد ، اين هنر اصيل را كه اقتصادي نيز هست به باد فراموشي نسپرده و براي پايداريش بكوشد.
فهرست منابع و مآخذ :
1ـ ناصح ، ذبيح الله ، بلوچستان سال نشر مهر ماه 1344 ص 6 فصل 3 ، ص 21 تا 28 ، 117 ص 134 و 135 2ـ همت ، محمود ، تاريخ بلوچستان ، انتشارات گلي ، چاپ اول ، 1370 ، ص 8 و 61 . 3ـ ناصري ، عبدالله ، فرهنگ مردم بلوچ ، پايان نامه كارشناسي ارشد ، بهمن 1358 ، ص 9 و 10 ، 23 4ـ بررسي صنايع دستي استان سيستان و بلوچستان ، وزارت اقتصاد ، مركز صنايع دستي ، شماره 56 ، اسفند ماه 1350 ، ص 13 ـ 7 ، 21 ، 24 و 25 5ـ جانب اللهي ، محمد سعيد ، نقش و نگار هاي عاميانه بلوچ ، فصلنامه علمي ، فرهنگي ميراث فرهنگي ، شماره 14 ، زمستان 1374
گرد آوری وتحقیق :خواهران دکالی
پست الکترونیکی : payambaloch@yahoo.com
3 آدرسهای اینترنتی : پیام بلوچ
www.payambaloch.persianblog.com
|